تبليغاتX
اخبار آخر الزمان

اخبار آخر الزمان

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر

ویژه نامه سفر عشق 15 ـ 29 بهمن ـ 19 محرم

سفر عشق

 

شماره 15  ـ شنبه  29 بهمن ماه 1384 ـ 19 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

سلام !

خدمت همه شما دوستان گرامی اعلام می نمایم که از این پس این ویژه نامه تا روز اول صفر یک روز در میان برای عزیزان ارسال می گردد.

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

آرشیو شماره های گذشته را می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

 

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق بدر آید ز آستین

چون اهل بیت دست بر اهل ستم زنند

 

گمشدگان امام حسین (ع)

 

حضرت زینب (س) بانوان و کودکانی را که متفرق شده بودند جمع نمودند. هر کدام از آنها سخنی می گفت و گریه می کرد. یکی از پدر می پرسید، دیگری از عمو سوال می کرد، سومی از اصغر تشنه کام یاد می کرد و ...

یکی می گفت: عمه جان سیلی خورده ام، دیگری می گفت: گوشم می سوزد زیرا گوشم را به طمع گوشواره دریده اند، یکی می گفت: تازیانه خورده ام ... در این میان پس از بررسی متوجه شدند که دو کودک از کودکان امام حسین (ع) نیستند.

حضرت زینب و ام کلثوم برای یافتن آن دو کودک سر به بیابان ها نهادند. سرانجام پس از جستجوی فراوان آن دو نازدانه را یافتند در حالی که زیر خار مغیلان دست به گردن هم نهاده و خوابیده اند ولی وقتی که پیش رفتند تا آن گلها را از زمین بردارند و بیدار نمایند با منظره ای غمبار و جگرسوز روبرو شده اند که بار مصیبتش بسیار سنگین بود؟!

دیدند آن دو آقا زاده بر اثر وحشت و تشنگی از دینا رفته اند که خدا می داند در این لحظه بر این دو خواهر چه گذشت.

در بعضی مقاتل آمده که نگامی که این حادثه پیش آمد از عمر سعد اجازه گرفتند که به اهل بیت آب برسانند. آنها آب به کودکان حرم می رساندند ولی آنها نمی آشامیدند و می گفتند: چگونه آب بیاشامیم با اینکه فرزند رسول خدا را با لب تشنه شهید کردند.

 

سوگنامه آل محمد (ص) ـ صفحه 329

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 16:59  توسط حمید رضا الوندی  | 

خدای من ...

خدای من!

 

خدای من! یاریم کن تا در این هزار توی زندگی راهی را بیابم که به سوی تو باشد و مورد رضایتت قرار گیرد.

خدای من! یاریم کن تا در سنگلاخ های دشوار زندگی ، هیچ گاه به سوی شیطان نلغزم.

خدای من! یاریم کن تا تنها به هنگام سختی و دشواری به یادت نیفتم و در راحتی و آسودگی و در لحظه لحظه زندگی از یادت نبرم ...

خدای من! ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 22:39  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق 14 ـ 19 محرم ـ 27 بهمن

سفر عشق

 

شماره 14  ـ پنجشنبه  27 بهمن ماه 1384 ـ 19 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

سلام !

به راستی که سختی ها و جفاهایی که به اهل بیت در شام و کوفه شده به هیچ کس نشده است و به راستی اگر حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) نبودند این قیام آن اثری را که دارد نداشت و همه این بیت را شنیده ایم که « کربلا می مرد اگر زینب نبود ... »

خطبه های آتشین حضرت زینب آن چنان فصیح است که ناخودآگاه همه را به خود جذب می کند و خطبه امروز نیز از آن خطبه هاست ... بخوانید!

 

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

آرشیو شماره های گذشته را می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

 

هر جا که بود آهویی از دشت پا کشید

هر جا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که روز قیامت بگرد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

 

خطبه حضرت زینب (س) در کوفه

 

« بشیر بن خزیم اسدی» گفت: آن روز من حضرت زینب (س) دختر امیرمؤمنان علی (ع) را دیدم؛ به خدا سوگند، من زنی را دیدم که همه وجودش شرم و حیا بود و در عین حال به گونه ای سخنرانی می کرد که گویی خطاب را از پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (غ) یاد گرفته است.

او با دست مبارک خود به مردم اشاره ای نمود که یعنی سکوت کرده و خاموش شوید! با اشاره حضرت زینب (س) ، نفس ها در سینه حبس شد و حتی زنگ شتران نیز از حرکت باز ایستاد، سپس آن حضرت فرمود:

« حمد و سپاس مخصوص خداوند است، سلام و درود بر پدرم حضرت محمد (ص) و خاندان طیب و برگزیده او باد. اما بعد، ای اهل کوفه! ای گروه دغلباز و بی وفا! آیا برای مصیبتی که بر ما وارد شده است می گرئید،  چشمه اشکتان خشک نشود و ناله هایتان تمامی نپذیرد. مثل شما مثل آن زنی است که پس از تابیدن رشته های خود ، آنها را باز می کرد.

( ای کوفیان! شما ) جز سخن بیهوده و گزاف و ناپاک و سینه های آکنده از کینه و خشم، و ظاهری چون کنیزکان متملق و باطنی چونان دشمنان سخن چین، چه فضیلت دیگری را دارائید؟ شما همانند سبزه ای هستید که در میان زباله ها و منجلاب ها رشد کرده یا همانند نقره ای هستید که برای آستین قبور مردگان استفاده می شوند. بدانید و آگاه باشید که بد توشه ای را برای آخرت خویش از پیش فرستاده اید؛ زیرا که شما دچار خشم و غضب الهی شده و در عذاب او جاویدان خواهید ماند.

آیا گریه می کنید و شیون و زاری برپا کرده اید؟! آری! به خدا سوگند ، باید که بسیار گریه کنید و کمتر شاد شوید، زیرا دامن شما آلوده به ننگی شده که هرگز نمی توانید آن را بشوئید. چگونه می توانید خون پسر خاتم الانبیاء  و معدن رسالت را از دامان خود پاک کنید؟ خون سید و آقای جوانان اهل بهشت را؟ و پناهگاه نیکانتان را؟ و ملجأ حوادث ناگوارتان را؟ و مناره حجت تان را؟ و پیشوا و رهبر قوانین را؟ بدانید و آگاه باشید که بد جنایتی مرتکب شده اید، از رحمت الهی به دور باشید و بمیرید که تلاش ها را بیهوده ساختید و دستتان بریده باد، در معامله ای که کردید زیانکار شدید و به غضب الهی دچار شدید و ذلت و بیچارگی را برای خود رقم زدید.

