تبليغاتX
اخبار آخر الزمان

اخبار آخر الزمان

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر

حجاب 9

قسمت نهم

برای مطالعه قسمت های قبل  اینجا کلیک کنید

 

بررسی

 

تقسيم تاريخ روابط زن و مرد به چهار دوره به نحوی كه ذكر شد تقليد نارسائی است از آنچه پيروان كمونيزم درباره ادوار تاريخی زندگی بشر از نظر عوامل اقتصادی كه به عقيده آنها زيربنای همه پديده‏های اجتماعی است ، ذكر كرده‏اند . آنها می‏گويند ادوار تاريخی بشر عبارتست از دوره اشتراك اوليه ، دوره ملوك‏ الطوايفی ، دوره سرمايه‏داری و دوره كمونيزم و اشتراك ثانوی كه شباهت‏ كامل به دوره اشتراك اوليه دارد .
آنچه درباره ادوار زندگی زن در كتاب سابق الذكر آمده كپيه‏ای است از آنجا ولی كپيه‏ای كه به هيچ حسابی درست در نمی‏آيد . به عقيده ما چنين‏ دوره‏هائی در زندگی زن هرگز نبوده است و امكان نداشته باشد . همان دوره‏ اولی كه به عنوان اشتراك اوليه معرفی می‏كند ، از لحاظ تاريخ جامعه‏شناسی‏ به هيچ وجه مورد تصديق نيست . جامعه‏شناسی تاكنون نتوانسته است قرينه‏ای‏ به دست بياورد كه دوره‏ای بر بشر گذشته كه زندگی خانوادگی وجود نداشته‏ است .

به عقيده مورخين ، دوره مادرشاهی بوده است ولی دوره كمونيزم جنسی‏ نبوده است . ما درباره اين ادوار نمی‏خواهيم به تفصيل بحث كنيم ، كافی‏ است درباره خود اين مدعا كه می‏گويند پوشش زن معلول مالكيت مرد نسبت‏ به زن است بحث كنيم و آنرا مورد بررسی قرار دهيم : .
ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار می‏نگريست و از او بهره‏كشی اقتصادی می‏كرد ، به صورت يك اصل كلی حاكم بر همه اجتماعات‏ گذشته قبول نداريم . علائق عاطفی زوجيت هرگز اجازه نمی‏داده كه مردان به‏ صورت يك " طبقه " زبردست ، بر زنان به صورت يك " طبقه " زبردست‏ حكومت كنند ، آنان را استثمار نمايند ، همچنانكه معقول نيست فرض كنيم‏ در دوره‏های گذشته ، پدران و مادران به عنوان يك " طبقه " بر فرزندان‏ به عنوان يك " طبقه " ديگر حكومت و آنها را استثمار می‏كرده‏اند . علائق عاطفی والدين و فرزندان همواره مانع چنين چيزی‏ بوده است . علائق زوجين به يكديگر ، حتی در اجتماعات گذشته بيشتر عاطفی‏ و عشقی بوده و زن با نيروی جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمت خود گرفته است . مرد به ميل و رغبت خود نان آور زن شده و راضی شده او با خيال راحت به خود برسد و مايه تسكين قلب و ارضای عاطفه‏ عشقی او باشد ، همچنانكه با ميل و رغبت خود ، زن را در پشت جبهه جنگ‏ برده خود به وظيفه سربازی و فداكاری و دفاع از زن و فرزند قيام كرده است‏.
در عين حال انكار نمی‏كنيم كه مرد در گذشته هم به زن ظلم كرده و هم به‏ فرزند ، و از هر دوی اينها بهره‏كشی اقتصادی كرده است ، همچنانكه به خود نيز ستم كرده است . مرد به علت جهالت و تعصبهای بيجا ( نه به قصد استثمار و بهره‏كشی ) هم به خود ظلم كرده هم به زن و فرزند . مرد در گذشته‏ از لحاظ اقتصادی هم در خدمت زن بوده هم از او بهره‏كشی اقتصادی كرده است‏ . هر وقت طبيعت مرد به سوی خشونت گرائيده عشق و عاطفه در وجودش ضعيف‏ شده ، از زن به صورت يك ابزار اقتصادی استفاده كرده است . ولی اين را به صورت يك اصل كلی حاكم بر تمام جوامع ما قبل [ قرن ] نوزدهم نمی‏توان‏ ذكر كرد .
تجاوز به حقوق واقعی زن ، استثمار زن ، خشونت نسبت به او منحصر به ما قبل قرن 19 نيست . در قرن نوزدهم و بيستم حقوق واقعی زن كمتر از گذشته‏ پايمال نشده است . منتها چنانكه می‏دانيم از مشخصات اين قرن اينست كه‏ روی مقاصد استثمارگرانه سرپوشی از مفاهيم انسانی گذاشته می‏شود .
سخن ما درباره اسلام است . آيا اسلام در دستورات خود درباره پوشش و حريم ميان زن و مرد چه هدف و منظوری داشته است ؟ آيا خواسته است زن را از لحاظ اقتصادی در خدمت مرد قرار دهد ؟ ! .
قدر مسلم اينست كه حجاب در اسلام بدين منظور نيست . اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهره‏كشی اقتصادی كند ، بلكه سخت با آن مبارزه كرده‏ است . اسلام با قطعيت تامی كه به هيچ وجه قابل مناقشه نيست ، اعلام كرده‏ است كه مرد هيچ گونه حق استفاده اقتصادی از زن ندارد .

