تبليغاتX
اخبار آخر الزمان

اخبار آخر الزمان

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر

متن کامل مصاحبه با شاهد «اس»

متن کامل گفتگوی جام جم با آندریاس سزکلی مشهور به شاهد «s» درباره حادثه یازدهم سپتامبر

 

هرچه گفتم جدي نگرفتند

 

شاهد S ذکر نام خود را در اين مصاحبه بلامانع دانست. وي 3 دادخواست به دادستان فدرال امريکا ، عليه سازمان جاسوسي امريکا سيا ، FBI و پنتاگون ، عليه جورج بوش و نيز عليه همسر سابقش نوشته است.

او از اين که به زور فرزندانش توسط همسر سابقش به اسرائيل منتقل شده اند، سخت رنج مي برد. مصاحبه شونده از اين که دخالت موساد و سيا در وقوع 11 سپتامبر توسط دولتمردان امريکايي به عمد ناديده انگاشته مي شود، نگران است. او آنچه در سرزمين هاي اشغالي مي گذرد را هولوکاستي براي فلسطينيان مي داند و جزييات دقيقي که ارائه مي کند ، جالب و خواندني است. با هم مي خوانيم:

خودتان را معرفي کنيد.

من آندرياس سزکلي هستم.

مي خواهيم به دليل موضوعات سه دادخواست شما به دادستان فدرال امريکا چند سوال از شما بکنيم ، موافقيد.

موافقم.

ما مطلع شديم شما درباره حادثه يازدهم سپتامبر شواهد و مدارک بسيار محرمانه اي به دست آورده ايد و حتي شنيده ايم يکي از سناتورهاي امريکايي را نيز در جريان آن قرار داده ايد. ممکن است براي ما درباره اين شواهد و نحوه دست يافتنتان به آنها بگوييد.

بله ، من درباره حوادث يازدهم سپتامبر اطلاعات بسيار خوب و محرمانه اي به دست آوردم ، اما متاسفانه کسي گوش شنوايي براي آنها نداشت. من نه تنها با سناتور شومر درباره اين اطلاعات سخن گفتم بلکه دومامور عاليرتبه اف.بي.آي را نيز در جريان آن قرار دادم اما آنها نيز به آن توجهي نکردند.

ممکن است بگوييد دقيقا چه اطلاعاتي درباره حوادث يازدهم سپتامبر داشتيد و چگونه آنها را به دست آورديد؟

در اکتبر سال 2000 زماني که مشغول جمع آوري گل براي مغازه گلفروشي ام از يک قبرستان دور افتاده به نام گومل چسد در نيوآرک ان.جي بودم ، مکالمه دو نفر به عبري توجه مرا به خود جلب کرد. آنها در کنار ديوار قبرستان در حال گفتگو بودند. بدون آن که توجه کسي را جلب کنم ، خود را کنار ديوار قبرستان که 8 فوت بلندتر از سطح زمين بود ، رساندم و از آن بالا شخصي را ديدم که از ماشين پياده شد و با 2 نفري که به ديوار قبرستان تکيه داده بودند ، به زبان عبري مشغول صحبت شد. فرد تازه رسيده پس از احوالپرسي با آن دونفر ديگر که فکر مي کنم ماموران موساد يا سازمان سيا بودند ، گفت : بعد از اين که هواپيماها در سپتامبر به دوقلوها که به عبري مي شود teumim خوردند ، مردم امريکا درخواهند يافت که زندگي در کنار تروريست ها چه مزه اي دارد. بعد يکي از آن دونفر درباره موفقيت اين طرح ابراز نگراني کرد اما ديگري به او پاسخ داد: نگران نباش ، ما افرادي در پست هاي بالا داريم و فرقي نمي کند چه کسي (به رياست جمهوري امريکا) انتخاب شود ، ما ترتيب همه چيز را خواهيم داد. عربها آنقدر نادان هستند که حتي به فکرشان هم نخواهد رسيد که ما از آنها سوءاستفاده کرده ايم. اگر نتوانستيم مردم امريکا را مجاب کنيم پودرهايي را داخل بسته هاي پستي مي فرستيم تا تشنج عمومي ايجاد کنيم. اگر ال گور انتخاب شد ، او را بر مي اندازيم و آدم خودمان را روي کار مي آوريم.

شما بلافاصله مقامات را در جريان اين اطلاعات قرار داديد؟

بلافاصله نه ، فکر مي کنم خودم هم اول باورم نمي شد اما بعد ترسيدم و احساس خطر کردم. سر انجام در اوت سال 2001 ، سناتور شومر را در جريان اين موضوع قرار دادم.