وای بر شما ای کوفیان! آیا می دانید که جگر رسول خدا (ص) را پاره پاره کردید و پرده نشینان حرمش را آشکار نمودید؟ آیا می دانید که چه خونی از او ریختید و چه اندازه حرمت او را شکستید؟ هر آینه جنایتی که شما مرتکب شدید، بسیار بزرگ و سخت، کریه، ناروا، خشن و شرم آور است به لبریزی زمین و گنجایش آسمان. آیا متعجب شده اید که از آسمان باران خون بارید، (بدانید که) همانا عذاب آخرت ننگین تر است و در آن حال کسی به فریاد شما نمی رسد. از این فرصت و مهلتی که خداوند به شما داده استفاده نکنید؛ زیرا که سبقت گرفتن شما، خدا را در عذاب دادنتان به شتاب نمی اندازد و خداوند انتقام خود را خواهد گرفت و به درستی که پروردگارتان در کمین گاه است.

 

« لهوف سید بن طاووس»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 22:28  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (13) ـ 18 محرم ـ 26 بهمن

سفر عشق

 

شماره 13  ـ 4شنبه  26 بهمن ماه 1384 ـ 18 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

دوستان خوبم سلام!

معذرت می خواهم! متاسفانه در این سه ، چهار روز فرصت ارسال این مطلب دست نداد و بعد از چند روز توانستم شماره 13 ویژه نامه را برایتان ارسال کنم. راستش را بخواهید مردد بودم که ادامه بدهم یا نه!

به هر حال اگر مایلید اعلام کنید وگرنه تنها دو شماره دیگر از این ویژه نامه منتشر خواهد شد. منتظر نظراتتان هستم.

 

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

 

از صاحب حرم چه توقع کند باز

آن ناکسان که تیر بصید حرم زدند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسلبیل

 

غارت خیمه ها

 

بعد از شهادت اباعبدالله الحسین (ع) دشمن هجوم آورد به طرف خیمه ها و شروع نمودند به آتش زدن خیمه ها و غارت اموال. نقل کرده اند در این هنگام زینب (س) نزد امام سجاد آمد و عرض کرد: ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان خیمه ها را آتش زدند، چه کنیم؟

امام فرمود: « علیکن بالفرار بر شما باد که فرار کنید»

همه بانوان و کودکان در حالی که گریان بودند و فریاد می زدند، فرار می کردند و سر به بیابانها نهادند. ولی زینب باقی ماند کنار بستر امام سجاد و امام هم بر اثر بیماری قادر به حرکت نبودند.

یکی از سربازان دشمن می گوید: بانوی بلند قامتی را کنار خیمه ای دیدم در حالی که آتش در اطراف آن خیمه شعله می کشید. آن بانو گاهی راست و گاهی چپ و گاهی به آسمان نگاه می کرد و دستهایش را بر اثر شدت ناراحتی به هم می زد و گاهی وارد آن خیمه می شد و بیرون می آمد. با سرعت نزد او رفتم و گفتم: ای بانو مگر شعله آتش را نمی بینی؟ چرا مانند سایر بانوان فرار نمی کنی؟

گریه کرد و فرمود: « یا شیخ ان لنا علیلا فی الخیمه و هو لایمتکن من الجلوس ... ای آقا! ما شخص بیماری در میان این خیمه داریم که قدرت نشستن و برخاستن ندارد ... چگونه او را تنها بگذارم با اینکه آتش از هر سو به طرف او شعله می کشد؟ »

حسن بن مسلم  یکی از شاهدان می گوید: از کنار خیمه زین العابدین رد می شدم ... عده ای با شمر همراه بودند. قصد کشتن آن حضرت را داشتند. گفتم: سبحان الله بس است! چه بی رحم مردمی هستند که از این بیمار هم نمی گذرند. همین کسالت و بیماری کافی است که او را از بین ببرد ... ولی سرانجام بستر و زیراندازی را که در زیر پای آن حضرت بود از زیر پای امام کشیدند و با صورت او را روی زمین انداختند.

 

برگرفته از کتاب سوگنامه آل محمد و 72 مجلس در عزای مظلوم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 22:28  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (12) ـ 22 بهمن 84 ـ 12 محرم

سفر عشق

 

شماره 12  ـ جمعه  22 بهمن ماه 1384 ـ 12 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

دوستان خوبم سلام!

آفرین! آفرین بر شما ملت غیور و حماسه ساز ایران ... آفرین بر همه شما که امروز با مشت های گره کرده دهان آمریکا و دشمنان دین و ملت را خرد نمودید ...

ببینید ای دشمنان و دهانتان را ببندید ...

تشکر فراوان از همه دوستان و عزیزانی که امروز در راهپیمایی میلیونی امروز شرکت کردید تا چشمان کور دنیا داران اینبار شما را ببیند ...

 

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

 

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تزلزل درآورند

بر خون غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیاء زدند

 

مصیبت امام سجاد (ع)

 

امام باقر (ع) فرمود: هنگامی که وفات پدرم فرا رسید مرا به سینه ی خود چسبانید و فرمود: پسر جانم بپرهیز از ستم کردن بر کسی که یاوری برای انتقام تو جز خداوند ندارد. هنگامی که وفات امام سجاد نزدیک شد سه بار بیهوش شد و سپس دیده باز کرد و سوره واقعه و انا فتحنا را تلاوت کردند و ...

بعضی نقل کرده اند: امام باقر (ع) پس از غسل گریه سختی کرد. بعضی از اصحاب او را دلداری دادند، فرمود: هنگام غسل آثار غل جامعه را در بدن نازنین پدرم دیدم بیاد مصائب آن حضرت هنگام اسارت افتادم ...

امام باقر (ع) فرمود: حضرت سجاد ناقه ای داشت که 22 سفر با او به حج رفته بود و حتی یک تازیانه با او نزده بود. بعد از وفات آن حضرت ما بی خبر بودیم ناگاه یکی از خدمتگزاران آمد و گفت: ناقه بیرون رفته و کنار قبر امام سجاد (ع) زانو زده است، گردنش را به قلب می مالد و می نالد با اینکه هنوز قبر را ندیده بود. در نقل دیگر آمده که بعد از سه روز بهمان حال بود تا اینکه مرد.

نقل از سوگنامه آل محمد (ص) و 72 مجلس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 13:45  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (11) ـ جمعه 21 بهمن ـ 11 محرم

سفر عشق

 

شماره 11  ـ جمعه  21 بهمن ماه 1384 ـ 11 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

دوستان خوبم سلام!

امروز کربلا را در ذهن خود مجسم کنید ... به این حالت ... بدن های شهدای کربلا همه بدون سر بر روی زمین داغ کربلا افتاده اند و عمر سعد بر جنازه های لشکر خود ! نماز می خواند و آن را دفن می کند اما ...

یک شهید هم در میان این شهدا وجود دارد که تنها شش ماه دارد و لشکر اعدا حتی به سر او هم رحم نکرده اند و سر این سرباز شش ماهه را نیز از تن جدا کرده اند ...

