تبليغاتX
اخبار آخر الزمان

اخبار آخر الزمان

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر

داستان _ 9

بلوک های سر خیابون

 

نویسنده: فرنوش زنگوئی ـ farnoosh_z66@yahoo.com

قسمت نهم

 برای مطالعه قسمت های قبلی کلیک کنید

 

هفدهم

 

-          هیچ جا رو مثله خونه ی خودمون دوست ندارم . همه جا احساس مهمون بودن می کنم .

-          مگه ویلای خودتون نرفتین ؟

-          چرا !! ولی به سلیقه ی مامان چیده نشده بود همه چی ... . وای نگاه کن !!!

-          چی رو ؟!

-          چه گل های قشنگی . وای رزهای صورتیشو !!

-          پشت گل ها هم یکی وایساده . چرا اونو نگاه نمی کنی ؟؟! از ما کوچیکتره . تا حالا لب دریا رفته

-          باز آقا  نطقشون وا شد !!

-          نه . جدی می گم . رفتی مسافرت از این ناراحتی که ویلاتون به سلیقه ی مامانت چیده نشده . اونو نگاه کن . مطمئنم اصلا تا حالا نرمی ماسه ها رو زیر پاهاش حس نکرده . هر چی حس کرده ... .

-          آقا چراغ سبز شد . برو اصلا از خیر دیدن گل گذشتیم . همیشه تو حرفات من مقصرم . بابا مگه تقصیر منه که اون مجبوره گل بفروشه . اون یکی آدامس ... .

-          اون یکی خودشو .

-          چی؟!!!!

-          نگاش کن . اونی که چادرشو پشته سرش بسته . کنار پراید سفیده . فکر می کنی داره براش اسفند دود می کنه !!!

-          باورم نمی شه ؟!!!!

-          باور کن . زندگیه واقعی اینه . یه ساعت اگه با چشمای باز بگردی می بینی که خیلی خوشبختی . مشکلاتی که ما داریم در مقایسه با ماله اونا یعنی یه قطره در برابر اقیانوس .

 

هجدهم

 

-          چرا دیگه نمی نویسی ؟!!

-          هان !! یه دقیقه صبر کن . قربان ببخشید اتوبان رو بستن می خوام برم سمت نارمک از کدوم طرف باید برم ؟!!

-          مستقیم برو بالا . دور برگردون بپیچ صیاد شیرازی . باقیش دیگه خوراکه .

-          قربون داداش . گفتی چی ؟!!!

-          گفتم چرا داستانت رو تموم نمی کنی ؟ مگه نگفتی می خوای چاپش کنی ؟

-          بی خیال !!

-          اه . مگه با دوسته مامانت که انتشاراتی داشت حرف نزده بودی ؟!!!!

-          دیگه حسه نوشتن ندارم .

-          چرا ؟ تو چرا این قدر افسرده شدی ؟ چیزی شده ؟!!!

-          ول کن .

-          .....  .....  .

-          .....  ..... .

-          چی شد ساکت شدی ؟ !!!

-          هیچی داشتم به حرفت فکر می کردم . آخه واسه چی بنویسم ؟!! کی دیگه حوصله ی خووندن داستان داره !! هر کی درگیر داستان خودشه !! داستان ذهن مریضه من دیگه واسه کی جذابیت داره . من اگه خیلی مردم داستان خودمو به آخر برسونم .

-          به جان آیدا افسرده شدی ها !!! چیزی شده ؟!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 21:32  توسط حمید رضا الوندی  | 

و ... خداحافظ جام جهانی!

و ... خداحافظ جام جهانی!

 

نمی خواهم داغ دلتان را تازه کنم اما ایران هم باخت تا ما هم با جام جهانی خداحافظی کنیم و به تماشای دیگر بازیها بنشینیم. اما ...

ـ ای کاش برانکو می دانست که بیش از هفتاد میلیون ایرانی چشم هایشان به ساق های ملی پوشان دوخته و او این چشم ها را گریان کرد.

ـ ای کاش برانکو می پذیرفت که بلد نیست تعویض کند وگرنه تعویض علی کریمی در آن موقع حساس و تعویض معدنچی آن هم موقعی که تازه خودش را پیدا کرده بود و راه افتاده بود چه معنی جز عدم درک صحیح از بازی دارد ...

ـ و باید بپذیریم که ما فاصله بسیاری با تیم های اروپایی داریم و هر کس بگوید که ایران خوب بازی کرده دروغ گفته است ... ایران در بسیاری از لحظات بازی تحت فشار شدید از سوی پرتغال بود. تنها خودمان را گول می زنیم اگر بگوئیم تیم ایران خوب بازی کرده است. کمی واقع بین باشیم.

ـ اما از فردا یا از همین حالا انتقادها از فدراسیون و مربی و بازیکن شروع می شود و همه بر علیه هم صحبت می کنند و نمی دانم بگویم این خصلت خوب یا بد ما ایرانیان است اما به نظر شما این حرف ها و حدیث ها فایده ای هم دارد؟! آیا ما از همین فردا به فکر جام جهانی آینده و حتی همین جام ملت های آسیا که سال بعد برگزار خواهد شد هستیم؟! نه! بهترین پاسخ به این سوالات است.

ـ و آخرین نکته اینکه ... هیچگاه معجزه ای اتفاق نخواهد افتاد ... ما خود باید معجزه گر باشیم.

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 20:47  توسط حمید رضا الوندی  | 

تنها یک قدم ...

تنها یک قدم ...

 

بزرگی می گفت:

یکی از وعاظ معروف روزگار برای سخنرانی به مسجدی وارد شد. به سبب شهرت و آوازه نام ایشان و سخنرانی های زیبایشان افراد زیادی پای منبرش جمع شدند به صورتی که در مجلس جایی نبود. در این هنگامی شخصی گفت: « آقایان یک قدم بیائید جلو» تا افراد بیشتری بتوانند از مجلس و منبر استفاده ببرند.

به ناگاه دیدند که سخنران جلسه به جای اینکه بر بالای منبر برود از همانجا بازگشت.

پرسیدند: چرا برگشتی؟!

آن شخص سخنران گفت: « تمام حرف ها را همین فرد گفت! من می خواستم یک ساعت برای شما سخنرانی کنم که آقایان! خانم ها! شما را به خدا یک قدم به جلو بیائید. برای شناخت خدا، برای اطاعت از خدا . برای عبادت خدا یک گام بردارید که فرموده است ای بنده من اگر تو یک قدم به جلو بیائی من ده قدم به سوی تو خواهم آمد. تمام حرف های مرا این شخص گفت. شما را به خدا یک قدم جلو بیائید»

و رفت ...

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 1:3  توسط حمید رضا الوندی  | 

داستان _ 8

بلوک های سر خیابون

 

نویسنده: فرنوش زنگوئی ـ farnoosh_z66@yahoo.com

قسمت هشتم

 برای مطالعه قسمت های قبلی کلیک کنید

 

پانزدهم

 

-          خوش گذشت ؟!

-          آره . نمی دونی چه قدر توپ بود .

-           ساسان چی کاره اس ؟

-         دانشجوی رشته ی پزشکیه . سال 6 . ولی تو شرکته باباش گرافیسته !!

-         چه تناسبی ؟!؟

-         آخه کی متناسب با رشته اش کار می کنه که ساسان دومیش باشه .

-         چی پوشیدی ؟!

-         همون تاپ سفید جیوردانو که با هم خریدیم .

-         اون یه کم باز نبود . پشتش که کامل باز بود !!

-         اوه  اوه رگه رو بگیر داره می ترکه . 22 هزار تومن پول تاپ ندادم که بذارمش تو کمدم .

-         قاطی بود دیگه مگه نه ؟؟!!!

-         آخه عزیز من مهمونی تو باغ باشه و اون وقت قاطی نباشه . به عقل جور در میاد ؟! ولی خدایی آرزو اینا خیلی  کمتر از ساسان اینا بودن . مامان آرزو برداشته بود تمام فک و فامیل رو از شهرستان گفته بودن بیان عروسی . ولی ساسان اینا همه با کلاس بودن . شیک و پیک و پولدار

-         پس حسابی خوش گذشت ؟!؟

-         آره ! جات خالی . ما که با بچه ها یه کنار نشته بودیم می گفتیم می خندیدیم . وای بذار بگم . با بچه ها نشسته بودیم یه دفعه یه خانومه از فامیلای ساسان اینا اومد جلو وایساد کنار ما . شروع کرد به صحبت کردن . طفلی حرف نداشت بزنه از هوا و منظره ی زیبای باغ می گفت .

-         نرفت سر اصل مطلب !!!

-         چرا طفلی مامانه کلی دختر خوشگل دیده بود هول شده بود نمی دونست از کدوم یکی خواستگاری کنه . حالا پسرش رو اگه میدیدی. مسلمان نشنود کافر نبیند بود .

-         باز به قیافه ی مردم توهین کردی !!

-         آخه نمی دونی مامانه اون قدر گفت عرفان من عرفان من . که ما گفتیم الان خود " براد پیت " میاد ولی یه دفعه ... .

-         آیین هم اومد ؟!

-         نه ! گفت مریم می خواد بیاد خونه بهش ریاضی یاد بده . هر چی گفتم بیا من خودم بهت یاد میدم گوش نکرد . من که اصلا از این دختره مریمه خوشم نمیاد .

-         من نمی دونم تو چه گیری به این بچه دادی ؟؟! خوشت میاد یکی از دوستای خودت هی بد بگه !

-         نه ولی ... . من داشتم چی می گفتم پریدی وسط حرفم ؟!؟

-         از عرفان جون می گفتی بالاخره کدوم یکیتون کاندید خوشبخت شدید ؟!!

-         بی نمک . اصلا دیگه هیچی برات تعریف نمی کنم . باز خیابون رو رد کردی . بپیچ از بالایی ..

-         می دونم بلوک های سر خیابونو چن وقته برداشتن .

 

شانزدهم

 

-          چرا با آیین نرفتی لب ساحل . بچه تنها رفت .

-          حالم خوب نیست . دیشب خواب بدی دیدم .