به او نامه داديد؟

خير با او حضوري ملاقات کردم و همه چيز را برايش تعريف کردم.

او چه گفت؟

جدي نگرفت. مانند خيلي هاي ديگر.

مگر به کس ديگري هم گفتيد؟

بله ، حداقل يادم هست موضوع را به 2 مامور عاليرتبه اف.بي.آي هم گفتم ، اما آنها هم باور نکردند و جدي نگرفتند.

چگونه موضوع را مطرح کرديد؟

همه چيز را ، مشخصات ظاهري آنها را ، لهجه و زباني که با هم صحبت مي کردند ، موقعيت مکاني و زماني و حتي چندين سناريوي مختلفي که مي شد از حرفهاي آنها در ذهن و يا روي کاغذ آورد ، برايشان کشيدم. درباره سياه زخم که متاسفانه آن هم رخ داد ، به آنها توضيح دادم اما آنها هيچ توجهي نکردند.

در اين باره آيا با سناتورهاي ديگر هم تماس گرفتيد ، يا فقط با سناتور شومر صحبت کرديد؟

من با تلفن و با ارتباطات مطمئني که داشتم با چندين سناتور و چندين جمعيت سياسي ديگر تماس برقرار کردم و به آنها اين موضوع را گوشزد کردم.

وقتي حملات يازده سپتامبر رخ داد چه کرديد؟ ادعا نکرديد که من به شما گفته بودم و شما توجه نکرديد؟

آه تو را به خدا بس کنيد. در جامعه امريکا صداي شما به هيچکس نمي رسد.

به رسانه ها رجوع کرديد؟

بارها. من حتي چندين بار به مطبوعات و تلويزيون ها رجوع کردم حتي به سي.بي.اس رفتم و در آنجا اين موضوع را مطرح کردم اما هيچکس حاضر نشد به حرف من گوش کند.

يعني حرف شما را باور نمي کردند؟

اساسا گوش نمي دادند! هيچکس به حرف من گوش نمي داد. مي دانيد چرا؟ چون نمي خواستند اين حرف به گوش مردم برسد. آنها نمي خواستند مردم به اين فکر بيفتند که نکند دولت از موضوع خبر داشته و اقدامي نکرده است هيچکس حتي به من تلفن نکرد که بپرسد چه مي گويي. مي دانيد چرا؟ چون خودشان از قبل مي دانستند. حرف من ممکن بود براي مردم جالب باشد اما براي مقامات نه ! آن وقت خانم کاندوليزا رايس ، مشاور امنيت ملي بوش در ديدار با رهبران اروپايي با وقاحت تمام گفت ماموران امنيتي و اطلاعاتي امريکا حتي تصور چنين حملاتي را هم نمي کردند ، يعني حتي به ذهنشان هم چنين چيزي خطور نمي کرد که بخواهند از وقوع آن جلوگيري کنند. به نظر من خانم کاندوليزا رايس يک دروغگوي بزرگ است. چون من به آنها اطلاع داده بودم که چنين خطري در راه است.

به نظر شما حملات يازده سپتامبر را چه کساني انجام دادند اعضاي القاعده يا ماموران موساد؟

مي دانم که نه تنها ماموران سازمان سيا و اسرائيل از اين حملات مطلع بوده اند بلکه در آن دخالت نيز داشته اند.

اما بوش در سخنراني سالانه خود که هنگام حمله به افغانستان ايراد کرد ، تقصير اين حملات را به گردن دشمنان امريکا انداخت.

بله من حتي به ياد دارم که کشورهاي جهان را بصراحت به دو دسته تقسيم کرد و گفت آنها يا با ما هستند يا بر ضد ما! به نظر شما اين جمله شما را ياد هيتلر نمي اندازد؟

بله ، در تاريخ شواهدي هست که هيتلر نيز اينگونه مي انديشيده و گويا چنين جمله اي را هم گفته است.

بله. اين جمله دقيقا جمله هيتلر است. به نظر من بوش ، هيتلر جهان امروز ماست. او دائما به فکر جنگ افروزي است و هيچ برنامه اي براي صلح و آرامش در جهان ندارد. يک ضرب المثل انگليسي است و آن اين که تاريخ خودش را تکرار مي کند و حالا اين آقاي بوش نماد روشني از حماقت و سبوعيت رهبران سابق نازي است.