 

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام اگر نیفتادی بروز حشر

با این عمل معامله دهر چون شدی

 

مصیبت عبور از کنار شهداء

 

عمر سعد تا روز یازدهم در کربلا ماند و پس از نماز بر کشته های سپاه خود و دفن آنها عازم کوفه گردید در حالیکه پیکرهای شهداء روز خاک گرم کربلا افتاده بود. عمر سعد دستور داد بانوان و حرم و کودکان از جمله امام سجاد (ع) را که آن وقت 22 سال داشتند و امام باقر (ع) که چهار ساله بودند سوار بر شتران بی جهاز کرده تا به صورت اسیر به کوفه روانه سازند و غل جامعه بر گردن امام سجاد (ع) نهادند و آنها را از قتلگاه عبور دادند که در بعضی روایات آمده که خود اهل بیت این درخواست را جهت وداع با شهدا کردند.

وقتی که نگاه بانوان بر بدن های پاره پاره و بی سر شهیدان افتاد داغشان تازه تر شد سیلی به صورت می زدند و خود را از پشت شتر به زمین افکنده، و کنار بدن های پاره پاره آمدند و از گریه و ناله محشرس به پا شد.

حمید بن مسلم ( از سربازان دشمن ) می گوید: به خدا سوگند زینب دختر علی (ع) را فراموش نمی کنم که در کنار بدن های پاره پاره ناله می کرد و با صدای جانسوز و قلب غمبار می گفت: « وا محمداه صلی علیک ملائکه السماء هذا الحسین مرمل بالدماء مقطع الاعضاء و بناتک سبایا ... »

فریاد ای محمد (ص) درود فرشتگان آسمان بر تو باد ... این حسین توست که در خون غوطه ور است ... اعضایش قطع شده، و دختران تو به عنوان اسیر عبور داده می شوند ...

 

نقل از 72 مجلس در عزای مظلوم و سوگنامه آل محمد (ص)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 14:58  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (10) ـ 10 محرم ـ 20 بهمن 84

سفر عشق

 

شماره 10  ـ پنجشنبه  20 بهمن ماه 1384 ـ 10 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

دوستان خوبم سلام!

و امروز آن روز موعود است، امروز روز جانبازی است، امروز روز عشق است، امروز روز وفاداری عباس، حنجر تیر خورده علی اصغر، روز فرق شکافته علی اکبر و روز دلاوری و رشادت است ...

امروز روز عزای اهل بیت است، در این روز آسمانها و زمین بر این مصیبت عظمی گریه خواهند کرد و ...

و من هم امروز به میان موج خروشان عزادار رفتم و دیده ها و شنیده هایم را برایتان بازگو می کنم:

امام حسین (ع) خیلی مظلوم است، می دانی چرا؟ تا به حال ذبح یک گوسفند را دیده ای؟ دیده ای ای وقتی سرش را می برند چگونه دست و پا می زند؟ و من نمی توانم به راحتی به این صحنه بنگرم اما قومی که مشخص نیست در آن روزها چه فکر می کرد و اصلا آیا قلبی و دلی داشت ... چگونه سر های حسین (ع) و یکایک یارانش را بریدند و به روی نیزه کردند ...

امروز همه آمده بودند تا ماتم خود را نشان دهند، زن، مرد ... کوچک و بزرگ ... و حتی آسمان هم در این غم گریست و گریست و بسیار گریست

به هنگام نیمروز و پس از اذان به نماز ایستادیم ... و پس از نماز ناخودآگاه هنگامی که مداح می خواند

حسین غریب است، یاور ندارد

سلطان خوبان، لشکر ندارد

برای چندمین بار دلمان شکست ... شکست به خاطر تنهایی و غریبی حسین، شکست به خاطر سیلی هایی که بر گونه های کوچک و زیبای کودکان حرم نشست ... شکست به خاطر ناامیدی عباس آن لحظه ای که دید مشک آب در حال خالی شدن است ... شکست به خاطر آن زمانی که امام حسین (ع) صورت به صورت علی اکبر گذاشت و سپس گفت:

جوانان بنی هاشم بیائید                              علی را بر در خیمه رسانید

خدا داند که من طاقت ندارم                        علی را بر در خیمه رسانم

شکست به خاطر گلوی کوچک طفل شیرخواره  که با تیر سه شعبه ...

امشب شب غریبی است، شب عجیبی است ... امشب شام غریبان است، شام غریبان ...

من اما برای همه شما دوستان گرامی دعا کردم ... دعا کردم که خداوند عاقبت امور همه مان را ختم به خیر فرماید، ظهور آقایمان را هر چه سریعتر برساند ... و دعا کردم ...

والسلام

 

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

 

 

فرا رسیدن عاشورای حسینی تسلیت باد

 

زیارت عاشورا بخوانید

 

نوای عاشورایی

 

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار کوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

 

مصیبت شهادت امام حسین (ع)

 

امام حسین (ع) که تمام یارانش شهید شده بودند بعد از وداع با اهل حرم و وداع جانسوز با حضرت زینب (س) راهی میدان جنگ شد و بقدری از دشمنان کشت که عمر سعد بر قوم خود فریاد زد: وای بر شما! آیا می دانید با چه کسی می جنگید؟ این پسر کشنده عرب (یعنی علی ابن ابیطالب (ع)) است، از هر سو بر او حمله کنید.

در این هنگام چهار هزار کمان دار آن حضرت را هدف تیرهای خود قرار دادند. آن حضرت با این حال می جنگید. آقندر تیر به بدن مبارکش رسیده بود که گفته اند: حتی صار کالقنفذ مانند خارپشت شده بود.

لشکر دشمن متوجه خیمه های حرم شدند که حضرت فریاد برآورد: « وای بر شما ای شیعیان آل سفیان! اگر دین ندارید و ... پس دست کم در دنیای خود آزاد مرد باشید. »

که لشکر بدستور شمر متوجه حضرت شدند. حضرت می جنگیدند. ظالمی شمشیری بر ران مبارک آن حضرت زد که آن حضرت از پشت اسب به زمین افتادند و طرف راست صورت مبارکشان به زمین برخورد کرد. سپس در همین حال برخاستند و به جنگ ادامه دادند. امام برخاستند و مانند شیر شجاعانه می جنگیدند. بعد آمدند کنار تا اندکی استراحت کنند در کنار ایستاده بودند ناگاه سنگی از جانب دشمن آمد و به پیشانی مبارک آنحضرت اصابت نمود و خون جاری شد. دامنشان را بلند کردند که خون پیشانی را پاک کنند، در این هنگام تیری سه شعبه زهر آلود آمد و بر سینه مبارک آن حضرت اصابت نمود که آن حضرت از پشت تیر را بیرون آوردند و خون مانند ناودان از آن جاری شد. در این هنگام ضعف بر بدن مبارکشان غلبه پیدا کرد و دست از جنگ کشیدند و کسی جرئت نمی کرد آخرین ضربه را بزند ...