-          چون دیشب خواب بدی دیدی الان ناراحتی . برو واسه آب تعریف کن .

-          تعریف کردم .

-          حالا چی بود ؟ باز لابد مثله بچگی هات خواب دیدی من مردم ؟!!

-          نه . این دفعه خودم مرده بودم . شما داشتی لب ساحل قدم میزدی . لباس سیاه بلند تنت بود و همون که تو عزای مامان بزرگ پوشیده بودی . من روی یه تخته سنگه بزرگ نشسته بودم . لباس عروس تنم بود . داشتم ماهی می گرفتم ولی نه با چوب ماهی گیری . یه نخ توی دستم بود . نخه تکون خورد . کشیدمش بیرون . یه قفس از تو آب در اومد . یه قفس که توش عکس عروسیه خودم بود . روی عکس داماد خط خطی شده بود . ترسیدم . قفس رو پرت کردم رو ماسه ها . برگشتم به شما نگاه کردم . هر چی صدات کردم برنگشتی . خواستم در قفس رو باز کنم و عکسو در بیارم . درش قفل نبود ولی باز نمی شد . روی ماسه ها نشستم . زیرم گرم شد . بلند شدم . دیدم خونیه . سرم هم گرم شده بود . دست زدم دیدم داره خون میاد . ترسیدم . جیغ زدم . شما رو صدا زدم . خودمو دیدم . کنار شما بودم . با لباس عروس .

-          تو خوابت خون دیدی مادر باطله . تازه خوابه زن چپه !! حالا بلند شو آیین گفت آتیش روشن می کنه تا بیاییم .

-          جونه مامان اصلا حسش نیس .

-          د پاشو دیگه . بعد از عمری اومدیم مسافرت . پاشو .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 23:1  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب _ 7

حـجـاب

 

نویسنده: استاد شهید مرتضی مطهری

قسمت هفتم

 

 برای مطالعه قسمت های قبلی کلیک کنید

 

حديث ديگری از پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله نقل شده كه : « تنظفوا و لا تشبهوا باليهود » . يعنی نظيف باشيد و خودتان را شبيه به يهود نكنيد . بعد فرمود زنان‏ يهودی كه زناكار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نمی‏شدند . خودتان را پاكيزه كنيد تا زنانتان به شما راغب‏ گردند  (1)
عثمان بن مظعون يكی از اكابر صحابه رسول اكرم است ، خواست به تقليد از راهبان ، به اصطلاح تارك دنيا شود ، ترك زن و زندگی كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت .
همسرش نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا رسول الله ! عثمان روزها را روزه‏ می‏گيرد و شبها به نماز بر می‏خيزد . پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله‏ خشمگين شده برخاست به نزد وی آمد . عثمان مشغول نماز بود . صبر كرد تا نمازش تمام شد ، فرمود : ای عثمان خدا مرا به رهبانيت دستور نفرموده‏ است . دين من روشی منطبق بر واقعيت و در عين حال ساده و آسان است . "
« لم يرسلنی الله تعالی بالرهبانية و لكن بعثنی بالحنيفية السهلة السمحة» " (3) يعنی خداوند مرا برای رهبانيت و رياضت نفرستاده است ، مرا برای شريعتی فطری و آسان و با گذشت فرستاده است . من نماز می‏خوانم و روزه می‏گيرم و با همسرانم نيز مباشرت دارم . هر كس كه دين مطابق با فطرت‏ مرا دوست می‏دارد بايد از من پيروی كند . ازدواج يكی از سنتهای من است .

 

عدم امنيت

 

ريشه ديگری كه برای به وجود آمدن پوشش ذكر كرده‏اند ناامنی است . در زمانهای قديم بي عدالتی و ناامنی بسيار بوده است . دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بيباكانه دراز بوده است . مردم اگر پول و ثروتی داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند . علت‏ مخفی ماندن گنجها اينست كه صاحبان طلا و ثروت جرأت نمی‏كردند كه حتی‏ بچه‏های خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند . می‏ترسيدند كه راز آنها به وسيله بچه‏ها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند . بدين‏ ترتيب گاهی اتفاق می‏افتاد كه پدر با مرگ ناگهانی از دنيا می‏رفت و فرصت نمی‏كرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد .

قهرا دارائی او در زير خاكها مدفون می‏ماند . جمله معروف استر ذهبك و ذهابك و مذهبك : پول و مسافرت و عقيده خود را آشكار نكن ، يادگار آن زمانها است . همانطور كه در مورد ثروت امنيت نبود ، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت . هر كس زن زيبائی داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفی نگهدارد . زيرا اگر آنها اطلاع پيدا می‏كردند . او ديگر مالك زن خود نبود .
ايران دوره ساسانی ناظر جنايتها و فجايع عجيبی در اين زمينه بوده است‏ . شاهزادگان و موبدان و حتی كدخداها و اربابها هرگاه از وجود زن زيبائی‏ در يك خانه مطلع می‏شدند به آن خانه می‏ريختند و زن را از خانه شوهرش‏ بيرون می‏كشيدند . در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود . سخن از به‏ اصطلاح قايم كردن و مخفی داشتن زن بود كه احدی نفهمد . ويل دورانت در كتاب " تاريخ تمدن " قضايای شرم‏آوری در اين باره از ايران قديم نقل‏ می‏كند . كنت گوبينو در كتاب " سه سال در ايران " می‏گويد : حجابی كه‏ هم اكنون در ايران است بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است . و می‏نويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتی‏ در مورد زنها نداشتند .
درباره انوشيروان - كه به غلط او را عادل خوانده‏اند - نقل شده كه وقتی‏ يكی از سرهنگان ارتش او زنی زيبا داشت . انوشيروان به قصد تجاوز به زن‏ او در غياب او به خانه‏اش رفت . زن جريان را برای شوهر خود نقل كرد . بيچاره شوهر ، ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است . فورا زن خويش را طلاق گفت . وقتی انوشيروان مطلع شد كه وی زنش‏ را طلاق داده است به او گفت شنيدم يك بوستان بسيار زيبائی داشته‏ای و اخيرا آن را رها كرده‏ای ، چرا ؟ گفت جای پای شير در آن بوستان ديدم‏ ترسيدم مرا بدرد . انوشيروان خنديد و گفت ديگر آن شير به آن بوستان‏ نخواهد آمد .

اين نا امنی‏ها اختصاص به ايران و به زمانهای قديم نداشته است . داستان اذان نيمه شب كه در " داستان راستان " آورده‏ايم نشان می‏دهد كه‏ چگونه مشابه اين جريانها در دوران تسلط مردم ماوراء النهر بر دستگاه‏ خلافت بغداد ، در بغداد هم رواج داشته است . در همين زمانها نزديك‏ خودمان يكی از شاهزادگان در اصفهان از اينگونه تجاوزها زياد داشته است و مردم اصفهان قصه‏های زيادی از زمان حكومت او نقل می‏كنند .

 

پاورقی

1ـ نهج الفصاحه .
كافی جلد 5 صفحه . 494

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 23:4  توسط حمید رضا الوندی  | 

داستان _ 7

بلوک های سر خیابون

 

نویسنده: فرنوش زنگوئی ـ farnoosh_z66@yahoo.com

قسمت هفتم

 

    سیزدهم

 

 

-          چایی بریزم ؟

-          آره . پر رنگ نباشه !

-          مامان شما بیا بشین من می ریزم . کمرت درد می کنه ! البته فقط کمرت نیس که درد می کنه . همه جاته . معلومه دیگه یه زندگی رو تنها .... .

-          بریزم یا می ریزی ؟!

-          بیا بشین اومدم .

-          بابا پر رنگ نباشه !

-          مامان جان شما هم می خواین ؟

-          آره . ولی سر خالی بریز مادر .

-          بابا زود برو سر اصله مطلب . ساعت 2 با بچه ها پای چت قرار داریم .

-          فقط چت نکن . اینترنت که همه اش چت نیس .  برو تو سایت های مختلف . برو زبانتو تقویت کن . یه چیز تازه یاد بگیر . تو دنیای روز باش . اینترنت دهکده ی جهانیه . فقط که نباید تو این دهکده حرف زد و خندید . نه آیدا بابا  .... ؟!!!!

-          نشنیدم چی گفتید .  گوشام بعضی از ....

-          خب داشتی می گفتی رفتی وزارت بهداشت چی شد ؟

-          اون چاییه منو بده . این که مثله قیر می مونه . خوبه صد دفعه گفتم پر رنگ نباشه .

-          ببخشید من که قبلا منشی یا آبدارچی نبودم خوب بلد نیستم چایی بریزم .

-          بابایی من الان برات عوض می کنم .

-          مامان اگه با من کاری ندارین من کلی درس دارم .

-          نه بشین من باهات کار دارم . چرا عید نمی خواین با عموتون اینا برین شمال . هم یه هوایی عوض می کنین . هم ... .

-          هم شما می تونید با شیرین جون برین .... کجا می خواستین برین ؟

-          بابا گفت آفریقای جنوبی .

-          آره آفریقای جنوبی . برین . عذاب وجدان هم لازم نیس . ما تو خونه خودمون هم باشیم می تونیم هوا عوض کنیم . هر چی از شما و عمو و فک وفامیل دورتر ... .

-          آیدا

-          چیه ؟ ما که طفیلی نیستیم که شما پاسمون می دین به عمو . عمو به دایی . دایی به خاله .

-          بس کن .

-          بس نمی کنم . خسته شدم . هر دفعه میای این جا یه چند غازی می ندازی جلوی مامان و میری حاجی حاجی مکه . به گوشی ات زنگ می زنیم شیرین جون بر می داره . به مطبت زنگ می زنیم شیرین جون بر می داره . می دونیم منشی بوده ولی دیگه که واسه خودش خانومی شده از ته .... .

-          خفه می شی یا .... .

-          خفه نمی شم . ما هم حق داریم . مامان بلد نیس حقشو بگیره . ولی من بلدم . حقه همه رو می گیرم .

-          آیدا یه روز دور همیم. خراب نکن .

-          ما هر روز دور همیم . امروز یه غریبه وارد جمعمون شده . حالا کی می خواد بره خدا می دونه .