اين مسأله كه زن‏ استقلال اقتصادی دارد از مسلمات قطعی اسلام است . كار زن از نظر اسلام‏ متعلق به خود او است . زن اگر مايل باشد كاری كه در خانه به وی واگذار می‏شود مجانا و تبرعا انجام می‏دهد ، و اگر نخواهد مرد حق ندارد او را مجبور كند . حتی در شير دادن به طفل با اينكه زن اوليويت دارد ، اولويت‏ او موجب سقوط حق اجرت او نيست ، يعنی اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغی فرضا يكهزار ريال در ماه شير بدهد و زن بيگانه‏ای هم به همين‏ مبلغ حاضر است شير بدهد پدر بايد اولويت زن را رعايت كند . فقط در صورتی كه زن مبلغ بيشتری مطالبه می‏كند ، مرد حق دارد طفل را به دايه‏ای كه‏ اجرت كمتری می‏گيرد بسپارد .

زن می‏تواند هر نوع كاری همينقدر كه فاسد كننده خانواده و مزاحم حقوق ازدواج نباشد ، برای خود انتخاب كند و درآمدش هم منحصرا متعلق به خود او است .

اگر اسلام در حجاب ، نظر به استثمار اقتصادی زن داشت بيگاری زن را برای مرد تجويز می‏كرد ، معقول نيست كه از يك طرف برای زن استقلال‏ اقتصادی قائل شود و از طرف ديگر حجاب را به منظور استغلال و استثمار زن‏ وضع كند . پس اسلام چنين منظوری نداشته است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 16:23  توسط حمید رضا الوندی  | 

داستان _ 12

بلوک های سر خیابون

 

نویسنده: فرنوش زنگوئی ـ farnoosh_z66@yahoo.com

قسمت دوازدهم و آخر

 

 برای مطالعه قسمت های قبلی کلیک کنید

 

بیست و سوم

 

-          چه شکلی بود ؟

-          آرش !! بد نبود . کت و شلوار سرمه ای تنش کرده بود با پیرهن آبی کم رنگ و کراوات زرشکی .

-          خب چی شد؟ !!!

-          چیو چی شد ؟ منظورت از این سوال ها چیه ؟!

-          هیچی فقط می خواستم بدونم . چرا شاکی می شی !!

-          شاکی نشدم . فقط این دفعه طرز سوال پرسیدنت با همیشه فرق داشت !!!

-          بابات هم اومد ؟

-          نه !! زنگ زد گفت امشب خوونه ی مادر خانوومم دعوتیم . اگه نریم خیلی ناراحت می شن . همه چیزو به شره گفتم . گفتم هم که اصلا قصد ازدواج ندارم ولی انگار داشتم با دیوار صحبت می کردم . گفت زندگیه بابات به ما  چه ؟!!! فکر کن !! می گه من هویت جداگانه دارم !!! هویت جداگانه !!!!

-          بیرون گود نشسته .... . هویت جداگانه !!!

-          مامانش گفته 5 شنبه زنگ می زنه جواب بگیره . تو رو قرآن تو قرن 21 هم آخه این جوری ازدواج می کنن . آخه .... . نیما !!!

-          بله !

-          گوش می کنی ؟!!

-          آره . نه !!!

-          چیزی شده ؟!!!

-           عمو فرشیدم که تو پاریس بود یادته ؟!!!

-          آره . چطور ؟!

-          می گه برم اون جا !!!

-          واسه چی ؟

-          درس . زندگی . فرار و ...

-          نیما ؟!!!!!!!!!!!

-          به خدا دیگه نمی توونم . می دونم . آره نامردم . پستم . آشغالم . خب بهتر از مامانم که نمی توونم باشم . من هیچی نیستم . یه پرنده ی بدون بال که هیچ کس رو نمی توونه سوار کنه  خودشم داره تلو تلو می خوره .

-          نیما تو چشام نگاه کن و بگو که راست نمی گی !!!!!