نقل از 72 مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 13:47  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (9) ـ 19 بهمن ـ 9 محرم

سفر عشق

 

شماره 9  ـ چهارشنبه  19 بهمن ماه 1384 ـ 9 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

دوستان خوبم سلام!

راستش را بخواهید گاهی اوقات آدم از سخنان بعضی نمی داند گریه کند، بخندد و یا عصبانی باشد

یکی از این حرف ها هم این فرمایشات جناب مهربان ایرانی است که با عنوان کربلای اوین برای من فرستاده است

dorud bar shoma,

dustan mitunam azatun beporsam ,chera az karbalaye dame zendane evin neminevisid ke shemro yazidhaye jomhurie eslami bachehaye 3-4 sale ra kotak mizannand va ba pedar va madareshun be zendan miandazand?

donbale chi hastid shoma ?

nemikhad be yad 1400 sal bashid, biaeed karbalaye alan ra daryabid.

dar akhbaretun yek zarreh az ozae feelie iran neminevisid.

shoma irani nistid ,shoma arabzadeid.

shart mibandam ke pedaro madaraye shom ahle aragh ya lobnan ya surrieh hastand.

vaella enghadr be masaele iran  bikhial barkhord nemikardid.

agar irani hastid,anha ham baradaran va khaharane shoma hastand ,unha faghat hagheshuno mikhan.bidar shavid !!!!!!!!!!

 

اولا باید اظهار تاسف کرد برای جناب مهربان که اینگونه به راحتی حماسه کربلا را مانند یک واقعه عادی مانند دیگر وقایع امروز می پندارند

2ـ اینکه ایشان واقعه کربلا را و امام حسین (ع) و یاران و اهل بیتشان را با افرادی که من نمی دانم کیستند و چه کاری کرده اند که به زندان افتاده اند مقایسه می کنند جای تعجب و تاسف است

3ـ قیام امام حسین (ع) و یارانش برای احیای امر به معروف و نهی از منکر بوده است و برای تحقق هدفش حتی طفل شیرخواره خود را هم در این راه داد اما قیام (!) این افراد برای چه بوده است ؟ آیا دنیایی است و یا اخروی؟

4ـ جناب مهربان ایرانی نوشته اند دنبال چه هستید؟ اما من می پرسم: شما دنبال چه هستید؟

5ـ در ضمن جناب مهربان ، ما نه عرب زاده ایم و نه پدرانمان عرب است اما عشق حسین در رگ هایمان جاری است و ماه محرم که می رسد دیگر از خود بی خودمان می کند ...

6ـ ما نسبت به مساله ایران هم بی تفاوت نیستیم! اگر باور نمی کنی 22 بهمن تو هم توی خیابانها بیا !

7ـ ما بیداریم! تو چشمانت را باز کن و خوب به اطرافت بنگر و اگر به کشورت عشق می ورزی ! دست از تخریب آن و بزرگ کردن گفته های دشمنانش بپرهیز ! کمی از سایت های جبهه ملی و کمونیست ها و ... بیرون بیا و از تحت تاثیر قرار گرفتن از القائات آنان بپرهیز تا بدانی آنان پی چه چیزی هستند.

 

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

 

فرا رسیدن تاسوعای حسینی تسلیت باد

 

زیارت عاشورا بخوانید

 

 

نوای عاشورایی

 

کاش آن زمان سرادق گردون نگونه شدی

و این خرگخ بلند ستون بیستون شدی

کاش آن زمان برآمدی از کوه آتشی

یک شعله برق خرمن گردون دون شدی

 

شهادت حضرت ابوالفضل

 

حضرت ابوالفضل (ع) بعد از شهادت برادران و یاران از امام حسین (ع) اجازه میدان گرفت و عرض کرد: سینه ام تنگ آمده و ...

حضرت فرمود: ای عباس، تو پرچمدار لشکر منی، با رفتن تو دیگر کسی را ندارم. اباالفضل (ع) اصرار کرد، امام حسین (ع) فرمود: حالا که عازم میدانی پس مقداری آب برای کودکان و تشنه لبان حرم بیاور.

ابالفضل (ع) وقتی وارد خیمه مخصوص مشکها شد دیدند که کودکان از شدت عطش شکم های خود را به مشک های نمدار می گذارند بلکه از عطششان کم شود.

اباالفضل به آنها وعده داد که بزودی برای شما آب خواهم آورد. حضرت به طرف شریعه رفتند و با یک حمله محاصره را در هم شکستند و خود را به شریعه رساندند و از کثرت تشنگی و خستگی همین که دست بر زیر آب آورد تا بنوشد پس بیاد عطش امام حسین (ع) افتاد و آب نخورد و گفت: بخدا قسم آب نمی خورم در حالیکه آقا و مولایم تشنه است.

بعد از پر کردن مشک بطرف خیمه راهی شدند شخصی که پشت درختان خرما پنهان شده بود حمله نمود و دست راست آن حضرت را قطع نمودند، مشک را به شانه چپ گرفتند، دست چپ را نیز قطع نمودند. آن حضرت با فداکاری مشک را به دندان گرفتند که در همین حال تیری به مشک زدند و امید آن حضرت را یاس مبدل کردند.

یکی از لشکریان عمودی آهنین به فرق نازنیت آن حضرت زد که آن حضرت به زمین افتادند و صدا زد: برادرم حسین! مرا دریاب.

امام حسین (ع) خود را به عباس رسانید و فرمود:

هم اکنون پشتم شکست و قدرتم کاسته شد ...

می گویند بعد از شهادت حضرت اباالفضل  امام حسین همود خیمه عباس را خوابانید، یعنی آن حضرت شهید شدند.

نقل از 72 مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 13:46  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (8) ـ 8 محرم

سفر عشق

 

شماره 8  ـ سه شنبه  18 بهمن ماه 1384 ـ 8 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

دوستان خوبم سلام!

راستش را بخواهید گاهی اوقات با خودم فکر می کنم که یاران امام حسین (ع) خیلی شجاعت و رشادت از خودشان نشان دادند، مگر آسان است که در یک روز گرم تابستانی و در حالی که از تشنگی در حال مرگ باشی به جنگ کسانی بروی که ...

با اینکه بسیار سخت است اما امیدواریم که خداوند متعال همه ما را از پیروان راستین آن امام همام باشیم.

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

 

آه از دمی که لشکر اعدا نکرده شرم

کردند رو بخیمه سلطان کربلا

آندم ملک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم فغان بلند شد

 

شب عاشورا

 

در شب عاشورا، امام اصحاب و خویشان را جمع فرمود و به همه اجازه برگشتن دادند و گفتند: « اینها با من کار دارند. هر یک از شما مردان دست یکی از اهل بیت مرا بگیرید، راهی بیابانها و شهرهایتان شوید تا خداوند فرجی فراهم گرداند ...»

و امام (ع) بیعت خود را از همه برداشتند و ...