-          مهشید بیا تو اتاق کارت دارم .

 

     چهاردهم

 

-          دیروز بابات کلید ویلای نوشهر رو داد گفت عید بریم اونجا .

-          خسته نباشند . سخاوت کردند . شیرین جون عید رو تو آفریقای جنوبی می گذرونن . بلیطش 2650000 تومنه .

-          تو به مردم چی کار داری ؟ ما هم میریم نوشهر مهم اینه که .... .

-          مهم اینه که بابا آقا همه چیزو گذاشته واسه این خانوم خانوما که معلوم نیس ....

-          آخ آخ برو زیر کتری رو خاموش کن . آبش خشک شد .

-          کی می ریم ؟!

-          سال تحویل خونه باشیم بعد می ریم . بابات گفت با این موها خیلی جوون شدم .

-          ماه شدی به صد تا شیرین می ارزی . با اتوبوس می ریم ؟

-          آره دیگه مادر .  اون جا که رسیدیم یه ماشین دربست می گیریم می ریم این ور و اون ور .

-          به آیین گفتی ؟

-          نه می دونم چی می گه . می گه بچه ها ی مردم می رن دبی . ما باید با اتوبوس بریم نوشهر .

-          ولش کن . خودم بهش می گم .

-          موهام جلف شده ؟!!

-          واسه چی ؟! باز بابا .... .

-          نه مادر بابات که گفت ... . همین جوری گفتم . آخه خیلی وقته موهامو مش نکرده بودم . یه 13 سالی می شه .

-          یادمه . وقتی می خواستی برای آیین بری بیمارستان مش کردی مگه نه ؟!

-          آره .

-          اون موقع ها بیشتر به خودت می رسیدی !!

-          مش کردم شاید بابات ببینه منم همچی زشت نیستم تا نره عاشقه منشی اش بشه . هر روز یه غذای تازه می پختم . هر روز یه جور آرایش می کردم . هر روز واسش پیراهن ها و کراوات های جدید می خریدم . اون وقت ... .

-          5 شنبه تو عقد کنونه آرزو چی بپوشیم ؟ همه ی دوستای ساسان هم هستند . 

-          همون تاپ سفیده و دامن قهوه ای جدیدت رو بپوش .

-          شما چی ؟! پا برهنه هم که نمی شه رفت !! آیین چی ؟

-          ساعت 7 شد چرا نیومد ؟! گفت تا 7 خونه ام .

-          واسه چی گذاشتی بره ؟! این مریمه دختر خوبی نیست ها !! حالا هی من بگم .

-          پاشو اون گوشی رو  بیار اینجا یه زنگ بزنم .  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 22:41  توسط حمید رضا الوندی  | 

داستان _ 6

بلوک های سر خیابون

 

نویسنده: فرنوش زنگوئی ـ farnoosh_z66@yahoo.com

قسمت  ششم

    یازدهم

 

-         مامان این آرایشگاه مریم بخواد موی کوتاه رو مش کنه چه قدر می گیره ؟

-         نمی دونم . ولی زیاد نباید باشه . چون هر کیو نگاه می کنی  موهاش مش کرده .

-         بعد از ظهر یه سر بریم می خوام موهامو کوتاه کنم .

-         وای مادر دلت میاد .

-         به خدا خسته شدم . این قدر سنگینه که خدا می دونه . شما هم باید موهاتو مش کنی .

-         من ؟!!!!!!!!

-         آره . هم خوشگل می شی . هم جوون . پنج شنبه هفته ی دیگه عقد کنوونه آرزو ه . شاید رفتی اون جا و بختت وا شد مادر .

-         بخته من دیگه بسته شده . برو واسه خودت بگرد .

-         ما بختمون حالا حالا وا نمی شه . حالا بعد از ظهر میای بریم یا بدزدمت ببرمت آرایشگاه ؟!

-         آخه باز زن عموت و عموت .... .

-         گور بابای اونا . مگه ما واسه اونا زنده ایم . زن عمو هر غلطی دلش بخواد می کنه . با اون قیافه ی زشتش . یه روز دماغشو عمل می کنه یه روز پوست صورتشو می کشه . یه روز ... . تو نباید به خودت برسی چون عمو خان و خانوم حرف می زنن . اون قدر بزنن تا بترکن . تقصیر ه شماست دیگه بهشون رو دادید . اگه دفعه ی اول که گفت بچه های داداشم فلان .. . می شستینش می ذاشتین کنار  دیگه این قدر پررو نمی شد .

-         چی شده باز قاطی کردی ؟!!!

-         قاطی نکردم . اون موقع که رفتی بهش گفتی بابا رو نصیحت کنه گفت من تو زندگی شما دخالت نمی کنم . حالا چی شده واسه ما شده کاسه ی داغ تر از آش !!!!!!

-         بیا سر این ملحفه رو بگیر تا کنیم .

-         هی بشور و بساب ...

-         نه اون ملحفه سفید رو جدا بذار . می خوام بکشم رو پتوی بابات . دوست نداره ملحفه ی پتوش رنگی باشه .

-         بابا این جا میاد که بخواد رو خودش پتو بکشه !!!!!!!

-         باز شروع نکن  !!

 

 

   دوازدهم

 

-         امروز تو چایی ام یه مهمون داشتم .

-         مهمونه چاییه تو که قبول نیس . فقط ماله مامان . حالا چه شکلیه ؟

-         قدش بلنده .  چشاش قشنگه . فکر کنم خود "  براد پیت " باشه  !

-         این که مشخصاته غلام سگ دسته !!!

-         باز کله سحر شروع کردید . امروز قرار باباتون بیاد .

-         آخ جون عیدی .

-         من تا 6 کلاس دارم .

-         5 شنبه شما هیچ کلاسی نداری . فقط صبح می خواستی بری خونه ی الهه اینا که اون هم تا ناهار بر می گردی .

-         باز بابا خواست عیدی  بده نیای بشینی کنار دستشو و هی بگی بچه اس پولکی اش نکن . ها !!!

-         کی میاد ؟

-         گل که لگد نمی کردم . داشتم حرف می زدم .

-         بدو برو لباساتو بپوش . ساعت 7 شد !

-         گفت صبح میام . ناهار هم می مونه . می خوام قیمه درس کنم .

-         اه بازم قیمه . این بابای بیچاره هر وقت میاد که قیمه ... .

-         برو لباساتو بپوش دیگه . سر صبحی  هی فک می زنه . مجوز ورود به این جا رو از خانومشون گرفتن .

-         مامان نگاش کن . دوس ندارم بپوشم .

-         باز شروع نکنید . مدرسه ات دیر شد . تو هم زود تر برو که ناهار خونه باشی .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 22:35  توسط حمید رضا الوندی  | 

داستان _ 5

بلوک های سر خیابون

 

نویسنده: فرنوش زنگوئی ـ farnoosh_z66@yahoo.com

قسمت  پنجم

نهم

 

-         الو .

-         سلام خانومی .  

-         سلام .

-         چرا صدات گرفته ؟ چرا نیومدی دانشگاه ؟

-         سرما خوردم .

-         بگو جون نیما . من که می دونم سرما نخوردی . چی شده ؟!

-         هیچی .

-         آیدا چن وقته خیلی عوض شدی . چی شده ؟

-         فردا باید بری سر کار ؟

-         آره چطور ؟  نه نمی رم .

-         خسته ام می خواستم بریم .... نه ولش کن .

-         ساعت 10 همون جا . بهونه هم نیار . خوبه ؟

-         باشه . یه لحظه گوشی . چی مامان ؟ الان میام . نیما ... .

-         فردا منتظرم .

-         خدافظ .

 

 

     دهم

 

 

-         تا حالا شده به یه بچه ی کوچولو که تو بغله باباشه حسادت کنی ؟

-         نه !!

-         ولی من کردم . من به همه ی بچه های کوچولو یا بزرگ که دست باباهاشونو گرفتن و اینور و اونور میرن حسادت کردم . حتی به تو .  می دونم شماها هیچ کدوم حق من و آیین و نخوردین ولی دلم می خواد .... . نمی دونم دلم چی می خواد . همیشه وقتی پسر دایی مو می بینم که بغل دایی نشسته می گم کاش من جای میلاد بودم . ولی نیستم .

-         آیدا این حرفا رو واسه چی می زنی ؟ !!!

-         خواهش می کنم . قرار شد امروز فقط من حرف بزنم . باشه ؟! تا حالا شده بابات تولدتو یادش بره . عیدی تو 10 – 15 روز قبل از عید بگیری . حتی ندونه کلاس چندمی ؟ نه . می دونم نشده . بابای تو ... .

-         اما بابای من از وقتی 9 سالم بود رفت . منو مامانو آیینو گذاشتو رفت با منشی اش . باور کردنش سخته ولی رفت . اولا نمی دونستم چرا شبها دیگه نمیاد خونه . به مامان که گفتم گفت: بابا شب کاره وقتی برای تولدم نیومد مامان گفت : بابا سرش شلوغه. وقتی اومدم خونه دیدم مامان داره گریه می کنه و چشمش کبوده .گفت : پیاز پوست می کندم . دستمال کاغذی داری ؟

-         هان !!!!!!!

-         دستمال کاغذی داری ؟ محو فیلم سینمایی شدی . این زندگیه منه نه تو . حالا هم هر وقت اعصابم بهم می ریزه یا بابا زنگ زده یا اومده یا ... . به هر حال اینم سر نوشته منه دیگه . نمی شه که تغییرش داد باید باهاش ساخت و کنار اومد . من هم کنار اومدم .

-         چرا زودتر به من نگفتی ؟!!!!

-         تا ترحمت زودتر جلب می شد ؟ یا برام بیشتر گریه کنی ؟ همین الانش هم نمی دونم چرا گفتم . فقط ... . تو اولین دوسته منی که می دونه زیر نقاب آیدا چیه !!! آیدا این قدر از نبودن باباش غصه خورده که دیگه یادش رفته خوشی چیه . آیدا این قدر از نبودن باباش تو فامیل سرکوفت شنیده که دیگه نمی دونه احترام چیه . آیدا این قدر از باباش برای دوستاش آدم خیالی ساخته که بعضی وقتا فکر می کنه اگه باباش اون شکلی بود چی می شد ! آیدا این قدر از بچگی هاش شیرینش با باباش برای آیین گفته تا برای اون تصویره یه بابای خوبو بسازه که باورش شده باباش خوبه . آیدا این قدر .... .