يک موضوع ديگر ، مي دانيد که بسياري از افراد خصوصا انديشمندان هولوکاست را باور ندارند و معتقدند چنين اتفاقي هرگز نيفتاده است؟

بله ، چه قبول داشته باشيم و چه نداشته باشيم ، معتقدم صهيونيست ها حداکثر استفاده را براي منافع خودشان از آن برده اند.

خوب ، چرا مردم فلسطين اينک بايد تاوان سياست غرب را بپردازند؟

لطفا از يک واقعيت غفلت نکنيد. ببينيد هميشه اينطور بوده که در جنگها ، فاتحان جنگ تعيين کننده همه اتفاقات بعد از جنگ هستند. خواسته کشورهاي فاتح اين بود که يهوديان به فلسطين بروند ، پس اين اتفاق افتاد. کسي هم در آن زمان ياراي مخالفت با قواي فاتح ، خصوصا امريکا و انگليس را نداشت.

شما اين خواسته را منطقي مي دانيد؟

بگذاريد برايتان صريح تر صحبت کنم. شما که از مفاد دادخواست هاي من آگاهيد ، من در جنگ 1973يعني همان جنگ يوم کيپور به عنوان عضو ارتش اسرائيل بوده ام ، پس آنچه مي گويم را از زبان يک فرد مطلع مي شنويد. من مي توانم بگويم شاهد هولوکاستي بوده ام که فلسطيني ها قرباني آن هستند. در حالي که آنها هرگز دخالتي در آنچه به نام هولوکاست مطرح است و اروپايي ها به راه انداختند ، نداشتند اما اين قانون جنگ است که هميشه فاتح جنگ نظريات خودش را اعمال مي کند.

پس چرا اروپايي ها جنايت خود را در قبال يهودي ها جبران نکردند؟

البته اروپايي ها تا الان خيلي پول خرج کرده اند.منظور ما زمين است نه پول.(خنده) شما صحبت از زمين مي کنيد؟ آيا نمي دانيد که کسي به کسي زمين نمي بخشد بلکه زمين را به زور از صاحبش مي گيرند. همه جنگهاي عالم هم بر سر زمين بوده است. مبارزه فلسطيني ها با صهيونيست هم براي زمين است.

پس قبول داريد که سر زمين فلسطين به زور و به ناحق توسط صهيونيست ها غصب شده است؟

بله ! مسلما همين طور است و اين فقط يکي از بهره برداري هاي غرب و صهيونيسم از تحريف حادثه هولوکاست است.

شما اسرائيلي هستيد؟

بله من يک يهودي اسرائيلي هستم که زندگي در امريکا را به زندگي در اسرائيل ترجيح داده ام.

شما باور داريد که هيتلر واقعا ميليون ها يهودي را کشته است؟

ببينيد ، در اين باره تحريف هاي بزرگي صورت گرفته است. اينگونه نبوده که 6 ميليون يهودي کشته شوند. غرب و صهيونيست ها به شدت اين حادثه را بزرگنمايي کرده اند.

شما مي گوييد حقيقت ، تحريف شده ؟ شما بگوييد حقيقت چيست؟

من نمي دانم. هيچکس حقيقت را نمي داند. فقط بايد به دنبال مدارکي بود که با استناد به آن بتوان تخمين درست و واقعي زد.

به نظر شما چه کسي مي تواند حقيقت ماجرا را براي جهانيان و ما بگويد؟

تنها کساني که مي توانند تعداد کشته شدگان را درست تخمين بزنند ، اعضاي قديمي صليب سرخ امريکا هستند که در آن زمان در بطن ماجرا بوده اند. مستنداتي از آنها هم اکنون در سازمان صليب سرخ امريکا وجود دارد که از دست ما خارج است و بسيار محرمانه و طبقه بندي شده است. بدون شک اگر کسي به دنبال دست يافتن به تخمين درستي از کشته شدگان است بايد به آن اسناد دسترسي پيدا کند. هرچند چنين چيزي ممکن نخواهد بود.

ولي قبول داريد که طرح هولوکاست بيشتر از آنکه براي احقاق حقوق يهوديان باشد ، يک جريان سياسي و هدفمند است؟

بله يقينا اين طور است. امريکا و اسرائيل با طرح هولوکاست ، تحريف و بزرگنمايي آن دنبال دستيابي به مقاصد خود بوده و هستند.

از شما که در گفتگويي ويژه با روزنامه جام جم ، پرتيراژترين روزنامه ايران شرکت کرديد ، تشکر مي کند.