-          آیدا خواهش می کنم . نمی توونم بگم با من بیا . بیای جفتمون عذاب می کشیم . مطمئن باش نمی خوام واسه خوش گذرونی برم . دارم برای فرار می رم . شاید هم پاریس نموندم . رفتم یه جای دور . نمی دونم شاید ... . به جهنم هم راضیم . ولی دیگه این جا نه !!!!

-          من چی کار کنم ؟!!!!!! الان باید بیفتم به پاتو و بگم نرو !! همتون پستین !! نگه دار پیاده شم .

-          آیدا خواهش می کنم بفهم .

-          چیو ؟!!! این که داری می ری ؟؟؟؟ یا این که به قوله خودت داری فرار می کنی ؟ یا این که .... .

-          می دونم سخته ! به خدا تو این 4 سال از خودم هم بیشتر دوست داشتم . هنوز هم دارم ولی نمی خوام بدبختت کنم. دوست دارم که دارم میرم .

-          مطمئن باش منو دوست نداری . خودت رو دوست داری !! گفتم نگه دار !!

-          خواهش می کنم بچه بازی در نیار !!!! تو بهترین منی !! تو گل ناز منی !!! ولی من ... .

-          تو یه نامردی !!!

-          آره نامردم . یه نامرده افسرده . یه نامرده بیچاره . یه نامرده بدبخت که فقط خوشبختیه عشقش رو می خواد . اگه مرد بودم که بهت می گفتم بیا با هم بریم . بهت می گفتم می گیرمت . روزی صد دفعه بهت می گفتم دوست دارم . ولی نامردم و می خوام برم تا بفهمی که دوست دارم . من وتو تا دو ماه پیش واسه هم ساخته شده بودیم . ولی یه دفعه زندگیه من ورق خورد . شدم یه بیچاره ی درموونده . شدم یه نامرده ...  .

-          نیما بس کن . گریه نکن . اگه می خوای بری برو . ولی من منتظرت می مونم . برمی گردی من مطمئنم !!!!

-          منتظر بمونی تو هم مثله من بدبخت می شی ! من دیگه برنمی گردم . دیگه چیزی واسه برگشتن ندارم .

-          پس من چی ؟!!!!!

-          آرش پسر خووبیه ! باشعوره ! مرده ! آیدا خواهش می کنم !!!

-          نگه دار پیاده شم !!!

-          نگه دارم که چی ؟ کجا بری ؟!

-          برم پیش آرش . مگه نمی گی مرده و پسره خووبیه . می خوام برم !!

-          بذار دور بزنم . از این جا که نمی شه رفت . بلوک های سر خیابونو دوباره گذاشتن !!!!

 

بیست و چهارم

 

-          مامان اون شومیز سیاه منو ندیدی ؟

-          رو طنابه .

-          مستوفی اینا زنگ نزدن ؟!!

-          کیا ؟!! آفتاب از کدوم طرف در اومده ؟!!

-          زنگ زدن ؟!؟!؟

-          نه !! امشب زنگ می زنن .

-          بگو من راضیم .

-          جدی می گی ؟ باورم نمی شه !!! پس نیما چی ؟!!!

-          آرش پسر خووبیه ! باشعوره ! مرده !

-          .... ...... .

-          ....... . این بلوک های سر خیابونو دیدی دوباره گذاشتن !!

-          آره ! می خوان ثابتش کنن. می گن این جوری امنیت محل بیشتره !!!!!!!!!!!!

پایان

 

مثلاً تیتراژ پایانی

 

تشکر فراوان از خواهر خوبم فرنوش زنگوئی که داستانشون رو برای انتشار در اختیار گروه مشکان قرار دادند و همچنین تشکر از همه شما دوستان گرامی که با ما همراه بودید.

نظرات و پیشنهادات خود را در مورد این داستان می توانید به آدرس میل خانم زنگوئی ارسال فرمائید و یا با مدیر گروه در میان بگذارید.

موفق و پیروز باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 23:58  توسط حمید رضا الوندی  | 

تعرفه تبلیغات در گروه اینترنتی مشکان

تعرفه تبلیغات در گروه اینترنتی مشکان

 

1ـ تبلیغات در وبسایت مشکان و کلیه وبلاگ های مشکان (9 وبلاگ ـ در صورت تمایل آدرس وبلاگ ها را ذکر خواهیم نمود.)