در این موقع بود که اصحاب و خویشان، برادران و فرزندان برادر یکی پس از دیگری برخاستند و وفاداری مجدد خود را اعلام کردند و اولین کسی که اعلام وفاداری کرد حضرت عباس (ع) .

امام (ع) به فرزندان مسلم فرمودند: ای فرزندان عقیل شما پس از شهادت مسلم وفاداری خودتان را نشان دادید، دیگر کفایت می کند اجازه دادم که برگردید. گفتند: مردم به ما چه خواهند گفت؟ می گویند ما مولا و سید و سالار و عموی خود را رها کردیم؟ به خدا هرگز چنین نخواهیم کرد تا جان و مال و فرزندان خود را فدای تو کرده و در رکاب تو خواهیم جنگید تا به فیض شهادت نائل گردیم و با تو هر جا که رفتی خواهیم بود.

هر کدام از یاران سخنی ابراز داشتند و اعلام وفاداری کردند. یکی می گفت: چگونه بعد از تو سختی زندگی را تحمل کنیم.

دیگری گفت: بخدا قسم اگر اسلحه نداشتیم با سنگ از شما دفاع خواهیم کرد و یکی می گفت: اگر 70 مرتبه ما را بکشند و زنده کنند و باز بیشتر، و خاکسترم را بر باد دهند دست از دامن تو بر نمی دارم و ...

نقل از 72 مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 17:45  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (7) ـ 17 بهمن ـ 7 محرم

سفر عشق

 

شماره 7  ـ دوشنبه  17 بهمن ماه 1384 ـ 7 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

دوستان خوبم سلام!

حال و هوای محرم حال و هوای عجیبی است ... ناخودآگاه نمی توانی در برابر این همه مصیبت و رنجی که به آل رسول وارد شده بی تفاوت باشی ... به قول مادر در ماه محرم لات و الوات و دزد و عرق خور و حتی معتاد ها هم در مراسم عزای حسین شرکت می کنند تا به نوعی عشق و ارادت خودشان را به سلطان کربلا اعلام کنند .

به نظر من محرم هم به مانند رمضان ماه تطهیر روح و ماه بخشش گناهان و ماه شفاعت حسین است و وای به حال آنانی که ... بگذریم . تسلیت عرض می کنم و صمیمانه تقاضا دارم برای این برادر کوچکتان دعا کنید که سخت بدان محتاجم

 

برادر کوچک شما ـ حمید

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

 

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز بعیوق می رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

 

 

شهادت حضرت علی اکبر (ع)

 

حضرت علی اکبر (ع) اولین جوان از بنی هاشم بود که اجازه میدان را از پدر گرفت. امام حسین (ع) به او اجازه فرمودند .

در حالیکه نگاه مأیوسانه پدر او را بدرقه می کرد «فنظر الیه نظر ایس» در لحظه ای که علی اکبر به میدان می رفت امام رو به آسمان کرد و عرض کرد:

خداوندا ! تو شاهد باش که بهترین جوان و شبیه ترین شان به پیامبرت از نظر ظاهر (جسم) و اخلاق و منطق (صحبت کردن) را به طرف میدان فرستادم هر وقت مشتاق دیدن جمال پیامبر می شدم به چهزه ی این جوان نگاه می کددم حضرت علی اکبر(ع) آنقدر در میدان جنگ فداکاری کرد که از هر طرف دشمنان را به خاک هلاکت می افکند ولی گرمای سوزان وسنگینی سلاح و... او را اذیت می کرد وبرای رفع عطش به خیام بازگشت وصدا زد: پدر تشنگی مرا کشت وسنگینی سلاح مرا از پای درآورد آیا آب در اختیار خود داری تا بنوشم امام گریه نمود و فرمود: کجا آب برای من است زبانت را بیرون بیاور و حضرت آنرا به دهان خود نهاد وانگشتر خود را به او داد و فرمود : آن را در دهان خود بگذار برو و ...

علی اکبر به میدان رفت و هشتاد نفر را به هلاکت رساند که او را محاصره کردند و از هر طرف به او ضربه می زدند و شخصی ضربه سختی به فرق مبارکش زد.

حضرت از شدت جراحت دست به گردن اسب انداختند و اسب هم به طرف لشکر دشمن رفت و می گویند در اثر جراحت اسب نمی دیده ...

هر کس ضربتی بر او وارد می کرد تا اینکه از اسب به زمین افتاد و پدر را صدا زد. امام خود را به او رساند و او را در آغوش گرفت و از بالای سر صورت به صورت علی گذاشته بود.

وقتی سر بلند کرد محاسن شریفش از خون علی اکبر رنگین شده بود. فرمودند:

« علی جان! بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا ...»

 

نقل از 72 مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 15:0  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (6) ـ 6 محرم ـ یکشنبه 16 بهمن 84

سفر عشق

 

شماره 6  ـ شنبه  16 بهمن ماه 1384 ـ 6 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

دوستان خوبم سلام!

و ... تشنه ام بود ... گلویم می سوخت از تشنگی! به سینه مادر چنگ می انداختم تا کمی شیر به من دهد اما او مرا به خود می فشرد و می گریست ...

پدر آمد... مادر برایش حرف می زد اما من نمی فهمیدم ... پدر مرا در آغوش گرفت و برد ... با هم رفتیم تا به جایی رسیدیم که یک عالمه آدم بود ... پدر مرا روی دستانش بلند کرد ... او داشت با آن مردان سخن می گفت ... من دیگر از شدت تشنگی بی تاب شدم ... دیگر حتی نمی توانستم گریه کنم ... و ناگهان ...

دیگر احساس تشنگی نمی کردم ... من در آغوش فرشته ها بودم ...

 

برادر کوچک شما ـ حمید

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

 

نگرفت دست دهر گلابی بغیر اشک

زان گل که شد شکفته ز بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

 

مصیبت حضرت علی اصغر (ع)

 

امام حسین (ع) پشت خیام حرم آمد و فرمود: ای خواهرم! کودک صغیرم را بیاور تا او را ببینم و با او وداع کنم.

آن حضرت که تشنگی او را دیدند او را به طرف لشکر دشمن بردند و فرمودند: « ان لم ترحمونی فارحموا هذا الرضیع اما ترونه کیف یلتظی عطشا»

« ای قوم! اگر به من رحم نمی کنید به این شیرخواره رحم کنید. مگر نمی بینید که از تشنگی چگونه به خود می پیچد و لبها را باز و بسته می کند؟»

حرمله می گوید: در کربلا سه تا تیر سه شعبه زهرآلود داشتم؛ با یکی از آنها گلوی علی اصغر را روی دست پدرش حسین (ع) پاره کردم و با دیگری آنگاه که حسین (ع) دامن خود را بالا زد تا خون از چهره پاک کند قلب او را شکافتم و دیگری گلوی طفل دیگری بنام عبدالله بن حسن را در حالی که در دامن عمویش حسین (ع) بود پاره کردم.