من هم از شما متشکرم.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 22:18  توسط حمید رضا الوندی  | 

سفر عشق : شماره آخر

سفر عشق

 

شماره 21  ـ پنجشنبه  11 اسفندماه 1384 ـ اول صفر 1427 هجری قمری

 

شماره پایانی

 

بای بسم الله

 

سلام !

... و کاروان عشق که راه خود را خانه خدا و با نیتی بزرگ و اهدافی رفیع آغاز نمود همچنان به راه خود ادامه می دهد ...

کاروان عشق امروز به شام می رسد تا فصلی دیگر از مصیبت و حماسه ورق بخورد ...

و حماسه سفر عشق نه تنها هیچگاه از اذهان پاک نخواهد که سال به سال پر رنگ تر می شود و هر روز و هر ماه و هر سال بر تعداد عاشقان مسافران سفر عشق افزوده می شود...

اما ... اما آیا ما در سفر عشق بعدی هم خواهیم بود تا در عزای این مصیبت عظمی بگرئیم و به سر و سینه بزنیم؟

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

برای مشاهده آرشیو ویژه نامه کلیک کنید

 

 

نوای عاشورایی

 

بی اختیار نعره حقا حسین ازو

سر زد چنانکه آتش از آن در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعه البتول

رو بر مدینه کرد یا ایها الرسول

 

اول صفر:

ورود اسرا به شام

 

سید ابن طاووس می گوید: ام کلثوم گفت وقتی به شام نزدیک شدیم به شمر گفتم از تو می خواهم که ما را از دروازه ای وارد شام نمایی که مردم کمتر نظاره گر باشند و نیز بگو سرهای شهدا را از میان محمل ها بیرون برند تا مردم به تماشای سرها مشغول باشند و کمتر به ما خیره گردند.

ولی شمر بر خلاف خواسته ام کلثوم دستور داد تا سرهای شهدا را بر نیزه ها زده و در میان حرم اهل بیت بیاورند و از دروازه ساعاتت که پر جمعیت ترین دروازه ها بود اهل بیت امام حسین (ع) را وارد شام کردند.

از سهل بن سعد نقل شده که گفت در سفری که وارد شام شدم آثار شادی در چهره ها دیدم و شهر را آذین بسته مشاهده کردم و با خود گفتم: مگر امروز عید است؟ از عده ای پرسیدم مگر شام عید مخصوص دارند که ما نداریم؟

گفتند ای مرد! تو در این شهر غریبی؟ گفتم: من پیامبر را زیارت کردم. گفتند: ای سهل تعجب داریم که چرا از آسمان خون نمی بارد و چرا زمین دگرگون نمی شود؟

گفتم: چرا؟ گفتند: این شادی برای این است که سر مبارک حسین بن علی (ع) را از عراق به شام برای یزید هدیه آوردند ... سهل می گوید: خودم را به آن دروازه رساندم و ...

کنار یکی از اسرا پرسیدم تو کیستی؟ گفت: من سکینه دختر امام حسین (ع) گفتم: من هم از اصحاب جد شما هستم، اگر دستوری دارید در خدمتم.

فرمود: به این بدبختی که سر مقدس پدرم را دارد بگو تا از میان محمل بیرون ببرد و کمی جلوتر حرکت کند تا مردم به تماشای سر بپردازند و از نگاه کردن و خیره شدن به ما چشم پوشی کنند، این قدر به حرم رسول خدا بی حرمتی نشود.

سهل می گوید: مقداری پول به او دادم تا او راضی شود که سر مقدس امام حسین را کمی جلوتر حرکت دهد و او نیز به خواسته من عمل کرد.

 

( 72 مجلس در عزای مظلوم به نقل از لهوف سیدبن طاووس ـ صفحه 174 و تذکره الشهدا صفحه 412)

 

مثلاً تیتراژ پایانی

 

آری ... ویژه نامه سفر عشق هم به پایان رسید اما دلم نمی آید از حواشی آن چیزی نگویم ... ویژه نامه سفر عشق از ابتدای ماه محرم ابتدا به صورت روزانه و سپس یک روز در میان برای همه شما عزیزان ارسال و بالاخره چون هر آغازی را پایانی است در ابتدای ماه صفر آخرین شماره خود را پیشکش همه شما عزیزان نمود.

مطالب این ویژه نامه در همان روزی که منتشر می گردید تایپ می شد و آماده برای ارسال.