هزینه: ماهیانه پانزده هزار ریال (هزار و پانصد تومان)

 

2ـ تبلیغات در کلیه ایمیل های ارسالی به گروه مشکان و گروه های دیگر (حدود 100 گروه که به تعداد گروه ها افزوده خواهد شد)

هزینه: ماهیانه پانزده هزار ریال (هزار و پانصد تومان)

 

3ـ تلفیقی از دو گزینه بالا (یعنی: تبلیغات در کلیه ایمیل های ارسالی ، وبسایت مشکان و کلیه وبلاگ های مشکان)

هزینه: ماهیانه بیست و پنج هزار ریال ( دو هزار و پانصد تومان)

 

 

برای سفارش اینجا کلیک کنید

 

 

تبلیغات ارزان، در گروه اینترنتی مشکان

 

 

شنبه، سه شنبه و پنجشنبه هر هفته به روز می شود       

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 16:42  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب _8

حـجـاب

 

نویسنده: استاد شهید مرتضی مطهری

قسمت هشتم

 

 برای مطالعه قسمت های قبلی کلیک کنید

 

بررسی

 

ما وجود نا امنی‏ها و بيعدالتی‏های زمان گذشته و تأثير آنها را در مخفی‏ كردن زن منكر نيستيم . مسلما حجابهای افراطی و عقائد افراطی درباره پوشيدن زن معلول همين نوع‏ جريانهای تاريخی. اينگونه حوادث‏ و يا حوادثی از قبيل ربودن زنان و دختران به وسيله تا كسی يا وسيله ديگر زياد اتفاق می‏افتد و در روزنامه‏ها می‏خوانيم . در روزنامه اطلاعات مورخ 16/9/74 تحت عنوان " زنان امريكا در معرض خطر حملات جنسی " می‏نويسد
: . "
واشنگتن آسوشيتدپرس - سه پزشك محقق امريكائی در گزارشی كه برای‏ دولت امريكا تهيه كرده‏اند اعلام نموده‏اند كه در ميان ايالات امريكا لوس‏آنجلس از لحاظ ميزان " زنای به عنف " مقام اول را دارد و واشنگتن‏ مقام سيزدهم را حائز است . البته اين بدان معنی نيست كه زنان و دختران‏ در واشنگتن از حملات جنسی در امانند ، اما امنيت آنها از بسياری از شهرهای بزرگ امريكا بيشتر است .

در هر صد هزار جمعيت لوس‏آنجلس 52 مورد زنای به عنف وجود دارد . در حالی كه در واشنگتن اين رقم 17 / 7 می‏باشد . در نيويورك در مدت شش ماه 3000 شكايت از هتك ناموس به زور به اداره پليس رسيده است . سن اين عده شاكيان بين شش سال تا هشتاد و هشت سال بوده و قسمت اعظم شاكيان چهارده ساله بوده‏اند " . پس اين ادعا كه در عصر ما امنيت ناموسی كامل برقرار است و صاحبان‏ نواميس بايد از اين نظر خاطرشان جمع باشد ياوه‏ای بيش نيست .
ثانيا فرض كنيم امنيت ناموسی كامل در جهان برقرار شده و تجاوز به‏ عنف ديگر وجود ندارد و هر تجاوزی كه به نواميس مردم می‏شود از روی رضای‏ طرفين است ، ريشه نظر اسلام درباره پوشش چيست ؟ آيا نظر اسلام به عدم‏ امنيت بوده تا گفته شود اكنون كه امنيت كامل برقرار شده دليلی برای‏ پوشش نيست ؟