-         ولی آیدا مامانشو داره . آیینو داره . نیما رو داره . به بابا هم ... .

-         چرا احتیاج داره . تو وقتی فهمیدی آیدا اون آیدایی که می شناختی نیست حتی یادت نمی اومد دستمال داری یا نه !!!!!!!!! من از ترحم خوشم نمیاد . از این که تو هر وقت نگام کنی و یاد حرفای امروزم بیفتی متنفرم . برای همین هم از امروز آیدا فقط مامانو داره و آیینو .

-         یعنی چی ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

-         یعنی نیما یه دوسته خوب بود که آیدا بهترین خاطراتشو باهاش داشت . یه عشق جوونی . ولی دیگه ...

-         بس کن . دیوونه شدی . اگه آیدا فقط مامانو و آیین و داره . نیما فقط آیدا رو داره . حالا هم دیگه بسه . تا این جاش هم نه ترحم می کنم  نه چیز دیگه . تو فقط تو دنیا خودت رو می بینی یه کم چشماتو وا کن ببین وضعت نسبت به خیلی ها چقدر بهتره .

-         نسبت به خیلی ها هم ... .

-         چرا نیمه ی پر لیوان رو نمی بینی . از غصه خوردن به هیچ جا نمی رسی . تا حالا شده بشینی با مامانت حرف بزنی ببینی اون چه احساسی داره . تا حالا شده با آیین حرف بزنی راست و حسینی . نه نشده . آیدا دوست داشته تو دنیای سیاهی که برای خودش ساخته زندگی کنه .

-         من این دنیا رو نساختم . من تو این دنیا بزرگ شدم .

-         نصفه این دنیا رو بابات سیاه کرده ولی نصفه دیگشو خودت . چرا نخواستی با مامانتو و آیین خوشبخت باشی . چرا باباتو تو زندگی تبدیل نکردی به یه مهره ی سوخته . هان ؟؟!! تو خودت دوست داری غصه بخوری . دوست داری بشینی بگی بابام زندگی منو  مارو خراب کرد ... .

-         تو هیچی نمی دونی . به خدا سیاه کرد . تو حاضری با دختری که باباش مامانشو ول کرده رفته زن گرفته ازدواج کنی ؟ تو نگاههای فامیل رو ندیدی . تو ندیدی هر کی از راه می رسه می خواد واست پدری و بزرگی کنه . تو ندیدی ... .

-         نه ندیدم ولی میتونم بفهمم . ولی اگه تو نخوای هیچ کس نمی توونه واست پدری کنه . تو می تونی شاد باشی . مامانتو و آیین رو هم شاد کنی . شما سه تا با همید چه با بابا چه بدون اون . تو محور زندگیتو کردی بابات . در صورتی که بابات یه مهره ی از کار افتاده اس . حالا من اومدم خواستگاری ات بگو بابام دو تا زن داره . می خوام بسم ا...  . نخواستم هم به جهنم . نترس اون قدر جذاب هستی که همه به خاطر خودت بخوانت نه باباتو زنش .

-         ولی ... .

-         ولی نداره . حالا آیدا تو زندگی کیا رو داره ؟ تو چشام نگاه کن و بگو .

-         مامان و آیین و ... نیما .

-         خدا رو جا انداختی . حالا ناهار چی بخوریم ؟؟!

-         من هات داگ می خوام .

-         من دیزی می خوام .

-         کله پاچه هم هست ها ... .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 22:34  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب _ 6

حـجـاب

 

نویسنده: استاد شهید مرتضی مطهری

قسمت ششم

 

 

بررسی

 

اكنون ببينيم از نظر اسلام و طرز تفكری كه اسلام به جهان عرضه داشته است‏ آيا چنين تعليل و توجيهی برای پوشش صحيح است ؟ .

اسلام خوشبختانه يك طرز تفكر و جهانبينی روشن دارد ، نظرش درباره‏ انسان و جهان و لذت روشن است و به خوبی می‏توان فهميد كه آيا چنين‏ انديشه‏ای در جهانبينی اسلام وجود دارد يا نه ؟ .
ما منكر نيستيم كه رهبانيت و ترك لذت در نقاطی از جهان وجود داشته‏ است و شايد بتوان پوشش زن را در جاهائی كه چنين فكری حكومت می‏كرده‏ است از ثمرات آن دانست ، ولی اسلام كه پوشش را تعيين كرد نه در هيچ جا به چنين علتی استناد جسته است و نه چنين فلسفه‏ای با روح اسلام و با ساير دستورهای آن قابل تطبيق است .
اصولا اسلام با فكر رياضت و رهبانيت سخت مبارزه كرده است و اين مطلب‏ را مستشرقين اروپائی هم قبول دارند . اسلام به نظافت تشويق كرده ، به جای‏ اينكه شپش را مرواريد خدا بشناسد گفته است : " « النظافة من الايمان » " . پيغمبر اكرم شخصی‏ را ديد در حالی كه موهايش ژوليده و جامه‏هايش چركين بود و بد حال می‏نمود . فرمود : " « من الدين المتعة » " ( 1 ) يعنی تمتع و بهره بردن از نعمتهای خدا جزو دين است . و هم آنحضرت فرمود : " « بئس العبد القاذوره » " ( 2 ) يعنی بدترين بنده شخص چركين و كثيف است . اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : " « ان الله جميل يحب الجمال » " (3)

خداوند زيبا است و زيبائی را دوست می‏دارد . امام صادق فرمود : " خداو ند زيبا است و دوست می‏دارد كه بنده‏ای خود را بيارايد و زيبا نمايد و بر عكس ، فقر را و تظاهر به فقر را دشمن می‏دارد . اگر خداوند نعمتی به‏ شما عنايت كرد بايد اثر آن نعمت در زندگی شما نمايان گردد . به آنحضرت‏ گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمايان گردد ؟ فرمود به اينكه جامه شخص نظيف‏ باشد ، بوی خوش استعمال كند ، خانه خود را با گچ سفيد كند ، بيرون خانه‏ را جاروب كند ، حتی پيش از غروب چراغها را روشن كند كه بر وسعت رزق‏ می‏افزايد " (4)
در قديمی‏ترين كتابهائی كه در دست داريم مانند " كافی " كه يادگار هزار سال پيش است ، بحثی تحت عنوان " باب الزی و التجمل " وجود دارد . اسلام به كوتاه كردن و شانه كردن مو و به كار بردن بوی خوش و روغن‏ زدن به سر سفارشهای اكيد كرده است .

عده‏ای از اصحاب رسول اكرم به خاطر اينكه بهتر و بيشتر عبادت كنند و از لذات روحانی بهره‏مند شوند ترك زن و فرزند كردند ، روزها روزه‏ می‏گرفتند و شبها عبادت می‏كردند .

همينكه رسول خدا آگاه شد آنها را منع‏ كرد و گفت من كه پيشوای شما هستم چنين نيستم ، بعضی روزها روزه می‏گيرم ، بعضی روزها افطار می‏كنم ، بعضی روزها افطار می‏كنم ، قسمتی از شب را عبادت می‏كنم و قسمتی ديگر نزد زنهای خود هستم . همين عده از رسول خدا اجازه خواستند كه برای اينكه ريشه تحريكات جنسی را از وجود خود بكنند ، خود را اخته كنند . رسول اكرم اجازه نداد ، فرمود در اسلام اين كارها حرام‏ است .

روزی سه زن به حضور رسول اكرم آمده از شوهران خود شكايت كردند . يكی‏ گفت شوهر من گوشت نمی‏خورد . ديگری گفت شوهر من از بوی خوش اجتناب‏ می‏كند . سومی گفت شوهر من از زنان دوری می‏كند . رسول خدا بيدرنگ در حالی كه به علامت خشم ردايش را به زمين می‏كشيد ، از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فرياد كرد : چه می‏شود گروهی از ياران مرا كه ترك گوشت و بوی خوش و زن كرده‏اند ؟ ! همانا من خودم هم گوشت می‏خورم و هم بوی خوش‏ استعمال می‏كنم و هم از زنان بهره می‏گيرم . از روش من اعراض كند از من‏ نيست ( 5 ) .

دستور كوتاه كردن لباس - برخلاف معمول اعراب كه لباسهايشان به قدری‏ بلند بود كه زمين را جاروب می‏كرد - به خاطر نظافت است كه در اولين‏ آيات نازله بر رسول اكرم بيان شده است : « و ثيابك فطهر »( 6 ) .
همچنين استحباب پوشيدن جامه سفيد يكی به خاطر زيبائی است و ديگر به‏ خاطر پاكيزگی است ، زيرا لباس سفيد چرك را بهتر نمايان می‏سازد و به‏ همين موضوع در روايات اشاره شده است : « البسوا البياض فانه اطيب و اطهر » . ( 7 )