امام حسین (ع) دست های خود را زیر گلوی شیرخواره گرفت و خون های مبارکشان را به طرف بالا می ریخت. امام حسین (ع) از اسب پیاده شدند و با غلاف شمشیر قبر کوچکی را در زمین ایجاد کرد و آن کودک بخون گلو آغشته را همان جا دفن کردند.

 

نقل از: 72 مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 15:4  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (5) ـ 5 محرم ـ 15 بهمن 84

سفر عشق

 

شماره 5  ـ شنبه  15 بهمن ماه 1384 ـ 5 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

دوستان و برادران گرامی سلام!

روز دوازدهم بهمن امسال ـ روز ورود امام خمینی (ره) ـ ، مصادف بود با روز دوم محرم که روزی است که امام حسین و یارانش وارد صحرای کربلا می شوند.

آنشب هنگامی که همگی پای تلویزیون نشسته بودیم مادرم به نکته ای اشاره کرد که دل هر عاشق حسینی را به درد می آورد و آن هم این بود...

هنگام ورود امام خمینی (ره) به میهنمان در سال 57 جمعیت زیادی به استقبال ایشان آمده بودند ... از زن و مرد و پیر و جوان ... در تصاویری که از آن زمان به جا مانده وسط خیابان ها را هم گل گذاشته بودند چون مقتدا و پیشوایشان می آمد...

این صحنه ها را مقایسه کنید با لحظات ورود امام حسین (ع) و یارانش به صحرای بلا، کربلا... و استقبالی که از کسی کرده اند که فرزند دختر رسول گرامی اسلام است.

و ده روز بعد از ورود امام به میهن انقلاب اسلامی ایران پیروز شد اما ده روز پس از ورود امام حسین به صحرای کربلا بدنش زیر آفتاب سوزان کربلا ...

ببخشید، دیگر نمی توانم ادامه دهم ...

برادر کوچک شما ـ حمید

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

 

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون فتاده ی میدان کربلا

گر چشم روزگار برو فاش می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

 

 

مصیبت عبدالله بن حسن

 

در میان کودکان حرم کودکی بود (که بعضی ها می گویند 11 ساله بود) هنوز به آن صورت بزرگ نشده بود و همین که عموی خود را ناراحت و غمدیده دید چنان نارحت شد که گفت: می خواهم عمویم را یاری کنم.

دوان دوان به طرف عموی بزرگوارش دوید (امام در میدان جنگ بودند) زینب کبری بدنبالش آمد تا او را باز دارد. امام حسین (ع) فرمود: ای خواهر! عبدالله را نگهدار مبادا آنکه در میدان بلاخیز آید و مبادا مورد هدف دشمنان قرار گیرد.

ولی عبدالله همچنان اصرار داشت تا همراه عمویش باشد. او می گفت بخدا قسم از عمویم جدا نخواهم شد. هر چه که زینب کبری تلاش کرد نتوانست مانع او شود. خود را به عمویش رسانید. همین که دشمن خواست شمشیری به جان مبارک امام حسین (ع) فرود آورد عبدالله فریاد زد : وای به حال تو ای زنا زاده می خواهی عموی مرا بکشی؟

تا دشمن شمشیر خود را فرود آورد عبدالله دست خود را جلوی شمشیر دراز کرد و شمشیر دست عبدالله را قطع کرد بطوری که پوست آویزان شد و فریاد می زد: یا ابتاء، یا عما ... پدرجان ، عمو جانم ...

امام حسین (ع) عبدالله را به سینه گرفت و فرمود: ای عزیز برادر، صبر کن! خداوند تو را به پدرانت ملحق گرداند.

در حالیکه در دامن عموی بزرگوارش بود حرمله ملعون با تیری سه شعبه و زهرآگین گلوی مبارک او را هدف قرار داد و به شهادت رسانید.

 

نقل از: 72 مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:30  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (4) ـ 4 محرم ـ جمعه 14 بهمن 84

سفر عشق

 

شماره4 ـ جمعه  14 بهمن ماه 1384 ـ 4 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

خدمت همه شما دوستان گرامی سلام عرض می کنم.

خداوند توفیق می دهد تا هر روز صبح در مراسم زیارت عاشورای حسینی شرکت نمایم و ... شور و شوق جوانان و کلا همه قشرهای مردم در این مراسم تماشایی است.

روز اول محرم تعداد به این زیادی نبود اما روز به روز بر تعداد آنان افزوده می شود و مساجد ما هر روز شلوغتر و شلوغتر می شود و این همان خون حسین است که می جوشد. خداوندا ! همه ما را جزو پیروان راستین امام عاشقان ، حسین ابن علی (ع) قرار ده و به حرمت خونش در این روز جمعه فرج آقا و مولایمان را برسان.

آمین یا رب العالمین

برادر کوچک شما ـ حمید

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

نوای عاشورا

 

می رسد باز چون نوای عاشورا

دل من می ثپد برای عاشورا

گریه کن، گریه کن به وسعت دلت

گر شدی مبتلای عاشورا!

از که خواهی وساطتت بکند

غیر از آن اشک های عاشورا

آنچه می ریزی از دو چشم فرو

ذره ای باد در رثای عاشورا

تیغ بر ظلم می کشد از جان

جان نثار ولای عاشورا

چه کسی جز حسین می دانست

چیست رمز بقای عاشورا

این لب خشک از ابوالفضل است

آن علمدار کربلای عاشورا

کز لب آب، تشنه لب برگشت

کرد جان را فدای عاشورا

مشک سوراخ و تیر بر گردن

می چکد خون ز نای عاشورا

کودکان تشنه در حریم حرم

خفته با لای لای عاشورا

زن بیدار دل، نشانش چیست؟

هست زینب، صدای عاشورا

می رود از زمین به عرش خدا

این صدای رسای عاشورا

می رسد این پیام، خون آلود

گم مکن محتوای عاشورا

دل رها کن، به دست عشق بسپار

خود رود پا به پای عاشورا

قصه ها دارد این حکایت سرخ

تو کجایی؟ کجای عاشورا؟!

 

آذریار مجتبوی نائینی ـ ماهنامه گل آقا ـ بهمن ماه 84

 

مصیبت حضرت قاسم (ع)

 

همین که نوبت به جانبازی قاسم (ع) رسید خدمت عموی بزرگوار آمد و اظهار آمادگی کرد. چون حضرت اظهارات قاسم را شنید دست به دور گردن برادرزاده اش انداخت و او را در آغوش کشید و آنقدر این برادرزاده و عمو گریستند تا هر دو بی حال شدند.

قاسم از عمو اجازه می گرفت ... حضرت او را منع می کرد ... ولی قاسم (ع) با گریه و اشک اصرار می نمود و خودش را روی دست و پای عمو می انداخت و آنقدر بوسید و اصرار نمود تا اجازه میدان گرفت.

سرانجام اشک ریزان به طرف میدان حرکت نمود در حالیکه رجز می خواند و خود را معرفی کرد.