مسلما علت دستور پوشش در اسلام عدم امنيت نبوده است . لااقل علت‏ منحصر و اساسی ، عدم امنيت نبوده است ، زيرا اين امر نه در آثار اسلامی‏ به عنوان علت پوشش معرفی شده است و نه چنين چيزی با تاريخ تطبيق می‏كند.
.
در ميان اعراب جاهليت پوشش نبود و در عين حال امنيت فردی به واسطه‏ زندگی خاص قبيله‏ای و بدوی وجود داشت . يعنی در همان وقت كه در ايران‏ ناامنی فردی و تجاوز به ناموسی به حد اعلی وجود داشت و پوشش هم بود ، در عربستان ، اينگونه تجاوز بين افراد قبائل وجود نداشت . امنيتی كه در زندگی قبيله‏ای وجود نداشت امنيت اجتماعی يعنی امنيت‏ گروهی بود و اينگونه عدم امنيت‏ها را پوشش نمی‏تواند چاره نمايد . به اين‏ معنی كه قبيله‏ای به قبيله ديگر شبيخون می‏زد . در اين شبيخونها كه به‏ وسيله قبيله بيگانه انجام می‏شد همه چيز دستخوش غارت می‏گرديد ، هم مرد اسير می‏شد و هم زن ، پوشش زن برای او امنيت نمی‏آورد .
زندگی اعراب جاهليت با همه تفاوت عظيم و فاحشی كه با زندگی صنعتی و ماشينی عصر ما داشته ، از اين جهت مانند عصر ما بوده يعنی فحشا و زنا حتی در مورد زنان شوهردار فراوان بوده است . ولی به خاطر يك نوع‏ دموكراسی و نبودن حكومت استبدادی ، كسی زن كسی را به زور از خانه‏اش‏ بيرون نمی‏كشيد . با اين تفاوت كه نوعی عدم امنيت فردی در زندگی ماشينی‏ امروز هست كه در آن عصر نبود . پوشش ، برای جلوگيری از تجاوز كسانی است كه در يك جا زندگی می‏كنند . بر حسب خوی و عادت قبيله‏ای بين افراد يك قبيله‏ اينجور تجاوزها وجود نداشته است . لهذا نمی‏توانيم بگوئيم كه اسلام صرفا به خاطر برقرار ساختن امنيت دستور پوشش را وضع كرد .
فلسفه اساسی پوشش چيز ديگر است كه توضيح خواهيم داد . در عين حال‏ نمی‏خواهيم بگوئيم كه مسأله امنيت زن از گزند تجاوز مرد به هيچ وجه مورد توجه نبوده است . بعدا در آنجا كه به تفسير آيه " جلباب " می‏پردازيم‏ ، خواهيم ديد كه قرآن كريم بدين اصل توجه داشته است . مدعی اين موضوع‏ نيز نيستيم كه در عصر ما اين فلسفه بی مورد است و امنيت كامل برای زن‏ از ناحيه تجاوزات مردانه برقرار است . تجاوزات به عنف كه در كشورهای‏ به اصطلاح پيشرفته همه روزه رخ می‏دهد ، در روزنامه های ما هم منعكس است‏ را خلق كردند .
گويندگان اين سخن ، سعی كرده‏اند مسائل ديگری از قبيل نفقه و مهر را نيز براساس مالكيت مرد نسبت به زن توجيه كنند . در كتاب " انتقاد بر قوانين اساسی و مدنی ايران " صفحه 27 می‏نويسد : .
" هنگامی كه قانون مدنی ايران تدوين شد هنوز از برده فروشی در بعضی از نقاط دنيا اثری به جا بود و در ايران نيز با اينكه اين كار علی الظاهر از ميان رفته بود ولی باز در مغز قانونگزاران آثاری از برده‏فروشی و آزار به زير دستان وجود داشت . زن را در آن دوره چون " مستأجره " می‏پنداشتند . زن حق نداشت با مردان نشست و برخاست كند و در اجتماعات‏ راه يابد و به مقامات دولتی برسد .

اگر صدای زن را نامحرم می‏شنيد آن زن‏ بر شوی خود حرام می‏شد . خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزاری می‏دانستند كه كار او منحصرا رسيدگی به امور خانه و پروردن فرزند بود و هنگامی كه‏ اين ابزار می‏خواست از خانه بيرون برود او را سر تا پا در چادری سياه‏ می‏پيچانيدند و روانه بازار يا خيابان می‏كردند " .
علائم و نشانه‏های افترا و غرض و مرض از اتمام اين نوشته پيداست . كی‏ و كجا چنين قاعده‏ای وجود داشت كه اگر صدای زن را نامحرم می‏شنيد بر شوی‏ خود حرام می‏شد ؟ آيا در جامعه‏ای كه دائما سخنرانان مذهبيش از بالای منابر خطابه زهرای مرضيه را در مسجد مدينه و خطابه‏های زينب كبرا را در كوفه و شام به گوش مردم می‏رسانند ، ممكن است چنين فكری در ميان مردم آن جامعه‏ پيدا شود ؟ ! كی و كجا زن در ايران اسلامی برده مرد بوده است ؟ همه‏ می‏دانند كه در خانواده‏های مسلمان بيش از آنكه زن در خدمت مرد باشد ، مرد به حكم وظيفه اسلامی در خدمت زن بوده وسيله آسايش او را فراهم‏ می‏كرده است . زن در خانواده‏هائی مورد اهانت و تحقير و ظلم قرار گرفته‏ كه روح اسلامی در آن خانواده‏ها نبوده يا ضعيف بوده است .
عجبا می‏گويد : " زن حق نداشت كه با مردان نشست و برخاست كند . " من می‏گويم : بر عكس ، در محيطهای پاك اسلامی اين مرد بود كه حق نداشت‏ در نشست و برخاستها از زن بيگانه بهره‏برداری كند . اين مرد است كه‏ همواره حرص می‏ورزد كه زن را وسيله چشم چرانی و كامجوئی خود قرار دهد . هيچگاه مرد به طبع‏ خود مايل نبوده حائلی ميان او و زن وجود داشته باشد و هر وقت كه اين‏ حائل از ميان رفته آنكه برنده بوده مرد بوده است و آنكه باخته و وسيله‏ شده زن .