رسول اكرم هنگامی كه می‏خواست نزد اصحابش برود به آئينه‏ نگاه می‏كرد ، موهای خود را شانه و مرتب می‏ساخت و می‏گفت خداوند دوست‏ می‏دارد بنده‏اش را كه وقتی كه به حضور دوستان خود می‏رود خود را آماده و زيبا سازد ( 8 ) . ، يعنی لباس سفيد بپوشد كه زيباتر و پاكيزه‏تر است . قرآن كريم آفرينش وسائل تجمل را از لطفهای خدا نسبت به بندگانش‏ قلمداد كرده است و تحريم زينتهای دنيا بر خود ، سخت مورد انتقاد قرآن‏
قرار گرفته است : " « قل من حرم زينة الله التی اخرج لعباده و الطيبات‏ من الرزق »" ( 9 ) . در احاديث اسلامی آمده است كه ائمه اطهار با متصوفه كرارا مباحثه كرده و مرام آنان را با استناد به همين آيه باطل نشان داده‏اند .
اسلام التذاذ و كامجوئی زن و شوهر از يكديگر را نه تنها تقبيح نكرده‏ است ، ثوابهائی هم برای آن قائل شده است . شايد برای يك نفر فرنگی‏ شگفت انگيز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر ، آرايش كردن‏ زن برای شوهر ، پاكيزه كردن شوهر خود را برای زن مستحب می‏داند . در قديم‏ كه به پيروی از كليسا همه گونه التذاذات شهوانی را تقبيح می‏كردند ، اين‏ حرفها را تخطئه كرده حتی مسخره می‏دانستند . (10)
اسلام التذاذات جنسی در غير محدوده ازدواج قانونی را به شدت منع‏ فرموده است و آن خود فلسفه خاصی دارد كه بعد توضيح خواهيم داد ، ولی‏ لذت جنسی در حدود قانون را تحسين كرده است تا جائی كه فرموده دوست‏ داشتن زن از صفات پيغمبران است : « من اخلاق الانبياء حب النساء » (11) .
در اسلام زنی كه در آرايش و زينت خود برای شوهر كوتاهی كند ، نكوهش‏ شده است كما اينكه مردانی كه در ارضاء زن خود كوتاهی می‏كنند نيز نكوهش‏ شده‏اند .
حسن بن جهم می‏گويد : بر حضرت موسی بن جعفر عليه السلام وارد شدم ، ديدم‏ خضاب فرموده است . گفتم رنگ مشكی به كار برده‏ايد ؟ فرمود : بلی ، خضاب و آرايش در مرد موجب افزايش پاكدامنی در همسر او است . برخی از زنان به اين

جهت كه شوهرانشان خود را نمی‏آرايند ، عفاف را از دست می‏دهند ( 12 ) .

 

پاورقی :

 

1ـ وسائل جلد اول صفحه . 277
2 و 3 - وسائل جلد اول صفحه . 277
4ـ وسائل جلد اول صفحه . 278

5ـ كافی " تأليف محمد بن يعقوب كلينی جلد 5 صفحه 496 ، و وسائل‏
جلد 3 ص . 14 برای روايات نهی از تبتل و اختصا ( رهبانيت و خود را
اخته كردن ) رجوع شود به " صحيح بخاری " جلد 7 صفحات 4 و 5 و 40 و "
صحيح مسلم " جلد 4 صفحه 129 و " جامع ترمذی " چاپ هند صفحه 173.

جامه‏های خويش را پاكيزه گردان . سوره المدثر ، آيه . 4
7ـ وسائل ، جلد اول صفحه . 280
8ـ وسائل ، جلد اول صفحه . 278
9ـ بگو چه كسی زينتهائی كه خدا برای بندگان خود آفريده و روزيهای‏ پاكيزه را حرام كرده است ؟ سوره الاعراف ، آيه . 32

10ـ رجوع شود به وسائل جلد 1 صفحه . 279
11ـ وسائل الشيعه جلد 3 صفحه . 3

12ـ كافی جلد 5 صفحه . 567

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 22:33  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب _ 5

حـجـاب

 

نویسنده: استاد شهید مرتضی مطهری

قسمت پنجم

 

 

رياضت و رهبانيت

 

ارتباط مسأله پوشش با فلسفه رياضت و رهبانيت از اين جهت است كه‏ چون زن بزرگترين موضوع خوشی و كامرانی بشر است ، اگر زن و مرد معاشر و محشور با يكديگر باشند ، خواه ناخواه دنبال لذتجوئی و كاميابی می‏روند پيروان فلسفه رهبانيت و ترك لذت برای اينكه محيط را كاملا با زهد و رياضت سازگار كنند بين زن و مرد حريم قائل شده پوشش را وضع كرده‏اند ، كما اينكه با چيزهای ديگری هم كه نظير زن محرك لذت و بهجت بوده است‏ مبارزه كرده‏اند .

پديد آمدن پوشش طبق اين نظريه ، دنباله و نتيجه پليد دانستن ازدواج و مقدس شمردن عزوبت است . ايده رياضت و ترك دنيا همانطوری كه در موضوع مال ، فلسفه فقر طلبی و پشت پا زدن به همه وسائل مادی را به وجود آورده است ، در مورد زن فلسفه‏ تجرد طلبی و مخالفت با جمال را ايجاد كرده است . بلند نگهداشتن مو كه‏ در ميان سيكها ، هندوها و بعضی‏ها در اويش معمول است نيز از مظاهر مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه طرف لذت و ميل به‏ رياضت است . می‏گويند كوتاه كردن و ستردن مو ، سبب فزونی رغبت جنسی می‏گردد و بلند كردن آن موجب تقليل و كاهش آن است

 . در اينجا بد نيست قسمتی از گفته برتراند راسل را در اين موضوع بياوريم‏

وی در كتاب " زناشوئی و اخلاق " صفحه 30 می‏گويد : .

" بخصوص در قرون اول مسيحيت اين طرز فكر سن پول ( بولس مقدس ) از طرف كليسا اشاعه تمام يافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده‏ بيشماری راه بيابان پيش گرفتند تا شيطان را منكوب سازند ، شيطانی كه هر آن ذهن آنان را از تخيلات شهوانی مملو می‏ساخت . كليسا ضمنا با استحمام‏ به مبارزه پرداخت زيرا خطوط بدن ، انسان را به طرف گناه می‏راند . كليسا چرك بدن را تحسين كرده رايحه بدن صورت بوی تقدس را به خود گرفت زيرا باز به نظر سن پول نظافت بدن و آرايش آن با نظافت روح منافات دارد .
شپش مرواريد خدا شناخته شد" .
اينجا اين پرسش پيش می‏آيد كه اساسا علت تمايل بشر به رياضت و رهبانيت چيست ؟ بشر طبعا بايد كامجو و لذت طلب باشد . پرهيز از لذت‏ و محروم كردن خود بايد دليلی داشته باشد .

چنانكه می‏دانيم رهبانيت و دشمنی با لذت جريانی بوده كه در بسياری از نقاط جهان وجود داشته است . از جمله مراكز آن در مشرق زمين ، هندوستان ، و در مغرب زمين يونان بوده است . نخله " كلبی " كه يكی از نخله‏های‏ فلسفی است و در يونان رواج داشته است ، طرفدار " فقر " و مخالف لذت‏ مادی بوده است ( 1 )

يكی از علل پديد آمدن اينگونه افكار و عقايد ، تمايل بشر برای وصول به‏ حقيقت است . اين تمايل در بعضی افراد فوق العاده شديد است ، و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از برای روح آنگاه حاصل می‏شود كه‏ بدن و تمايلات بدنی و جسمانی مقهور گردد ، قهرا منجر به رياضت و رهبانيت می‏گردد . به عبارت ديگر ، اين انديشه كه وصول به حق جزا از راه‏ فنا و نيستی و مخالفت با هوای نفس ميسر نيست ، علت اصلی پديد آمدن‏ رياضت و رهبانيت است .

علت ديگر پديده رياضت آميخته بودن لذات مادی به پاره‏ای از رنجهای‏ معنوی است . بشر ديده است كه همواره در كنار لذتهای مادی يك عده‏ رنجهای روحی وجود دارد . مثلا ديده است كه هر چند داشتن ثروت موجب يك‏ سلسله خوشيها و كامرانيها است اما هزاران ناراحتيها و اضطرابها و تحمل‏ ذلتها در تحصيل و در نگهداری آن وجود دارد . بشر ديده است كه آزادی و استغناء و علو طبع خود را به واسطه اين لذات مادی از دست می‏دهد . از اينرو از همه آن لذات چشم پوشيده تجرد و استغناء را پيشه خود ساخته است .

شايد در رياضت هندی ، عامل اول ، و در فقر طلبی كلبی يونانی عامل دوم‏ بيشتر مؤثر بوده است .
علل ديگری نيز برای پديد آمدن رياضت و گريز از لذت ذكر كرده‏اند . از آنجمله اينكه محروميت و شكست در موفقيتهای مادی مخصوصا شكست در عشق ، سبب توجه به رياضت می‏گردد . روح بشر پس از اين نوع شكستها انتقام خود را از لذتهای مادی بدين صورت می‏گيرد كه آنها را پليد می‏شناسد و فلسفه‏ای‏ برای پليدی آنها می‏سازد .

افراط در خوشگذرانی و كامجوئی عامل ديگر توجه به رياضت است . ظرفيت‏ جسمانی انسان برای لذت محدود است . افراط در كامجوئی و لذات جسمانی و تحميل بيش از اندازه ظرفيت بر بدن موجب عكس العمل شديد روحی مخصوصا در سنين پيری می‏گردد . خستگی ، سرخوردگی به وجود می‏آورد .

تأثير اين دو علت را نبايد انكار كرد ولی مسلما اينها علت منحصر نمی‏باشند . تأثير اين دو علت بدين نحو است كه پس از شكستها و عدم‏ موفقيتها ، و يا خستگيها و فرسودگيها ، انديشه وصول به حقيقت در روح‏ بيدار می‏گردد . توجه به ماديات و غرق شدن در انديشه‏های مادی خود مانعی‏ است برای اينكه انسان درباره ازليت و ابديت و حقيقت جاودانی بيانديشد و در اين جهت فكر و تلاش كند كه از كجا آمده‏ام و در كجا هستم و به كجا می‏روم ؟ اما همينكه به واسطه شكست و يا خستگی ، حالت گريز و بی رغبتی‏ نسبت به ماديات در روح پديد آمد ، انديشه در مطلقات بلامزاحم مانده جان‏ می‏گيرد . اين دو عامل هميشه به كمك عامل اول سبب توجه به رياضت می‏شود . و البته بعضی از افرادی كه به سوی رياضت كشيده می‏شوند تحت تأثير اين‏ دو عامل می‏باشند نه همه آنها .