یک مطلب را هم درباره « بای بسم الله » بگویم و آن هم اینکه من برای این بخش فکر مشخصی نداشتم و در واقع اصلا قرار نبود که بای بسم الله باشد و می خواستم تنها در شماره اول آن را بیاورم اما گاهی اوقات اتفاقاتی باعث می شوند تا مغز آدم برای نوشتن فعال شود و این فعالیت ... آنی شد که در طی این 21 شماره می بینید.

امیدوارم که توانسته باشم ابتدائاً رضایت خداوند متعال و صاحب ویژه نامه حضرت امام حسین (ع) و یاران و اهل حرم را جلب نموده باشم و سپس توانسته باشم رضایت همه شما دوستان گرامی، خواهران و برادران محترم را جلب نمایم ... اگر کمی و کاستی بود به بزرگواری خودتان ببخشید و حلال کنید ...

در پایان از همه شما گرامیان که در این یک ماه همراه با کاروان «سفر عشق» بودید تشکر و قدردانی می نمایم و همه شما را به خداوند متعال می سپارم...

خداوند یار و نگهدار همه شما

برادر کوچکتان ـ حمیدرضا الوندی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 15:33  توسط حمید رضا الوندی  | 

سفر عشق ... 20

سفر عشق

 

شماره 20  ـ سه شنبه  9 اسفندماه 1384 ـ 29 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

سلام !

گاهی اوقات به بعضی از صفات حضرت ابوالفضل (ع) فکر می کنم می بینم که یک نفر چقدر باید مردانگی داشته باشد، شما ببینید مثلا قمر بنی هاشم را هیچ کس یارای مقابله ندارد اما همین فرد در مقابله با امام حسین آن چنان است که به قول حاج سعید حسرت به دلش می ماند که یکبار سیر روی برادرش را ببیند، در مقابله با دشمنان آنچنان است که هنگام حمله اش همه از صحنه نبرد می گریزند اما روی آن را ندارد که چهره سکینه را ببیند در حالیکه عمویش آبی برایش نیاورده است ... روی آن را ندارد که اهل حرم را تشنه ببیند ... فدای لب های تشنه ات یا قمر بنی هاشم

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

برای مشاهده آرشیو ویژه نامه کلیک کنید

 

 

نوای عاشورایی

 

نزدیک شد که خانه ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان بآسمان  ز غبار زمین رسید

 

آخرین وصیت قمر بنی هاشم

 

نقل شده وقتی که امام حسین (ع) بر بالین برادر، قمر بنی هاشم آمد و هنوز رمقی در بدن داشت عرض کرد: « مرا به دو جهت به خیمه مبر؛ یکی آنکه به سکینه وعده آب دادم ولی نتوانستم به این وعده عمل کنم، دوم : چون پرچمدار لشکر و سپاه تو بودم اگر اهل حرم کشته مرا ببینند از تاب و توانشان کاسته خواهد شد ...»

امام (ع) در حالی که اشک چشمان خود را با آستین مبارک پاک می کردند تنها به خیمه ها بازگشتند. سکینه نزدیک آمد و گفت: « از عمویم ابالفضل چه خبر داری؟ وی که رفته بود برای ما آب بیاورد ... چگونه تنها برگشتی؟»

امام حسین (ع) گریه کنان فرمود: « یا ابنتاه ان عمک العباس قتل ـ ای دخترم، عمویت عباس کشته شد»

صدای گریه از سکینه و زنان و حضرت زینب بلند شد و فریاد کنان می گفتند: وا اخاه، واعباساه و اقله ناصراه، واضیعتاه من بعدک ... وای برادر، وای عباس، وای از کمی یاور و تاصر، وای از مصیبت هایی که بعد از تو با آن روبرو می شویم.

 

از: 72 مجس در عزای مظلوم، نقل از کبریت الاحمر صفحه 162

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 20:7  توسط حمید رضا الوندی  | 

سفر عشق ... 19

سفر عشق

 

شماره 19  ـ یکشنبه  7 اسفندماه 1384 ـ 27 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

سلام !

امروز حرفی برای گفتن ندارم الا اینکه تا پایان ماه محرم راهی نیست و از ویژه نامه سفر عشق نیز تنها دو شماره باقی مانده است اما خداحافظی اصلی بماند برای بعد ... یعنی دقیقا چهار روز دیگر (اول صفر)

 

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

برای مشاهده آرشیو ویژه نامه کلیک کنید

 

 

نوای عاشورایی

 

با آنکه سر زد این عمل از امت نبی

روح الامین ز روح نبی گشت شرمسار

آنکه ز کوفه خیل الم رو بشام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

 

شهادت حبیب بن مظاهر

 

امام حسین (ع) در مسیر خود به عراق به جمعی از یاران فرمودند تا هر کدام یک پرچم بدوش گیرند که فقط یک پرچم باقی ماند. امام آنرا نزد خود نگهداشت و فرمود: صاحب این پرچم خواهد آمد.