امروز كه مردان موفق شده‏اند با نامهای فريبنده آزادی و تساوی و غيره اين حائل را از ميان ببرند زن را در خدمت كثيفترين مقاصد خويش‏ گرفته‏اند . بردگی زن ، امروز به چشم می‏خورد كه برای تأمين منافع مادی يك‏ مرد در يك مؤسسه تجارتی خود را صد قلم برای جلب مشتری مرد می‏آرايد و به‏ صورت " مانكن " در می‏آيد و شرف خود را در ازاء چندرغاز حقوق می‏فروشد .
اين نشست و برخاست‏ها كه امثال اين نويسنده آرزوی آنرا می‏كنند جز بهره‏كشی مرد و بهره‏دهی زن مفهومی ندارد . همه می‏دانند نشست و برخاست‏ها در محيطهای پاك كه موضوع بهره‏كشی مرد از زن در ميان نبوده است هيچگاه‏ در جامعه اسلامی ممنوع نبوده است . نويسنده همين كتاب ، تاريخ روابط زن و مرد را از نظر جامعه‏شناسی به‏ چهار دوره تقسيم می‏كند :
دوره اول مرحله طبيعی و اشتراكی اوليه كه زن و مرد بدون هيچگونه قيد و شرطی با هم خلطه و آميزش داشته‏اند . در اين دوره به عقيده اين نويسنده‏ اساسا زندگی خانوادگی وجود نداشته است .
دوره دوم دوره تسلط مرد است . در اين دوره مرد بر زن غلبه كرده خود را مالك او دانسته او را همچون ابزاری در خدمت خود در آورده است . حجاب يادگار اين دوره می‏باشد .
دوره سوم مرحله قيام و اعتراض زن است . در اين مرحله زنان از ناسازگاری مردان به ستوده آمدند و در مقابل مظالم آنها ابتدا مقاومت‏ كردند و چون دريافتند كه طبيعت خشن مردان به اين آسانی حاضر نيست حق‏ آنها را رعايت كند به منظور احقاق حق خود متدرجا عليه مردان طغيان كردند ، اتحاديه‏ها تشكيل دادند ، به وسيله مطبوعات و كنفرانسها و دسته بندی‏ها با مردان مبارزه كردند . ضمنا چون دريافتند كه زورگوئی مردان نتيجه‏ تربيت ناسالم عهد كودكی و مخصوصا تبعيض بين پسران و دختران است در رفع‏ نقائص آموزش و پرورش عمومی كوشيدند .
دوره چهارم مرحله تساوی حقوق زن و مرد است و به دوره اول شباهت كامل‏ دارد . اين دوره از اواخر قرن نوزدهم شروع شده هنوز در همه جا استقرار نيافته است .
از نظر اين منطق ، پوشش زن عبارت است از زندانی شدن زن به دست مرد ، و علت اينكه مرد ، زن را اينچنين اسير می‏كرده اين است كه می‏خواسته هر چه بيشتر از وجود او بهره اقتصادی ببرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 23:19  توسط حمید رضا الوندی  | 

داستان _ 11

بلوک های سر خیابون

 

نویسنده: فرنوش زنگوئی ـ farnoosh_z66@yahoo.com

قسمت یازدهم

 برای مطالعه قسمت های قبلی کلیک کنید

                                                     بیست و یکم

 

-          مامان دیروز که رفته بودی جلسه ی آیین خانوم مستوفی زنگ زد .

-          آره .  دوباره هم زنگ زد .

-          کیه ؟ چی کار داره ؟ !!!

-          یادت نمیاد تو مهمونیه آرزو اینا ... .

-          چی کار داشت ؟!!!

-          وا !! یعنی این قدر خنگی . می خواست اجازه بگیره بیان خواستگاری .

-          بگو بیان قدمشون سر چشم .

-          باز شروع نکن . به بابات هم زنگ زدم گفت 5 شنبه حتما میاد .

-          مثل این که حسابی از این پسره خوشت اومده ها !! اخلاقت رو خوب کن واست بگیرمش .

-          پاشو برو اون کمد نامرتبت رو تمیز کن ببین چی داری 5 شنبه بپوشی !!

-          5 شنبه با نیما می خوام با نیما .... .

-          شما بی خود کردی !!!

-          عزیز دل من من نمی خوام ازدواج کنم . نه با شازده پسر خانوم مستوفی نه با هیچ کس دیگه .

-          اینا همه اش حرفای اون پسره نیماس . آخه اون هم شد شوهر . فکر کردی از مادرش بهتر میشه !!!!

-          حالا نه که من دختر ه شاه پریوونم . مادر من آخه بابای منم که ... .

-          پاشو حرفی که زدم رو گوش کن .

-          شمام حرفی که من زدم رو خوب گوش کنید . من شوهر بکن نیستم .

-          د پاشو تا پا نشدم .

 

                                                         بیست و دوم

 

-          حالا یه 2 دقیقه بشینی چیزی نمی شه که !

-          آخه تو که مامانو می شناسی .