 

پاورقی :
1ـ سرسلسله كلبيون يكی از شاگردان سقراط است به نام " انتيس طينس‏ " . او مانند استاد خود غايت وجود را در كسب فضيلت دانست ولی فضيلت‏ را در ترك همه تمتعات جسمانی و روحانی می‏دانست . گفته‏اند : " از اين‏ جهت او و پيروانش را كلبيون می‏گفتند كه گفتگوهای " انتيس طينس " در محلی از شهر آتن‏ واقع می‏شد كه به مناسباتی آنجا را " سگ سفيد " می‏خواندند . و نيز به‏ سبب اينكه پيروان او در شيوه انصراف از دنيا و اعراض از علائق دنيوی‏ چنانكه مبالغه كردند كه از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگانی متمدن‏ نيز دست برداشته حالت دام و دد اختيار نمودند ، با لباس كهنه و پاره و سر و پای برهنه و موی ژوليده ( مانند هيپی‏های عصر ما ) ميان مردم می‏رفتند و در گفتگو هر چه بر زبان می‏گذشت بی ملاحظه می‏گفتند ، بلكه در زخم زبان‏ اصرار داشتند و به فقر و تحمل رنج و درد ، سرفرازی می‏كردند و همه قيود و حدودی كه مردم در زندگانی اجتماعی بدان مقيد شده‏اند ترك كرده حالت‏ طبيعی را پيشه خود ساخته بودند " . ( سير حكمت در اروپا ، جلد اول صفحه‏ 70 )

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 22:32  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب _ 4

حـجـاب

نویسنده: استاد شهید مرتضی مطهری

قسمت چهارم

 

 

بخش دوم: علل پيدا شدن حجاب

 

1ـ ريشه فلسفی .
2ـ ريشه اجتماعی .
3ـ ريشه اقتصادی .
4ـ ريشه اخلاقی .
5ـ ريشه روانی .
6ـ تدبير غريزی شگفت انگيز زن .

 

علت پيدا شدن حجاب

 

علت و فلسفه پيدا شدن حجاب چيست ؟ چطور شد كه در ميان همه يا بعضی‏ ملل باستانی پديد آمد ؟ اسلام كه دينی است كه در همه دستورهای خويش‏ فلسفه و منظوری دارد چرا و روی چه مصلحتی حجاب را تأييد و يا تأسيس كرد ؟ .

مخالفان حجاب سعی كرده‏اند جريانات ظالمانه‏ای را به عنوان علت پيدا شدن حجاب ذكر كنند ، و در اين جهت ميان حجاب اسلامی و غير اسلامی فرق‏ نمی‏گذارند ، چنين وانمود می‏كنند كه حجاب اسلامی نيز از همين جريانات‏ ظالمانه سرچشمه می‏گيرد .

در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگونی ابراز شده است و غالبا اين علتها برای ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است . ما مجموع آنها را ذكر می‏كنيم . نظرياتی كه به دست آورده‏ايم بعضی فلسفی و بعضی اجتماعی و بعضی اخلاقی و بعضی اقتصادی و بعضی روانی است كه ذيلا ذكر می‏شود.

ميل به رياضت و رهبانيت ( ريشه فلسفی ) .

عدم امنيت و عدالت اجتماعی ( ريشه اجتماعی ) .

3ـ پدرشاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروی وی در جهت منافع‏ اقتصادی مرد ( ريشه اقتصادی ) .
4ـ حسادت و خودخواهی مرد ( ريشه اخلاقی ) .
5ـ عادت زنانگی زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزی كم‏ دارد ، به علاوه مقررات خشنی كه در زمينه پليدی او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است ( ريشه روانی ) .
علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثيری در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كرده‏اند و يا فرضا در پديد آمدن بعضی از سيستمهای غير اسلامی تأثير داشته است در حجاب‏ اسلامی تأثير نداشته است يعنی حكمت و فلسفه‏ای كه در اسلام سبب تشريع‏ حجاب شده نبوده است .

همانطور كه ملاحظه می‏شود مخالفان حجاب گاهی آن را زائيده يك طرز تفكر فلسفی خاص درباره جهان و لذات جهان معرفی می‏كنند و گاهی ريشه سياسی و اجتماعی برای آن ذكر می‏كنند و گاهی آنرا معلول علل اقتصادی می‏دانند و گاهی جنبه‏های خاص اخلاقی يا روانی را در پديد آمدن آن دخالت می‏دهند . ما هر يك از اين علل را ذكر و سپس انتقاد می‏كنيم و ثابت می‏كنيم كه‏ اسلام در فلسفه اجتماعی خود به هيچيك از اين جهات نظر نداشته است و هيچيك از آنها با مبانی مسلم و شناخته شده اسلام وفق نمی‏دهد و در خاتمه به يك علت اساسی اشاره می‏كنيم كه از نظر ما موجه‏ترين آنها به شمار می‏رود .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 15:30  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب _ 3

حـجـاب

نویسنده: استاد شهید مرتضی مطهری

قسمت سوم

 

"كنت گوبينو " در كتاب سه سال در ايران نيز معتقد است كه حجاب‏ شديد دوره ساسانی ، در دوره اسلام در ميان ايرانيان باقی ماند . او معتقد است كه آنچه در ايران ساسانی بوده است تنها پوشيدگی زن نبوده است بلكه‏ مخفی نگه داشتن زن بوده است . مدعی است كه خودسری موبدان و شاهزادگان‏ آن دوره به قدری بود كه اگر كسی زن خوشگلی در خانه داشت نمی‏گذاشت كسی از وجودش‏ آگاه گردد و حتی الامكان او را پنهان می‏كرد زيرا اگر معلوم می‏شد كه چنين‏ خانم خوشگلی در خانه‏اش هست ديگر مالك او و احيانا مالك جان خودش هم‏ نبود .
"
جواهر لعل نهرو " نخست وزير فقيد هند نيز معتقد است كه حجاب از ملل غير مسلمان : روم و ايران ، به جهان اسلام وارد شد . در كتاب " نگاهی به تاريخ جهان " جلد اول صفحه 328 ضمن ستايش از تمدن اسلامی ، به‏ تغييراتی كه بعدها پيدا شد اشاره می‏كند و از آنجمله می‏گويد : . " يك تغيير بزرگ و تأسف‏آور نيز تدريجا روی نمود و آن در وضع زنان‏ بود . در ميان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت . زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ايشان زندگی نمی‏كردند بلكه در اماكن عمومی حضور می‏يافتند ، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه می‏رفتند و حتی خودشان به وعظ و خطابه می‏پرداختند . اما عربها نيز بر اثر موفقيتها تدريجا بيش از پيش‏ رسمی را كه در دو امپراطوری مجاورشان يعنی امپراطوری روم شرقی و امپراطوری ايران وجود داشت اقتباس كردند . عربها امپراطوری روم را شكست دادند و به امپراطوری ايران پايان بخشيدند . اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند اين امپراطوريها گشتند . به قراری كه نقل شده است‏

مخصوصا بر اثر نفوذ امپراطوری قسطنطنيه و ايران بود كه رسم جدائی زنان از مردان و پرده‏نشينی ايشان در ميان عربها رواج پيدا كرد . تدريجا سيستم " حرم " آغاز گرديد و مردها و زنها از هم جدا گشتند " .

سخن درستی نيست . فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه‏ مسلمانان غير عرب ، حجاب از آنچه در زمان رسول اكرم وجود داشت شديدتر شد نه اينكه اسلام اساسا به پوشش زن هيچ عنايتی‏ نداشته است .

از سخنان نهرو بر می‏آيد كه روميان نيز ( شايد تحت تأثير قوم يهود ) حجاب داشته‏اند و رسم حرمسراداری نيز از روم و ايران به دربار خلفای‏ اسلامی راه يافت . اين نكته را ديگران نيز تأييد كرده‏اند .

در هند نيز حجاب سخت و شديدی حكمفرما بوده است ولی درست روشن نيست‏ كه قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و يا بعدها پس از نفوذ اسلام‏ در هند رواج يافته است و هندوان غير مسلمان تحت تأثير مسلمانان و مخصوصا مسلمانان ايرانی حجاب زن را پذيرفته‏اند .

آنچه مسلم است اينست‏ كه حجاب هندی نيز نظير حجاب ايران باستان سخت و شديد بوده است . از گفتار ويل دورانت در جلد دوم تاريخ تمدن بر می‏آيد كه حجاب هندی به‏ وسيله ايرانيان مسلمان در هند رواج يافته است .

نهرو پس از سخنانی كه از او نقل كرديم می‏گويد : " متأسفانه اين رسم ناپسند كم‏كم يكی از خصوصيات جامعه اسلامی شد و هند نيز وقتی مسلمانان بدينجا آمدند آنرا آموخت " . به عقيده نهرو حجاب هند به واسطه مسلمانان به هند آمده است . ولی اگر تمايل به رياضت و ترك لذت را يكی از علل پديد آمدن حجاب‏ بدانيم بايد قبول كنيم كه هند از قديمترين ايام حجاب را پذيرفته است . زيرا هند از مراكز قديم رياضت و پليد شمردن لذات مادی بوده است .

راسل در " زناشوئی و اخلاق " صفحه 135 می‏گويد :
"
اخلاق جنسی آنچنان كه در جوامع متمدن ديده می‏شود از دو منبع سرچشمه‏ می‏گيرد : يكی تمايل به اطمينان پدری ، و ديگری اعتقاد مرتاضانه به خبيث‏ بودن عشق . اخلاق جنسی در اعصار ماقبل مسيحيت و در ممالك خاور دور تا به‏ امروز فقط از منبع اول منشعب می‏شود ، و استثنای آن هند و ايران است كه‏ ظاهرا رياضت طلبی در آنجا پديد آمده و در سراسر جهان پراكنده شده است‏ .
به هر حال آنچه مسلم است اينست كه قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتكر آن نيست ، اما اينكه حدود حجاب اسلامی با حجابی‏ كه در ملل باستانی بود يكی است يا نه ؟ و ديگر اينكه علت و فلسفه‏ای كه‏ از نظر اسلام حجاب را لازم می‏سازد همان علت و فلسفه است كه در جاهای‏ ديگر جهان منشأ پديد آمدن حجاب شده است يا نه ؟ مطالبی است كه در قسمتهای بعدی به تفصيل درباره آنها سخن خواهيم گفت .
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 15:30  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب _ 2

حـجـاب

نویسنده: استاد شهید مرتضی مطهری

قسمت دوم

 

اما اينكه می‏گويد : " و اين امر خود مبنای پرده پوشی در ميان مسلمانان‏ به شمار می‏رود " منظورش چيست ؟ . آيا مقصود اينست كه علت رواج حجاب در ميان مسلمانان نيز مقررات‏ خشنی است كه درباره زن حائض اجرا می‏شود ؟ !