ناگاه از دور غباری را دیدند که از زمین برخاسته ... امام فرمود: صاحب این پرچم همان است که به سوی ما می آید. وقتی که او نزدیک شد دیدند حبیب بن مظاهر است. از اسب پیاده شد و در حالیکه گریه می کرد بر امام و اصحابش سلام کرد. جواب سلامش را دادند. حضرت زینب پرسید: این کیست؟

به او گفته شد: حبیب بن مظاهر است. گفت سلام مرا به او برسانید. وقتی که سلام او را به حبیب رساندند حبیب مشت بر صورتش زد و خاک بر سر می ریخت و می گفت: من کیستم که حضرت زینب بر من سلام بفرستند.

حبیب علاوه بر خود بیش از ده نفر از بستگانش را هم به کربلا فرستاد و در رکاب امام به شهادت رسیدند. هنگام شهادت امام به بالین او آمد و فرمود: « به به! خدا به تو خیر دهد ای حبیب تو شخصی با کمال بودی و در یک شب تمام قرآن را می خواندی ...»

 

برگرفته از سوگنامه آل محمد و 72 مجلس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 23:28  توسط حمید رضا الوندی  | 

سفر عشق ... 18

سفر عشق

 

شماره 18  ـ جمعه  5 اسفندماه 1384 ـ 25 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

سلام !

و آن هنگام که حتی راهبی که به دینی دیگر است در مقابل سر امام حسین (ع) این چنین رفتاری می کند و اینگونه برخورد می کند و حتی به واسطه این واقعه مسمان می شود ببینید قساوت و شقاوت و پستی و دنائت بعضی را که به بریدن سر و یا زودتر بر نیزه کردن سر حضرت افتخار می کنند

 

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

برای مشاهده آرشیو ویژه نامه کلیک کنید

 

 

نوای عاشورایی

 

هر چند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

 

دیر راهب

 

در راه اسارت اهل بیت وقتی لشکر ابن زیاد به کنار دیر راهب رسید سر مقدم امام حسین (ع) را در صندوق گذاشتند. هنگامی که خوابیده بودند راهب می گوید: نیمه شب صدایی را شنیدم که تسبیح کنان و تقدیس گویان اند. «سبحان الله» یا قدوس می گویند.

از دیر بیرون رفتم دیدم از صندوقی که در کنار دیر گذاشته بودند نوای عظیم به طرف آسمان قد کشیده و از آسمان فرشتگان دسته دسته کنار صندوق فرود آمده و می گویند: « السلام علیک یابن رسول الله» ، « السلام علیک یا اباعبدالله صلوات الله و سلام علیک»

راهب صبح نزد لشکر آمد و از امیر لشکر پرسید ... به او گفتند خولی است. نزد خولی آمد و پرسید در این صندوق چیست؟ گفت در این صندوق سر مرد خارجی است که در سرزمین های عراق پیدا شد و ابن زیاد او را کشت. از نامش پرسید: گفت حسین ابن علی (ع)

پرسید نام مادرش چیست؟ گفت: فاطمه دختر محمد مصطفی (ص).

راهب گفت: نابود باشید از آنچه انجام داده اید ... علما و بزرگان ما چه راست گفته اند که هر وقت این شخص کشته شود آسمان خون خواهد گریست و این جز در پیامبر و حتی پیامبر نخواهد بود از شما می خواهم اگر ممکن است ساعتی این سر را به من واگذارید. آنچه جایزه این سر است به شما می دهم.

راهب سر مقدس را گرفت و با مشک و گلاب شستشو داد و معطر نمود و روی سجاده خود گذاشت و نالید و گریه کرد و با آن سخن می گفت:

یا اباعبدالله ! به خدا بر من سخت است که چرا در کربلا نبوده ام تا جان خود را فدایت کنم. آنپاه که جدت را زیارت کردی شهادت بده که من اسلام آورده ام و سپس کلمه شهادت را گفت و اسلام آورد.

سپس سر را برگرداند و دیگر در دیر نماند بلکه به بیابانها و کوهستانها رفت تا از دنیا رفت.