-          می دونم ولی لج نکن . مامانت هم یه ذره بگذره بی خیال می شه . گناه داره .آرزوی هر مادره که عروسیه بچه هاشو ببینه ! اذیتش نکن .

-          .... ..... .

-          .... .... . دیروز مامان زنگ زد . گفت می خواد برگرده .

-          جدا !! چه خوب !

-          بابا گفت دیگه جایی نداره ! تو اگه بودی قبولش می کردی . زنیکه ی هرزه !!

-          نیما !! مامانته !

-          مینا می خواد بره کانادا .

-          واسه چی ؟!!

-          می خواد بره دانشگاه واترلو درس بخوونه . پذیرش هم گرفته ! همیشه می گفت خیلی دوست داره مینا رو تو لباس عروس ببینه . دیشب مینا داشت می کفت اگه مامانو ببینه یه تف می ندازه تو روش .

-          ..... ..... . من هم در مورد بابام همین فکر رو می کردم . باورش سخته ولی .... .

-          بابا دیگه قرصاشو نمی خوره . می گه واسه چی زنده بمونم . مینا که مسیر زندگیشو مشخص کرده . من هم که می توونم خودم از پس خودم بر بیام . دیگه ... .

-          تو نباید بذاری . نیما امیدوارش کن . سرشو یه جوری گرم کن . نمی دونم یه کاری بکن . درگیر کار بکنش . یه کار ی دیگه ... .

-          چی کار ؟!!! تو توونستی مامانت عوض کنی ؟ دیگه نمی خواد . هیچ امیدی نداره . دارم دیوونه می شم .

-          خواهش می کنم . درای داغون می شی . داری آب می شی .

-          آره از خجالت آب می شم . از خجالت این که مامانم سر پیری بابام رو ول کرد و رفت با .... .

-          ..... ..... .

-          ..... . وقتی می شستم کنارش و با هم حرف می زدیم همیشه از نجابت عروس آینده اش میگفت . می گفت باید خانووم باشه . وقتی تو رو دید گفت خود خودشه !! هر جا می شست می گفت نیمام یه دختره خوب و نجیب پیدا کرده . نمی دونم چی شد یه دفعه معنی نجابتو فراموش کرد . شاید اصلا معنی شو نمی دونست . شاید هم ... .

-          با غصه خوردن که چیزی عوض نمی شه .

-          اگه خوردی بریم !! دیر می شه . شاید مامانت کمک بخواد !!

-          یعنی واقعا برم ؟!!! عیب نداره ؟!!!

-          چه عیبی ؟!! تو که اونو نمی خوای . با این کارا فقط مامانت می توونه به زن عموت پز بده .

-          چه گیری افتادم به خدا ؟!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 21:9  توسط حمید رضا الوندی  | 

داستان _ 10

بلوک های سر خیابون

 

نویسنده: فرنوش زنگوئی ـ farnoosh_z66@yahoo.com

قسمت دهم

 

 برای مطالعه قسمت های قبلی کلیک کنید

 

نوزدهم

 

-          نمی دونم چش شده ؟ همه اش ناراحته !! دیگه از ته دل نمی خنده . اصلا خیلی وقته دیگه نخندیده !!!!

-          زیاد کار می کنه مادر خسته اس .

-          نه . چن وقته دیگه سر کار هم نمی ره !!!!!

-          واسه چی ؟!!

-          می گه کارا خوب نمی چرخه . بابا نیروهای اضافی رو بیرون کرده . من موندم پس چرا سعید رو بیرون نکرده !!!!

-          لابد با باباش دعواش شده ؟!!!

-          بابای نیما !! نه بابا . خیلی آقای خوبیه !! همه ی  بابا ها که مثله بابای  ... .

-          آخ آخ . پاشو تلویزیون رو روشن کن .

-          چی داره مگه این جوری آخ اخ کردی ؟

-          اون سریاله که مادرشون مرده بود بچه ها هر کدوم ... .

-          آخه اینم شد سریال . به خدا دو ریال هم نیست چه برسه به سه ریال .  ...... . مامان یه چیزی بگم باز آیین اومد شاکی نمی شی ؟!!!

-          چیزی شده ؟!!

-          نه . فقط دیروز که شما رفته بودی خونه ی خاله . من اومدم زنگ نزدم فکر کردم آیین هم با هاتون اومده . دیدم داره با تلفن صحبت می کنه .

-          با کی !! باز با مریم بوده گوشاتو تیز کردی ؟!!!

-          نه با یکی به اسمه مهرداد .

-          آخ !!!!

-          چی شده ؟!!!

-          سوزن رفت تو دستم ؟ گفتی با کی .... ؟!!!!!

-          نمی دونم خودش گفت مهرداد . تا من در اتاقش رو باز کردم قطع کرد . بعدش هم یه قشقرقی راه انداخت که چرا در نزده میای تو اتاقم .... .