همه می‏دانيم كه در اسلام‏ چنين مقرراتی هرگز وجود نداشته است و ندارد . زن حائض در اسلام فقط از برخی عبادات واجب نظير نماز و روزه معاف است ، و همخوابگی با او نيز در مدت عادت زنانگی جايز نيست ، ولی زن حائض از نظر معاشرت با ديگران هيچگونه ممنوعيتی ندارد كه عملا مجبور به گوشه‏نشينی شود .
و اگر مقصود اينست كه حجاب رايج ميان مسلمانان عادتی است كه از ايرانيان پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانان سرايت كرد ، باز هم سخن‏ نادرستی است . زيرا قبل از اينكه ايرانيان مسلمان شوند آيات مربوط به‏ حجاب نازل شده است .
از سخنان ديگر ويل دورانت هر دو مطلب فهميده می‏شود يعنی هم مدعی است‏ كه حجاب به وسيله ايرانيان پس از مسلمان شدنشان در ميان مسلمانان رواج‏ يافت و هم مدعی است كه ترك همخوابگی با زن حائض ، در حجاب زنان‏ مسلمان و لااقل در گوشه‏گيری آنان مؤثر بوده است .

در جلد 11 صفحه 112 ( ترجمه فارسی ) می‏گويد:  " ارتباط عرب با ايران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام‏ بود . عربان از دلفريبی زن بيم داشتند و پيوسته دلباخته آن بودند و نفوذ طبيعی وی را با ترديد معمولی مردان درباره عفاف و فضيلت زن تلافی‏ می‏كردند . عمر به قوم خود می‏گفت : با زنان مشورت كنند و خلاف رأی ايشان‏ رفتار كنند . ولی به قرن اول هجری مسلمانان زن را در حجاب نكرده بودند ، مردان و زنان با يكديگر ملاقات می‏كردند و در كوچه‏ها پهلو به پهلوی‏ می‏رفتند و در مسجد با هم نماز می‏كردند .

حجاب و خواجه‏داری در ايام وليد دوم ( 126 - 127 هجری ) معمول شد . گوشه گيری زنان از آنجا پديد آمد كه در ايام حيض و نفاس بر مردان حرام‏ بودند " .
در صفحه 111 می‏گويد : . " پيمبر از پوشيدن جامه گشاد نهی كرده بود ، اما بعضی عربان اين دستور را نديده می‏گرفتند . همه طبقات زيورهائی داشتند . زنان پيكر خود را به‏ نيم تنه و كمربند براق و جامه گشاد و رنگارنگ می‏آراستند ، موی خود را به‏ زيبائی دسته می‏كردند يا به دو طرف سر می‏ريختند ، يا به دسته‏ها بافته به‏ پشت سر می‏آويختند و گاهی اوقات با رشته‏های سياه ابريشم نمايش آنرا بيشتر می‏كردند . غالبا خود را به جواهر و گل می‏آراستند . پس از سال 97 هجری چهره خويش را از زير چشم به نقاب می‏پوشيدند . از آن پس اين عادت‏ همچنان رواج بود " .

ويل دورانت در جلد 10 " تاريخ تمدن " صفحه 233 راجع به ايرانيان‏ باستان می‏گويد : . " داشتن متعه بلامانع بود . اين متعه‏ها مانند معشوقه‏های يونانی آزاد بودند كه در ميان مردم ظاهر و در ضيافت مردان حاضر شوند ، اما زنان‏ قانونی معمولا در اندرون خانه نگهداری می‏شدند . اين رسم ديرين ايرانی به‏ اسلام منتقل شد " .
ويل دورانت طوری سخن می‏گويد كه گوئی در زمان پيغمبر كوچكترين دستوری‏ درباره پوشيدگی در زن وجود نداشته است و پيغمبر فقط از پوشيدن جامه گشاد نهی كرده بوده است ! و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم‏ هجری با بی حجابی كامل رفت و آمد می‏كرده‏اند . و حال آنكه قطعا چنين‏ نيست . تاريخ قطعی برخلاف آن شهادت می‏دهد . بدون شك زن جاهليت همچنان‏ بوده كه ويل دورانت توصيف می‏كند ولی اسلام در اين جهت تحولی به وجود آورد

عايشه همواره زنان انصار را اينچنين ستايش می‏كرد : " مرحبا به زنان انصار ، همينكه آيات سوره نور نازل شد يك نفر از آنان ديده نشد كه مانند سابق بيرون بيايد . سر خود را با روسريهای مشكلی‏ می‏پوشيدند . گوئی كلاغ روی سرشان نشسته است " ( 1 ) .
در سنن ابوداود جلد 2 صفحه 382 همين مطلب را از ام‏سلمه نقل می‏كند با اين تفاوت كه ام‏سلمه می‏گويد : " پس از آنكه آيه سوره احزاب ( «يدنين عليهن من جلابيبهن ») نازل‏ شد ، زنان انصار چنين كردند " .

 

پاورقی :

1ـ كشاف ، ذيل آيه 31 از سوره نور

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 15:29  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب _ 1

حـجـاب

 

نویسنده: استاد شهید مرتضی مطهری

قسمت اول

 

مقدمه

 

لزوم پوشيدگی زن در برابر مرد بيگانه يكی از مسائل مهم اسلامی است . در خود قرآن كريم درباره اين مطلب تصريح شده است . عليهذا در اصل مطلب از جنبه اسلامی نمی‏توان ترديد كرد .
پوشيدن زن خود را از مرد بيگانه يكی از مظاهر لزوم حريم ميان مردان و زنان اجنبی است ، همچنانكه عدم جواز خلوت ميان اجنبی و اجنبيه يكی ديگر از مظاهر آن است . اين بحث را در پنج بخش بايد رسيدگی كرد :
1ـ آيا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمين به‏ غير مسلمين سرايت كرده است ؟ يا از مختصات اسلام و مسلمين نيست و در ميان ملل ديگر قبل از اسلام نيز وجود داشته است ؟ .
2ـ علت پوشش چيست ؟

چنانكه می‏دانيم در ميان حيوانات هيچگونه حريمی ميان جنس نر و جنس‏ ماده وجود ندارد ، آنها آزادانه با يكديگر معاشرت می‏كنند . قاعده اولی‏ طبيعی اين است كه افراد انسان نيز چنين باشند . چه موجبی سبب شده كه ميان جنس زن و مرد حريم و حائلی به صورت‏ پوشيدگی زن يا به صورت ديگر به وجود آيد ؟ .
در مطلق اخلاق جنسی جای چنين سؤالی هست . درباره حيا و عفاف نيز همين پرسش هست . حيوانات در مسائل جنسی احساس‏ شرم نمی‏كنند ولی در انسان بالاخص در جنس ماده حيا و شرم وجود دارد .
3ـ فلسفه پوشش از نظر اسلام .
4ـ ايرادها و اشكالها .
5ـ حدود پوشش اسلامی چيست ؟ .
آيا اسلام طرفدار پرده نشينی زن است همچنانكه لغت " حجاب " بر اين‏ معنی دلالت می‏كند ، يا اسلام طرفدار اين است كه زن در حضور مرد بيگانه‏ بدن خود را بپوشاند بدون آنكه مجبور باشد از اجتماع كناره‏گيری كند ؟ و در صورت دوم حدود پوشش چقدر است ؟ آيا چهره و دو دست تا مچ نيز بايد پوشيده شود يا ماورای چهره و دو دست بايد پوشيده شود اما چهره و دو دست‏ تا مچ پوشيدنش لازم نيست ؟ و در هر حال ، آيا در اسلام مسأله‏ای به نام " حريم عفاف " وجود دارد يا نه ؟ يعنی آيا در اسلام مسأله سومی كه نه " پرده نشينی " و " محبوسيت " و نه " اختلاط " باشد وجود دارد يا خير ؟ و به عبارت ديگر آيا اسلام طرفدار جدا بودن مجامع زنان و مردان است يا نه ؟ . اينها پرسشهائی است كه اين كتاب بدانها پاسخ می‏گويد .

 

بخش اول تاريخچه حجاب :

 

1ـ آيا در ميان ملل ديگر قبل از اسلام حجاب بوده است ؟
2ـ وضع حجاب در جاهليت عرب .
3ـ حجاب در قوم يهود .
4ـ حجاب در ايران باستان .
5ـ حجاب در هند .

 

تاريخچه حجاب

 

اطلاع من از جنبه تاريخی كامل نيست . اطلاع تاريخی ما آنگاه كامل است‏ كه بتوانيم درباره همه مللی كه قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر كنيم . قدر مسلم اينست كه قبل از اسلام در ميان بعضی ملل حجاب وجود داشته است .

تا آنجا كه من در كتابهای مربوطه خوانده‏ام در ايران باستان و در ميان‏ قوم يهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده‏ سخت‏تر بوده است . اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به‏ وسيله اسلام در عرب پيدا شده است .

ويل دورانت در صفحه 30 جلد 12 " تاريخ تمدن " ( ترجمه فارسی ) راجع‏ به قوم يهود و قانون تلمود می‏نويسد : . " اگر زنی به نقض قانون يهود می‏پرداخت چنانكه مثلا بی آنكه چيزی بر سر داشت به ميان مردم می‏رفت و يا در شارع عام نخ می‏رشت يا با هر سنخی‏ از مردان درد دل می‏كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه‏اش تكلم‏ می‏نمود همسايگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق‏ داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد " .

عليهذا حجابی كه در قوم يهود معمول بوده است از حجاب اسلامی چنانكه‏ بعدا شرح خواهيم داد بسی سخت‏تر و مشكلتر بوده است . در جلد اول " تاريخ تمدن " صفحه 552 راجع به ايرانيان قديم می‏گويد : " در زمان زردشت زنان منزلتی عالی داشتند ، با كمال آزادی و با روی‏ گشاده در ميان مردم آمد و شد می‏كردند  " .
آنگاه چنين می‏گويد : " پس از داريوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد . زنان فقير چون برای كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادی‏ خود را حفظ كردند ولی در مورد زنان ديگر ، گوشه‏نشينی زمان حيض كه‏ برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگی اجتماعيشان‏ را فرا گرفت ، و اين امر خود مبنای پرده‏پوشی در ميان مسلمانان به شمار می‏رود . زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان‏ روپوش دارد از خانه بيرون بيايند ، و هرگز به آنان اجازه داده نمی‏شد كه‏ آشكارا با مردان آميزش كنند . زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردی را ولو پدر با برادرشان باشد ببينند . در نقشهائی كه از ايران باستان بر جای‏ مانده هيچ صورت زن ديده نمی‏شود و نامی از ايشان به نظر نمی‏رسد "
چنانكه ملاحظه می‏فرمائيد حجاب سخت و شديدی در ايران باستان حكمفرما بوده ، حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده می‏شده‏اند .

به عقيده ويل دورانت مقررات شديدی كه طبق رسوم و آئين كهن مجوسی‏ درباره زن حائض اجرا می‏شده كه در اتاقی محبوس بوده ، همه از او در مدت عادت زنانگی دوری می‏جسته‏اند و از معاشرت با او پرهيز داشته‏اند سبب اصلی پيدا شدن حجاب در ايران باستان‏ بوده است . در ميان يهوديان نيز چنين مقرراتی درباره زن حائض اجرا می‏شده است.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 15:28  توسط حمید رضا الوندی  | 

بلوک های سر خیابون _ 4

بلوک های سر خیابون

 

نویسنده: فرنوش زنگوئی ـ farnoosh_z66@yahoo.com

قسمت چهارم

        هفتم

 

 

-         وای مامان نمی دونی مریم اینا دران برا عید میرن دبی .

-         اه جدا . بهشون نمیومد .

-         خرمایه دارن بابا . ولی مامانش مثه گدا گدول ها می چرخه .

-         خرمایه دار نه و پولدار . به مادر دوستت هم توهین نکن .

-         ما کجا می ریم ؟ مثله هر سال تهران می مونیم ؟

-         آره . عید باید خونه ی خودت باشی . نمی شه که شب عید ...

-         چرا واسه مردم می شه . واسه ما نمی شه ؟!!

-         من دوست دارم عید تو خونه ی خودم باشم .

-         ما چی پس ؟

-         شما چی پس ؟!!!!!!!

-         مگه منو آیدا تفریح نمی خوایم ؟

-         اینو به بابات بگو . نه به من . حالا هم پاشو برو سر درست .

-         تا میام حرف بزنم می گی پاشو برو سر درست . آخه بابا کجاس که بهش بگم عید بریم مسافرت . تازه اگه اون پول بده خودت می گی بدون مرد نمی شه رفت جایی . من نمی دونم ما این وسط چه گناهی کردیم که باید چوبه ...

-         می ری تو اتاقت یا نه ؟! خسته ام کردی . از صبح تا حالا تو خونه جون کندم . اینه دستمزدم . 

-         همش همینو می گی . اه اینم شد زندگی . کاش من جای مریم بودم .

-         برو تو اتاقت .

 

          هشتم

 

 

-         آخه به عمو چه که واسه ما تعیین تکلیف کنه ؟

-         مامان جان اون که بد تونو نمی خواد . گفته اگه آیدا و آیین می خوان عید با ما بیان بریم شمال . بد گفته ؟

-         آره که بد گفته . شما چی ؟ شما آدم نیستی ؟ آره دیگه اگه اون بابای نامرد تو رو این جوری کنار نمی ذاشت اون وقت عمو هم این اجازه رو به خودش نمی داد بگه شما برو خونه ی داداشت بچه ها با ما بیان . به عمو بگو بچه ها با شما هیچ جا نمیان . مرتیکه ی .... .

-         بس کن . خب نرو . چرا قیل و قال راه می ندازی .

-         بابا زنگ نزد ؟

-         چرا صبح زنگ زد پنج شنبه میاد .

-         میاد عیدی بده . این هم شانس ماست دیگه .

-         ناشکری نکن .

-         آخه چیشو شکر کنم . اینم سهم ماست از زندگی . لابد وقتی اون بالا تو صفه شانس وایساده بودیم به ما نرسیده.

-         امروز موبایلتو باز گذاشته بودی رو ویبره . صبح کلی زنگ زدم .

-         سر کلاس بودم . مگه چی شده بوده ؟!

-         می خواستم سر راه داری میای برام پماد رزماری بخری . ارتوپده امروز تو تلویزیون گفت برای درد مفاصل خیلی خوبه .

-         الان می رم برات می گیرم . عطاری داره یا داروخانه ؟

-         داروخانه .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 15:28  توسط حمید رضا الوندی  | 

بلوک های سر خیابون _ 3

بلوک های سر خیابون

 

نویسنده: فرنوش زنگوئی ـ farnoosh_z66@yahoo.com

قسمت سوم

          پنجم

 

 

-         سلام مامان خانوم . خوبی ؟

-         سلام .

-         چی شده باز شاکی ای ؟!

-         امروز زن عموت زنگ زد .

-         ok  باز دختر کدوم خاله قزی شوهر کرده . نه شاید هم خواستگار براش اومده شاید هم ... .

-         این از بخت بد من که ... .

-         از بخت بد شما دختر بزرگتون اون قدر زشته که هیچ کس حاضر نیس بیاد خواستگاریش . الان 21 سالشه ولی فقط 3 تا خواستگار داشته . ولی ماشاا... دختر عمو آذر تا حالا 15 نه 16 تا خواستگار داشته . از وقتی سوم راهنمایی بوده براش می اومدن و می رفتن ولی آذی جون هیچ کدوم رو قبول نکرده . آخه می دونی ... .

-         بله می دونیم  . آخه آذر که تو مسجد نیفتاده که .....  . ا...اکبر دهن آدم رو باز می کنی . هر کی اومد یه عیب گذاشتی روش . تو دانشکده هم که بلا نسبت مثه سگ با همه رفتار می کنی . هر کی میاد جلو پاچشو می گیری تا طرف دیگه آفتابی نشه .

-         آره مامان جان من سگ پاچه گیر . امروز هم از صبح تا حالا پاچه ی هیچ کسو نگرفتم . پس مراقبه خودت باش . نخورمت !!!!!!!!

-         نه اگه دروغ می گم بگو دروغ می گی .

-         آره می گی .

-         اون پسر یزدیه چش بود که با هاش اون جوری کردی .

-         هیچی پولدار بود .  آقا بود . خوش تیپ بود . ولی من ازش خوشم نمیومد . از پسر عمو عرشیا هم بدم میاد . اسم خواهر زاده ی زن عمو رو هم که بیاری کهیر می زنم . حالا خوب شد !!!!!!

-         همه می گن لابد دختره عیب و ایرادی داره .

-         مامان ول کن بی خیال شو .

-         آخه بی خیال چی بشم . تا ابد که نمی تونی بمونی ور دل من !!!!!!!!!!

-         مامان جان شما همون آیین رو شوهر بده بسه .

-         ای خدا من چه گناهی به درگاهت مرتکب شدم . بخت من بدبخت از همون اول سیاه ... .

-         نه مادر من . بخت من نه شما . دیوونم کردی . هر کی اومد جلو که نباید بهش بگم به به چه پسر خوبی . زن نمی خوای ؟ بر فرض هم اگه بخواد بیاد خواستگاری بگم بابام کجاس ؟ من اگه رو دستت بمونم بترشم زن عرشیا نمی شم که از رو ترحم بیاد دختر عموشو بگیره . زن اون پسره ی دیلاق دراز کیوان هم نمی شم که تا تقی به توقی بخوره زن عمو بگه ... . حالا بس می کنی . دیوونم کردی . بابا هر کی اومد خواستگاری بگم بابام کجاس ؟! هان !!!!! حالا این بخت منو یا شما ؟ حرف دیگه ای نداری اعصاب مارو داغون کنی ؟!!!!!!!

-         برو دست و صورتتو بشور . ناهار حاضره .

-         نمی خورم به امدازه کافی میل کردم .

-         آیدا وایسا کارت دارم .

 

         ششم

 

 

-         چی شده ناراحتی ؟

-         هیچی  فقط یه کم خسته ام .

-         خسته برا چی دیشب بد خوابیدی ؟ با مامانت دعوات شده ؟

-         نه حوصله ندارم .

-         من غریبه ام ؟ !!!!

-         خواهش می کنم . به خدا حوصله ندارم . راستی اون کار رو چی کار کردی ؟ گفتی می خوای سعید رو هم ببری پیش خودت ؟

-         اه کوچه علی چپ همین بغله !!!!! آره سعید از فردا میاد شرکت . جای شما . بعد هم ... . چی شد به موضوع کار سعید علاقه مند شدی ؟! هان ؟!!

-         نیما خودتو لوس نکن . می خواستم ببینم اون طفلی هم رفت سر کار یا نه ؟ !

-         آره اون طفلی هم اومد سر کار . ولی شما نیومدید . زبونم مو درآورد . بس که گفتم هم با همیم . هم کار یاد می گیریم . هم برامون سابقه می شه . حالا ماهی 150 هزار تومن باشه . برا پول تو جیبی که بسه .

-         گفتم که بابام نمی ذاره .

-         بابات که همه اش مسافرته . مامانت هم که مخالف نیست .

-         راستی مینا چی شد ؟ با خواستگارش چی کار کرد ؟

-         امروز هی داری می پیچونی ها !!!!!!! هیچی ردش کرد . تیپ آقا ایده آل خانوم نبود .

خب لابد خوشش نیومده بوده . خیابون رو رد کردی . بپیچ بالایی . دیروز بلوک های سر خیابون رو برداشتن .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 15:27  توسط حمید رضا الوندی  |