 

برگرفته از: 72 مجلس به نقل از منتهی الآمال

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:22  توسط حمید رضا الوندی  | 

سفر عشق ... 17

سفر عشق

 

شماره 17  ـ چهارشنبه  3 اسفندماه 1384 ـ 23 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

سلام !

نمی دانم چه بنویسم ... از کجایش بنویسم ... از ... امروز همکارم می گفت که در کتاب خصائص العباسیه نوشته است که: همه یاران امام حسین (ع) هنگامی که شهد شیرین شهادت را نوشیدند ، هنگام ورود به بهشت (برزخ) توسط رسول مکرم اسلام سیراب شدند ... اما ... اما هنگامی که ابوالفضل العباس (ع) به بهشت وارد شد آب ننوشید ... می دانید چرا؟! چون از روی بچه ها و اهل حرم و برادرش شرمنده بود ...

فدای لب های تشنه ات یا قمر بنی هاشم ...

 

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

برای مشاهده آرشیو ویژه نامه کلیک کنید

 

 

نوای عاشورایی

 

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی قرار

عرش آن چنان بلرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در کامن که قیامت شد آشکار

 

قرآن خواندن سر مقدس

 

شیخ مفید نقل می کند: ابن زیاد دستور داد سر مقدس امام حسین (ع) را در کوچه ها و راه های کوفه عبور می دادند. زید بن ارقم گفت: دیدم سر مقدس آن حضرت روی نیزه است و من در حجره ای بودم و نگاه می کردم.

شنیدم آن سر مقدس این آیه را می خواند : « ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا » آیا گمان کرده ای که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟ (کهف ـ آیه 19)

هراسان و وحشت زده شدم صدا زدم: راسک یابن رسول الله اعجب و اعجب سر تو ای پسر رسول خدا (ص) که عجیب تر و شگفت انگیزتر است.

و نیز نقل شده است: سلمه بن کمیل شنید که آن سر مقدس این آیه را می خواند: « فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم » و بزودی خداوند دفع شر آنها را از شما می کند و او شنونده و دانا است. (بقره ـ آیه 37)

و نیز نقل شده سر مقدس آن حضرت را روی چوبی آویزان کردند. جمعیت بسیاری اطراف آن جمع شدند، نوری دیدند که از آن سر به طرف آسمان ساطع است و شنیدند این آیه را می خواند: « و سیعلیم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون » و بزودی آنان که ستم کردند می دانند که بازگشتشان به کجاست. (شعرا ـ آیه 127 )

 

سوگنامه آل محمد (ص) صفحه 431

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 16:5  توسط حمید رضا الوندی  | 

یک خبر جالب ...

مدال «عمرا اگه لنگه مو پيدا كني» بلورين (حتما بخونین)

 

فرماندار يكي از شهرستان هاي مازندران به طرز جالبي تغيير كرد.

به گزارش خبرنگار نسل سوم، چند هفته پيش مردي وارد فرمانداري بابلسر مي شود و از منشي فرماندار درخواست ديدار با فرماندار را مي كند. منشي در پاسخ به اين فرد مي گويد كه فرماندار نيست و فردا بياييد.

شخص موردنظر سه روز متوالي به فرمانداري مراجعه مي كند و هر بار همين پاسخ را مي شنود. دست آخر در روز چهارم، فرد مزبور پس از شنيدن پاسخ «فرماندار نيست» به منشي مي گويد كه من اين قدر اينجا مي نشينم تا فرماندار بيايد! در همين لحظات فرد ديگري كه از مديران شهرستان بوده وارد مي شود و درخواست ملاقات با فرماندار را مي كند و بلافاصله هم به ديدار آقاي فرماندار نائل مي شود. در پي اين ماجرا فرد موردنظر شروع به سر و صدا مي كند و فرماندار با شنيدن سر و صدا از دفتر خود بيرون مي آيد و بعد از شنيدن قصه به اين ارباب رجوع مي گويد اصلا من نمي خواهم شما را ببينم و بعد هم با 110 تماس مي گيرد كه بياييد اين مزاحم! را ببريد. بعد از آمدن ماموران نيروي انتظامي، مشخص مي شود كه ارباب رجوع مزاحم، بازرسي بوده كه از طرف دكتر احمدي نژاد (رئيس جمهور) به آنجا آمده و... بنابراين گزارش همين روزها فرماندار جديد اين شهرستان منصوب خواهد شد!