راوی می گوید: دیدم پسری از لشکر امام حسین (ع) قدم به میدان گذاشت که صورتش مانند ماه می درخشید. پیراهن بلندی در بر و نعلینی در پا داشت.  بعد از آن دلاوری های قاسم (ع) که 35 نفر از دشمن را به خاک هلاکت افکند.

ازدی گفت: چنان بر این پسر جمله کنم که او را نقش بر خاک سازم و خواهم کشت. همین ظالم شمشیری بر فرق نازنین قاسم فرود آورد که قاسم با فرقی شکافته و با صورت روی زمین افتاد.

صدا زد: عمو جان مرا دریاب.

امام حسین (ع) فوراً خودش را به قاسم رسانید و قاتل او را مورد حمله قرار دادند که دست او قطع شد و لشکریان خواستند که او را نجات دهند ولی زیر سم اسبان به درک واصل شد.

امام سر قاسم را به دامن گرفته در حالیکه قاسم پای خود را به زمین می کشید.

فرمود: « ای قاسم عزیز بر عمویت سخت است او را بخواهی و نتواند جوابت گوید و اگر بیاید نتواند برای تو کاری کند و اگر کاری کند نتیجه ای نداشته باشد!»

 

نقل از کتاب 72 مجلس و سوگنامه آل محمد (ص)

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 10:0  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق 3 ـ 3 محرم ـ 13 بهمن 84

سفر عشق

 

شماره سوم ـ پنج شنبه 13 بهمن ماه 1384 ـ سوم محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

خدمت همه شما دوستان گرامی سلام عرض می کنم.

خیلی حرف ها دارم که دلم می خواهد همه رو با هم بگم اما پس روزای دیگه چی؟

راستش امروز که با همکارم از سر کار برمی گشتیم دور یکی از میدان های شهر دیدیم که یه چادر زدند و روی پارچه ای به عنوان تابلو نوشته اند:

 

ایستگاه صلواتی پشت نویسی ماشین ها

 

به همکارم که گفتم دور زدیم و رفتیم تا پشت ماشین همکار ما هم مطلبی بنویسند و آنها هم روی شیشه عقب ماشین با خط خوش نوشتند:

 

یا اباالفضل العباس

 

راستش بی اختیار اشک توی چشمام جمع شد وقتی دیدم ماشین ها به ترتیب توی نوبت وایستاده اند تا نوبتشان شود

آهای آنهایی که نشسته اید و می گویید این حرف ها مال 1400 سال پیش است این خون حسین است که می جوشد

آیا فکر کرده اید که امام حسین (ع) مثل من و شما و دیگران است که بعد از دو، سه سال فراموش شود...

 

السلام علیک یا اباعبدالله

 

برادر کوچک شما ـ حمید

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

 

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عالم که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

 

امان نامه برای حضرت عباس (ع)

 

در همان روز تاسوعا هاله ای از تشنگی آسمان خیام حرم اهل بیت (ع) را فرا گرفته بود. شمربن ذی الجوشن پشت خیمه ها آمد و فریاد زد: این بنو اختنا ـ خواهر زاده های من کجایند؟ (ظاهراً مادر حضرت ابوالفضل (ع) از طریق اجداد ام البنین (س) مادر بزرگوارشان قرابت و نزدیکی با اجداد شمر ملعون داشته اند)

امام حسین (ع) فرمود: « ای فرزندان ام البنین، اگر چه فاسق است ولی بخاطر قرابتی که با شما دارد ببینید چه می گوید؟!» وقتی از او سؤال کردند شمر صدا زد: ای فرزندان خواهرم شما در امانید و می توانید برگردید.

حضرت ابوالفضل فرمودند: خداوند تو و امان نامه ات را لعنت کند ... آیا ما را در امان می دانی ولی پسر پیغمبر (ص) در امان نباشد؟

 

72 مجلس ـ صفحه 63

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 15:0  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق 2 ـ 2 محرم ـ 12 بهمن 84

سفر عشق

 

شماره دوم ـ چهار شنبه 12 بهمن ماه 1384 ـ دوم محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

خدمت همه شما دوستان گرامی سلام عرض می کنم.

راستش گاهی اوقات بعضی حرف ها از کسانی زده می شه که آدم ازشون انتظار نداره! به نظر من مدیر یک گروه، رئیس یک حزب و ... تعیین کننده خط مشی فکری آن گروه و حزب هستند و می توانند افکار آن افراد نه کاملا اما بالاخره تغییر دهند ...

این سخنان جناب بابک خرمدین هم که درباره مطلب حسینیه (که هر روز برای شما دوستان ارسال می شود) کمی عجیب و البته مایه تأسف است ...

در ادامه مطلب بابک خرمدین و یک واکنش به این مطلب را با هم می خوانیم ...

جناب بابک خرمدین khoramdin05@yahoo.com  متاسفانه چنین نوشته اند:

این رنگ خانه خدایت چرا اینقدر تاریک و سیاه است؟

و سر فضولباشی sarfozulbashi@yahoo.com   در جواب چنین نگاشته اند:

(با اینکه شخصا این لحن را نمی پسندم و درباره بابک خرمدین معتقدم به این مصرع که «در جهل مرکب ابدالدهر بماند) اما با هم این مطلب را از سرفضولباشی می خوانیم

با سلام . رنگ خانه خدا اتفاقا تاریک و سیاه نیست بلکه بیخردان و ابلهان و کوته فکرانی چون تو آن را تاریک و بی نور میبینند . احمقانی چون تو که دهان کثیفشان بوی تعفن بیدینی و و کلماتشان شیطانی است, چشم بصیرت دیدن بار گاه کبریایی را ندارند . اما مامورانی چون من روی زمین هستند تا قبل از اینکه کوری چشمت کاری دست کسی دهد, یا بوی تعفن بیدینی دهانت کسی را مسموم سازد و یا کلمات شیطانی ات اوقات کسی را آزرده کند, من دهنت را میبندم تا بقیه بندگان خدا راحت باشند . من هم بلدم چون تو لمپنی باشم و هر انچه لایق وطن فروشانی مثل توست بدهم .پس در این ماه  عزیز دهنت را ببند و فضای روحانی را با جواب هایت نجس نکن. خیلی هم ناراحتی به متن ایمیل ها نگاه نکن . اما کرمی که در وجودت افتاده چنان تاب و توانی از تو گرفته که دیگر به خداوند و بارگاهش توهین میکنی؟ زنا زاده ای چون تو را باید خفه کرد و سر جایت نشاند . پس خفه شو و حرف های گنده تر از دهنت نزن .