-          پاشو برو زیر غذا رو کم کن . خدایا من چه گناهی کردم ... .

-          باز شروع کردی ..

-          چی رو شروع کردم . یه روز ابرو بر می داره . یه روز دوست پسر پیدا می کنه ... . یه روز .... . همه اش تقصیر اون باباته . اگه بالا سرتون بود که این قدر بی صاحب نمی شدین ؟!!!!!!!

-          بذار من باهاش حرف بزنم . شاید اشتباهی شنیده باشم .... .

-          پاشو زیر اون غذای لعنتی رو کم کن . ای خدا .... .

 

بیستم

 

-          این جا رو خیلی دوست دارم . قشنگ ترین جای تهرانه !!!

-          من هم همینطور ... !!!

-          نیما ؟!!

-          جان !

-          تا حالا گل ناز دیدی ؟!!

-          آره .

-          خیلی قشنگه نه ؟!!!

-          آره . مخصوصا وقتی این شال مشکی رو سرش می کنه . خیلی هم نازتر می شه !!!!!

-          لوس . دارم جدی می گم .

-          خب تو گل ناز منی ... !!!

-          می دونی الان چن وقته یه لبخند نزدی ... !!! حالا که من گل نازتم بگو چی شده ؟!! چرا دیگه تو نیمای من نیستی ؟!!

-          تا حالا شده دلت بخواد پرنده باشی ؟!!!

-          آره .

-          اون قدر دلم می خواد پرنده باشم . از همه چی راحت می شم . اون بالا هیچ کس نیست . تنهای تنها . اوج می گیرم .

-          اگه یکی با تیر بزندت می افتی پایین !!!!!

-          مثل الان !!!

-          چی شده ؟!!

-          مامان رفت .

-          هان ؟!!!

-          الان یه ماهه ! برای قلب بابا که رفته بودیم لندن  مامان با یکی از پرستارای اون جا دوست شد . وقتی برگشتیم همه اش یا با بابا دعوا می کرد یا پای تلفن بود . دیگه نمی خواس این جا بمونه .

-          مامانت .... ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

-          آره . مامان من . خیلی عوض شد . می گفت این جا مثله زندون می مونه . همه اش باید بشورم و بسابم . چی رو می شست و می سابید من نمی دونم . رفت . از سنش هم خجالت نکشید . از هیچی خجالت نکشید .

-          ..... ..... .

-          ..... ..... . گفت دو روزه می ره رامسر پیشه خاله زیبا و میاد . گفت خسته اس . اون جا که رسید زنگ زد . گفت دیگه نمی خواد برگرده . به بابا گفت غیابی طلاقش بده . بابا افتاد بیمارستان .

-          چرا به من نگفتی ؟!!!!

-          چیو !! این که تو بابات زن گرفت و رفت ولی مامانه من فرار کرد و رفت با یه خارجی . با یه .... . بابا دیگه تو خونه حرف نمی زنه . همه اش سر کاره . مینا از تو اتاقش در نمیاد . فقط گریه می کنه . نمی دونم مامان تو زندگی اش چی کم داشت ... .

-          خودت مگه نگفتی نیمه ی پر لیوان رو نگاه کن .

-          دیگه نیمه ی پری نمونده ... . مامان که رفت لیوان شکست . باب کمرش تا شده . مینا بالاخره می خواست به خواستگارش جواب بده . ولی حالا خواستگاره گذاشته رفته .

-          نگاه کن . اون پرنده رو می بینی . حتی اگه یکی از بالاشو با تیر بزنن . بالاخره خوب می شه . خوب می شه و دوباره اوج می گیره . میره اون بالا . مثل قبل.

-          اگه خوب نشد ؟!!! اگه بالش کنده بشه چی لابد می خواین پیوند بزنین ؟!!!

-          نه ولی بدون یه بال هم می شه زندگی کرد . مامانت فقط یه بالت بود . بال دیگه ات بابات و مینان . نذار اون هم بشکنه . بودن بال دیگه از پرواز و اوج گرفتن خبری نیست . مامانت که رفت . نذار بابات و مینا هم برن ...

-          چه جوری ؟!!!

-          نباید بری تو لاک خودت . بیا بیرون . بابات به تو احتیاج داره . اگه تو خونه حرف نمی زنه واسه اینه که فکر می کنه دیگه هم صحبت نداره . اگه فقط می ره سر کار واسه اینه که چراغه خوونتون خاموشه . روشنش کن . مینا رو بکش از اتاقش بیرون . می دونم سخته ولی شدنیه !!

-          نمی دونم . خسته ام . بریم ؟!!!

-          خوونه ؟!! تازه اومدیم .

-          خسته ام !!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 23:10  توسط حمید رضا الوندی  |