 

از: هفته نامه نسل سوم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 16:9  توسط حمید رضا الوندی  | 

ویژه نامه سفر عشق 16 ـ دوشنبه 1 اسفند ـ 21 محرم

سفر عشق

 

شماره 16  ـ دوشنبه  اول اسفندماه 1384 ـ 21 محرم الحرام 1427 هجری قمری

 

 

بای بسم الله

 

سلام !

 

یک لحظه این صحنه ای را که می گویم برای خودتان مجسم کنید...

مخصوصاً خانم ها ... فرض کنید که بر روی یک شتر (مرکب مهم نیست) سوارید و خیلی خسته از سفری طولانی ... و ببینید که یک عالمه آدم از زن و مرد و کوچک و بزرگ برای دیدن شما آمده اند و البته نه برای استقبال ...

ناگهان کسی سنگی برمی دارد و به طرفتان پرتاب می کند چون شما اسیرید و ... به ناگهان سنگ پرانی ها تمام می شود و به یکباره سر برادرتان را که خیلی دوستش دارید را بر روی نیزه جلویتان می آورند ... نمی توانم توصیف کنم اما برای من به عنوان کسی که این مطالب را تایپ می کند خیلی سخت و دردناک است ...

و این تنها گوشه ای از مصیبتی است که بر زینب کبری (س) وارد شده است و به همه این ها اضافه کنید ... داغ شهادت یک یک اعضای اهل بیت در جنگی نابرابر ... دیدن صحنه سر بردین امام حسین (ع) در صحرای کربلا توسط شمر ... آتش زدن خیمه ها ... شهادت دو تن از نازدانه های امام حسین (ع) و درد و رنج اسیری و مجلس یزید ... و از همه سخت تر شهادت دختر سه ساله در خرابه ...

خیلی سخت است ... خیلی خیلی سخت است و ...

بی دلیل نبود که به او « ام المصائب » لقب داده اند ...

السلام علیکِ یا زینب کبری (س)

 

محتاج دعای همه شما و برادر کوچکتان ـ حمید

 

 

برای مشاهده آرشیو ویژه نامه کلیک کنید

 

 

نوای عاشورایی

 

 

از صاحب حرم چه توقع کند باز

آن ناکسان که تیر بصید حرم زدند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسلبیل

 

اسراء در کوفه

 

مسلم گچکار می گوید: ابن زیاد مرا به تعمیر دارالاماره واداشته بود در حالیکه مشغول کار بودم. ناگهان صیحه زیاد و گریه بسیار از طرف محله های کوفه شنیدم.

از خادمی که در کنارم بود پرسیدم: چه خبر است؟ گفت: در همین ساعت سر یک مرد خارجی که بر یزید خروج کرده وارد کوفه می کنند ...

گفتم: این خارجی کیست؟ گفت: این سر حسین بن علی (ع) است.

تا شنیدم چنان به خود سیلی زدم که نزدیک بود چشمم نابینا شود و ... وقتی خودم را به آن نقطه که بنا بود اسراء را وارد کنند رساندم. ناگهان دیدم چهل محمل و هودج بر شتر قرار داده بودند که در آن محمل ها زنان اهل بیت و کودکان حضرت سیدالشهداء بودند و زین العابدین (ع) هم بر شتر برهنه ای سوار دیدم که خون از رگهای گردنش در اثر فشار زنجیر جاری است و ... سرهای شهداء را هم در حالیکه بر نیزه زده بودند وارد کردند.

پیشاپیش همه سرها سری بسیار نورانی که شبیه ترین مردم به رسول خدا (ص) بود دیده می شد. همین که زینب کبری (س) نگاهش بر آن سر افتاد چنان پیشانی را بر چوب محمل زد که خون از زیر مقنعه اش جاری شد. عقیله بنی هاشم زینب کبری (س) در حالیکه خطاب به سر بریده  برادر داشت اشعار معروف زیر را زمزمه می کرد:

 

یا هلالاً لما استتم کمالاً                              غاله حنفه فابدی غروباً

ما توهمت یا شقیق فؤادی                          کان هذا مقدراً مکتوباً

یا اخی فاطم الصغیره کلم                           ها فقد کاد قلبها ان یذوباً

 

یعنی: ای ماه نو که چون به کمال رسیدی خوف تو را گرفت و پنهان شدی ای پاره ی دلم گمان نمی کردم چنین روز و مصیبتی مقدر باشد. ای برادرم! با این فاطمه کوچک حرف بزن که نزدیک است دلش آب شود و گداخته گردد و ...

 

منبع: 72 مجلس در عزای مظلوم ـ صفحه 175

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 0:36  توسط حمید رضا الوندی  |