هفته نامه مشکان ـ شماره 27 ـ شنبه 1 بهمن ماه 84
کـلـیـپ هـفـته
بـــا شـــهـــیـــدان
نگاهی به زندگینامه سردار شهید حسن باقری (6)
تحصيلات دانشگاهی و فعاليت های جانبی ـ 2
اشتغال در واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي او را از نزديك با راز و رمز دشمني هاي امريكاي شيطان صفت و ايادي داخليش همچون گروهكهاي زبون و اسلام ستيز و تحريك عراق توسط آن آشنا ساخت و هر لحظه ضريب در اختيار داشتن اطلاعات دقيق و خنثي نمودن توطئه هاي آنها را با پيروي از تدابير سياسي ـ نظامي منسجم و واحد افزايش مي داد ( بينش نظامي ) .
فعاليتهاي محدودتر در محيط و فضاي مسجد محل و مدرسه زمان تحصيل كه معطوف بر نوجوانان نيازمند به كسب علم، و آگاهي از ترفندهاي دشمن و شناخت هر چه بيشتر دوست از دشمن بود ، غلامحسين را اميدوار ساخت كه مي توان اين خواسته امام) ره ) را جامه عمل بپوشاند كه در روزگاري نه چندان دور ارتش بيست ميليوني مورد نظر ايشان رنگ تحقق و عينيت به خود بگيرد و انسجام و وحدت ملي كه به فرمان امام ( ره ) از سوي تك تك دلسوختگان انقلاب خطاب به مردم درد مند حركت رو به جلويي را پديد آورده بود نضج يابد ( اطاعت از امر ولايت ) .
و در نهايت تحصيل در دانشگاه و حضور در ميان دانشجويان ، اساتيد و دانشگاهيان كه قشر روشنفكر جامعه تلقي مي شدند و هر روز در كشاكش ميان راه ثواب از خطاي فضاي سياسي ـ فرهنگي دانشگاه كژدار و مريض به جناحها و دسته هاي مختلف حق يا ناحق ملحق شده و در چالش انتخاب بودند ، او را بصير ساخت كه بايد بر دانش و بينش مذهبي او مكتبي خود بيش از گذشته بيافزايد تا به اين طريق كمكي باشد در راه شناخت واقعي تر روشنفكرانماها از روشنفكران دانشگاهي و ايجاد نوعي مصونيت و صيانت دانشجويان سر در گم در پيروزي بر چالشها و ابهامات پيرامون ايشان تا هر چه بيشتر در جو دانشگاه بتواند مسلط و حساب شده جلوي هر گونه خبط و خطاي احتمالي و عمدي از سوي گروهكها را گرفته و از فرصتهاي ممكنه در راستاي جلوگيري از تحريف انقلاب و انديشمندان آن به دست اين جرثومه هاي فساد و گول خوردگان غرب زده بگيرد ( بينش سياسي در بعد دانشگاه و قشر دانشگاهي ).
به هر طريق غلامحسين افشردي با نام مستعار « حسن باقري » در فاصله يك سال و نيم از گذشت پيروزي انقلاب تا شروع جنگ تحميلي موقعيتهاي گوناگوني را از نزديك تجربه كرد و به دليل اجتناب ناپذير بودن نوع روابطش با محيط هاي مختلف مطبوعاتي ، امنيتي ، نظامي ، دانشگاهي ، و محله اي و امثال آنها و اطلاع يافتن از اخبار پيراموني به ويژه در زمينه هاي مطبوعات داخلي ايران مثل واقعه شكست خورده طبس ، نوژه ، كردستان و درگيريهاي تجزيه طلبانه به اصطلاح خلقي در گوشه گوشه مملكت ، و منطقه اي نظير حمله نظامي شوروي به افغانستان ، تحريكات و تحركات امريكا در منطقه خليج فارس به ويژه در منطقه خاور ميانه و عراق به درك بسيار خوب و بالاتري از مقتضاي كنوني آن زمان رسيد ، به طوري كه شروع به تحليل چرايي شرائط موجود و چگونگي برخورد با حصار هاي پديد آمده توسط دشمن نسبت به نظام جمهوري اسلامي در غالب مقالات ، تحليلهاي مطبوعاتي ، تشريح وضع انقلاب و دشمنان آن و احتمال دگرگوني ها و درگيريهاي نظامي پيدا وپنهان آينده نسبت به ايران نمود ، اما همچنان در جريان موج عظيم تمامي دلسوختگان و فعالان انقلاب چهره اي همچنان گمنام به نظر مي رسيد كه مثل همه درد انقلاب دارد و وحدت ملي مردم و پيروي از ولي فقيه را بعنوان رمز موفققيت و نجات مملكت از دست بيگانگان بر مي شمرد.
در شهريور ماه 1359 وي به دعوت سازمان « امل » لبنان بعنوان خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي ايران براي ديدار از آن منطقه و اردن به مدت 15 روز به كشور هاي مذكور مسافرت نموده و گزارش و ارزيابي تحليلي خود را از اوضاع نا به سامان مسلمانان آن مناطق تهيه نمود كه در روزنامه جمهوري اسلامي به چاپ رسيد .
ادامه دارد ...