سر فضولباشی

 

برادر کوچک شما ـ حمید

 

این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

www.hra4.blogfa.com

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

 

نوای عاشورایی

 

اون که دریا رو ورق زد

 

اون که دریا رو ورق زد

با دو تا دست بریده

روی آب خوردن نداره

هر کی اسمشو شنیده

شاه کلید بی بدیله

برای قفلای بسته

حکم مرهم داره واسه

همه ی دل های خسته

تک سوار شهر غیرت

اون علمدار غروره

تو شبای بی کسیمون

مثِ ماهه، خودِ نوره

 

رضا حیرانی

 

 

ورود امام حسین (ع) به کربلا

 

امام حسین (ع) و همراهان  سرانجام روز دوم محرم وارد سرزمین کربلا شدند. نقل شده که هنگام ورود به این سرزمین مرکب امام (ع) قدم از قدم بر نمی داشت و حدود هفت یا هشت اسب عوض کردند ولی هیچکدام قدمی بر نمی داشتند.

حضرت سؤال کردند: این زمین چه نام دارد؟ در جواب گفتند: غاضریه.

سؤال فرمودند: آیا نام دیگری دارد؟ عرض کردند بله! نینوا هم می گویند ...

باز سؤال فرمودند، گفتند شاطی الفرات هم می گویند و باز هم پرسیدند: دیگر چه نام دارد؟

عرض کردند: کربلا

امام (ع) تا نام کربلا را شنیدند عرض کردند: (بنا بر قول سیدابن طاووس)

« اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء»

خدایا پناه می برم به تو از گرفتاری و بلای این سرزمین.

و سپس فرمودند: ای اصحاب من همین جا فرود آئید و پیاده شوید:

« هیهنا مناخ رکائنا و محط رحالنا و مسفک دمائنا و محل قبورنا»

اینجا قتلگاه ما و جایگاه ریخته شدن خون ما و جای قبر ماست...

در این هنگام ام کلثوم نزد برادر آمد و عرض کرد: برادر جان اینجا خطرناک است و ترس عجیبی دلم را فرا گرفته ...

امام فرمودند: خواهرم هنگامی که با پدرم به جبهه صفین می رفتیم همین جا بود که پدرم نزول اجلال  کرد و سر روی دامن برادرم گذاشت و لحظه ای خوابید. سپس بیدار شد و گریه می کرد. برادرم سؤال کرد: پدر جانم، چرا گریه می کنی؟!

فرمودند: در عالم خواب دیدم که این بیابان گویی دریایی از خون شده و حسین من در دریای خون در حالیکه هر لحظه در معرض غرق شدن بود فریاد می کرد و استمداد می طلبید ولی هیچکس در مقام یاریش برنیامد.

آنگاه پدرم رو به من کردند و فرمودند: وقتی چنین حادثه ای پیش آمد، چه خواهی کرد؟

گفتم: صبر می کنم و جز صبر کردن چاره ای دیگر ندارم.

 

72 مجلس در عزای مظلوم ـ نقل از معانی السبطین ـ جلد اول ـ صفحه 289

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 15:38  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق (1) ـ 1 محرم ـ سه شنبه 11 بهمن

سفر عشق

 

شماره اول ـ سه شنبه 11 بهمن ماه 1384 ـ اول محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

 

 

وبسایت مشکان

 

 

 

 

بای بسم الله

 

خدمت همه شما دوستان گرامی سلام عرض می کنم.

فرا رسیدن ماه محرم، ماه سوگ و حزن و عزا را خدمت همه شما تسلیت عرض می نمایم.

به مناسبت این ماه سراسر حزن ویژه نامه ای با نام «سفر عشق» تهیه گردیده که همه روزه برای شما عزیزان ارسال خواهد شد. در این ویژه نامه هر روز گوشه هایی از واقعه عظیم و تلخ کربلا را با هم مرور خواهیم نمود و در غم این مصیبت عظما با هم اشک خواهیم ریخت.

برای اینکه این ویژه نامه خسته کننده و طولانی نباشد شامل دو بخش است. نوای عاشورایی و ذکر مصیبت.

ضمنا این بخش را همه روزه می توانید در آدرس

 

www.hra4.blogfa.com

 

نیز مشاهده و مطالعه فرمائید.

خداوند متعال به حرمت خون امام حسین (ع) و یاران با وفایش همه ما را به راه راست هدایت فرماید و ظهور آقای غایب از نظرمان را نیز برساند.

موفق و پیروز باشید

برادر کوچکتان و دوستدار همه شما

حمید

نوای عاشورایی

باز این چه شورش است که در خلق آدم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خواسته تا عرش اعظم است

 

 

پشیمانی حر

 

آنگاه که ندای امام حسین (ع) که فرمودند:

 اما من مغیث یغیثنا لوجه الله ... آیا کسی هست که به خاطر خدا ما را یاری کند و ...

به گوش می رسید چنان استغاثه امام در او اثر گذاشت که خود را از صف لشکریان دشمن جدا کرده و به قصد خیمه های امام حسین (ع) حرکت کرد.

یکی از لشکریان وقتی دلیل ناراحتی حر را از او سؤال کرد، گفت: خود را در بین بهشت و دوزخ می بینم و هیچ چیز بجای بهشت نخواهم گرفت و ناگاه مرکب خود را به طرف لشکر امام (ع) حرکت داد و در حالی که دست بر سر نهاده و از خداوند پوزش می طلبد از اینکه دل اهل بیت را به درد آورده بود، خود را به خیمه حضرت رسانید و عرض کرد که من پشیمانم از این کار که راه را بر شما بستم و شما را به این سرزمین پر بلا کشانیدم.

من باور نمی کردم که دشمن اینگونه با تو رفتار نماید و گرنه چنین نمی کردم و ... آیا عذر مرا می پذیری و توبه مرا به درگاه خدا قبول می بینی؟

امام (ع) فرمود: آری! توبه ات پذیرفته است و خداوند تو را مورد رحمت خود قرار دهد و در اینحال حر اجازه میدان رفتن خواست و امام اجازه فرمودند.

حر بار دیگر اجازه خواست که از زنان و دختران اهل بیت عذرخواهی کند. امام (ع) اجازه دادند و حر به پشت خیمه ها رفته و اظهار پشیمانی کرد و گفت: مرا ببخشید اگر دل شما را به لرزه آوردم ... فردای قیامت مبادا در نزد حضرت زهرا (س) از من شکایت نمایید.

حر اهل حرم را به شیون و ناله واداشت و حر آنچنان تحت تأثیر قرار گرفت که از اسب پیاده شد و لطمه به صورت می زد و خاک بر سر می ریخت و می گفت: کاش دستم بریده شده بود و زبانم لال که چنین برخوردی ... ولی بعضی از اهل حرم او را دلداری می دادند.

 بالاخره جنگی شجاعانه کرد و نهایت پس از تحمل ضربات فراوان روی زمین افتاد.

امام (ع) بسوی او شتافتند و فرمودند: درود بر تو، تو آزادی همانطور که مادرت تو را حر نامید.

 

نقل از: 72 مجلس و سوگنامه آل محمد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 16:29  توسط حمید رضا الوندی  |