خـــوانـــدنـــی هـــا
پنجهای معروف (3)
پنج هنرمند مشهوری که از فقر مطلق شروع کردند
وان گوگ ( نقاش معروف هلندی )
جک لندن ( نویسنده مشهور آمریکایی )
مولیر ( نمایش نامه نویس فرانسوی )
داستایفسکی ( نویسنده روسی )
ماکسیم گورکی ( نویسنده روسی )
پنج چپ دست معروف جهان
چارلی چاپلین ( بازیگر و کارگردان انگلیسی ـ آمریکایی )
باخ ( آهنگساز آلمانی )
لئوناردو داوینچی ( نقاش و مخترع ایتالیایی )
میکل آنژ ( نقاش ایتالیایی )
کیم نوداک ( بازیگر آمریکایی )
جــــوک
HAKHA raise fedrasione shatranj mishe, belafasele 2ta ghanune jadid vaz mikone o mige az in be bad:1- asb nemirune fil ro bizane.2- khar ham baziye!......
داستــان
زنده به گور
نوشته شده توسط آلبالو ـ قسمت پنجم
http://albalo.persianblog.com
زير لب مدام همون چن تا سوره رو که يادم نيس از بچه گي کي يادم داده بود غلط غولوط تند تند مي خوندم و و به سبک مادر بزرگ خدا بيامرزم فوت مي کردم که شايد دريچه هاي قبر از شدت فوتاي من باز شه ... زهي خيال باطل .
يهو ياد نکير و منکر افتادم .... تنم مثه آدمايي که لحظه اخر جون دادنشونه يهو به شدت لرزيد .
اگه اينا اومدن چي ؟
يا امام هشتم ....
ولي باز خودمو دلداري مي دادم که تازه اگه بيان و بفهمن که من زنده ام که کاري بهم ندارن و شايد کمکمم بکنن و بکشنم بيرون ...
سردم شده بود .
کم کم از خودم و اميد به نجاتم قطع اميد کردم .
من محکوم شده بودم به مردن .
اونم به بدترين و وحشتناک ترين وضعيت .
توي همين احساس داشتم دست و پا مي زدم که صداهاي گنگي از بالا به گوشم خورد .
صدايي شبيه ... شبيه ... شبيه بيل زدنننننن ... آي خدا جان فداي تو برم مننننننننن ... آي خدااااا ... نوکرتم ....
صداي بيل مثه يه موسيقي رمانتيک و قشنگ ترين ترانه ها توي گوشم مي پيچيد ...
- کمکککککککککک ... من زنده امممم .
فکم چسبيده بود به زمين و فقط دهنمو يه ذره مي تونستم باز کنم و صدام خيلي ضعيف بود .
تازه پنبه هايي که محکم توي سوراخاي بينيم فرو شده بود صدامو تو دماغي کرده بود و شده بود قوز بالا قوز .
يه لحظه با خودم فکر کردم که بهتره ساکت باشم تا نکنه اين فرشته نجات بترسه ازم و رم کنه ...
صدا ها کم کم واضح تر شد .
صداي صحبت دو تا مرد بود و موسيقي خش خش بيل .
گوشامو تيز کردم .
کم کم صداشون واضح شنيدم .
- زود باش ديگه .. الانه که يکي بياد .
- کي مي خواد اين موقع شب بياد تو قبرستون خره ؟ يه دو تا بيل ديگه مونده زرده بکش ...
- حالا تو مطمئني ؟
- خودم ديدم حلقه طلاش به اين بزرگي توي انگشتش برق مي زد ... هيشکيم درش نياورد ...
- اگه حلقه تو دستش نباشه خودتو مي ذارم تو همين گور بغل خوابش باشي ..
- حالا ببين ..
حلقه ؟
ادامه دارد ...
روزی
ـ خدایا به داده ها و نداده هات شکر! ولی توی این برف کی کارگر می خواد؟ خودت امروز روزی امروز ما رو برسون ...
کتش رو پوشید ... یه نگاهی به بچه ها انداخت ... چه معصومانه خوابیده بودند ...
ـ الهی به امید تو ...
مرد این را گفت و به دنبال روزی حلال به راه افتاد ...
دیدار یار مهربان
بگو يا صاحب الزمان (ع)
يكي از مبلغان امام زمان (عج) مي گويد: در سال 1415 رمضان كه به جهت تبليغ به اطراف شيراز رفته بودم، افطاري را در منزل خدا كرم زارع بودم و ايشان داستان زير را نقل كردند: همسرم به خاطر غده اي كه در سر او پيدا شده بود مدتي بود كه به سر درد مبتلا شده بود آنهم سر درد شديد و دكترها از خوب شدن او مايوس بودند، به اهل بيت عصمت و طهارت مخصوصاّّّّّ وجود اقدس حجت بن الحسن امام زمان ارواحنا الفداه توسل پيدا كرد.
يك روز خيلي ناراحت و افسرده در منزل نشسته بود كه ناگاه صداي درب منزل بلند شد و سيدي نوراني وارد حياط شدند .اين خانم وقتي سيد بزرگوا ر را مي بيند از علاقه اي كه به سادات دارند مي گويند اي آقا من مبتلا به سر درد هستم كه دكترها از درمان من مايوسند، شما از جدتان بخواهيد تا مرا شفا دهد من هم هر چه پول شما مي خواهيد به شما مي دهم.
آقا تبسمي كردند و فرمودند:
(( ما احتياج به چيزي نداريم و آمده ام براي شفاي شما، و شما خوب مي شويد پس از اين هم هر كجا درمانده شدي بگو يا صاحب الزمان.))
بي اختيار فرياد زد: يا صاحب الزمان و بيهوش شد. وقتي به هوش آمد متوجه شد كه سرش در دامن زنان همسايه است. گفتند: جريان چيست؟ از اول تا آخر داستان را براي آنان نقل كرد، بحمدالله از همان وقت سر درد او بر طرف شد و نگراني از اين جهت ندارد.
ملاقات بانوان با امام عصر (عج) ـ صفحه 296
پاسخ به نامه ها
این هفته هم نامه برقی نداشتیم
مطالب ارسالی
