حجاب 11
قسمت یازدهم
برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید
بالا بردن ارزش
عللی كه قبلا ذكر كرديم كم و بيش مورد استفاده مخالفان پوشيدگی زن قرار گرفته است . به عقيده ما يك علت اساسی در كار است كه مورد غفلت واقع شده است . به عقيده ما ريشه اجتماعی پديد آمدن حريم و حائل ميان زن و مرد را در ميل به رياضت ، يا ميل مرد به استثمار زن ، يا حسادت مرد ، يا عدم امنيت اجتماعی ، يا عادت زنانگی نبايد جستجو كرد و لااقل بايد كمتر در اينها جستجو كرد . ريشه اين پديده را در يك تدبير ماهرانه غريزی خود زن بايد جستجو كرد .
به طور كلی بحثی است درباره ريشه اخلاق جنسی زن از قبيل حيا و عفاف ، و از آنجمله است تمايل به ستر و پوشش خود از مرد . در اينجا نظرياتی ابراز شده است .
دقيقترين آنها اينست كه حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيری است كه خود زن با يك نوع الهام برای گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كار برده است . زن با هوش فطری و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمی نمیتواند با مرد برابری كند و اگر بخواهد در ميدان زندگی با مرد پنجه نرم كند از عهده زور با زوی مرد بر نمیآيد ، و از طرف ديگر نقطه
ضعف مرد را در همان نيازی يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است
كه او را مظهر عشق و طلب ، و زن را مظهر معشوقيت و مظلوميت قرار داده
است . در طبيعت ، جنس نر گيرنده و دنبال كننده آفريده شده است . به
قول ويل دورانت :
" آداب جفتجوئی عبارت است از حمله برای تصرف در مردان ، و عقب نشينی برای دليری و فريبندگی در زنان . . . مرد طبعا جنگی و حيوان شكاری است ، عملش مثبت و تهاجمی است . زن برای مرد همچون جائزهای است كه بايد آنرا بربايد " .
وقتی كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همانطور كه متوسل به زيور و خودآرائی و تجمل شد كه از آن راه مرد تصاحب كند ، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نيز شد . دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد . ويل دورانت میگويد : " حيا امر غريزی نيست بلكه اكتسابی است . زنان دريافتند كه دست و دلبازی مايه طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند " .
ويل دورانت میگويد : " خودداری از انبساط ، و امساك در بذل و بخشش بهترين سلاح برای شكار مردان است . اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشريح میكردند توجه ما به آن جلب میشد ولی رغبت و قصد به ندرت تحريك میگرديد . مرد جوان به دنبال چشمان پر از حيا است و بی آنكه بداند حس میكند كه اين خودداری ظريفانه از يك لطف و رقت عالی خبر میدهد " . مولوی ، عارف نازك انديش و دوربين خودمان مثلی بسيار عالی در اين زمينه میآورد ، اول درباره تسلط معنوی زن بر مرد میگويد :
|
زين للناس حق آراسته است |
|
زانچه حق آراست چون تانند رست |
|
چون پی يسكن اليهاش آفريد |
|
كی تواند آدم از حوا بريد |
|
رستم زال ار بود ، وز حمزه بيش |
|
هست در فرمان اسير زال خويش |
|
آنكه عالم مست گفتارش بدی |
|
كلمينی يا حميرا میزدی |
آنگاه راجع به تأثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيت زن و در بالا بردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز ، مثلی لطيف میآورد : آنها را به آب و آتش تشبيه میكند ، میگويد مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل آتش ، اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه میكند و آنرا خاموش میسازد ، اما اگر حائل و حاجبی ميان آن دو برقرار گردد مثل اينكه آب را در ديگی قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند ، آنوقت است كه آتش آب را تحت تأثير خود قرار میدهد ، اندك اندك او را گرم میكند و احيانا جوشش و غليان در او به وجود میآورد ، تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار میسازد . میگويد :
|
آب غالب شد بر آتش از لهيب |
|
زآتش او جوشد چو باشد در " حجيب " |
|
چونكه ديگی حايل آمد آن دو را |
|
نيست كرد آن آب را كردش هوا |
مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور میرود ، در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگانی او متنفر است . مرد هميشه عزت و استغناء و بی اعتنائی زن را نسبت به خود ستوده است .
ابن العفيف میگويد :
|
تبدی النفار دلالا و هی آنسه |
|
يا حسن معنی الرضا فی صوره الغضب |
نظامی میگويد :
|
چه خوش نازی است ناز خوبرويان |
|
زديده رانده را از ديده جويان |
به طور كلی رابطهای است ميان دست نارسی و فراق از يك طرف و عشق و سوز و گرانبهائی از طرف ديگر ، همچنانكه رابطهای است ميان عشق و سوز از يك طرف و ميان هنر و زيبائی از طرف ديگر ، يعنی عشق در زمينه فراقها و دست نارسیها میشكفد و هنر و زيبائی در زمينه عشق رشد و نمو میيابد .
برتراند راسل میگويد : " از لحاظ هنر مايه تأسف است كه به آسانی به زنان بتوان دست يافت و خيلی بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آنكه غير ممكن گردد " .
هم او میگويد : " در جائی كه اخلاقيات كاملا آزاد باشد ، انسانی كه بالقوه ممكن است عشق شاعرانهای داشته باشد عملا بر اثر موفقيتهای متوالی به واسطه جاذبه شخصی خود ، ندرتا نيازی به توسل به عاليترين تخيلات خود خواهد داشت " .
ويل دورانت در لذات فلسفه میگويد : " آنچه بجوئيم و نيابيم عزيز و گرانبها میگردد . زيبائی به قدرت ميل بستگی دارد و ميل با اقناع و ارضاء ، ضعيف و با منع و جلوگيری ، قوی میگردد " .
از همه عجيبتر سخنی است كه يكی از مجلات زنانه از آلفرد هيچكاك - كه به قول آن مجله به حسب فن و شغل فيلمسازی خود درباره زنان تجارب فراوان دارد - نقل میكند . او میگويد : " من معتقدم كه زن هم بايد مثل فيلمی پرهيجان و پرآنتريك باشد ، بدين معنی كه ماهيت خود را كمتر نشان دهد و برای كشف خود مرد را به نيروی تخيل و تصور زيادتری وادارد . بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار كنند يعنی كمتر ماهيت خود را نشان دهند و بگذارند مرد برای كشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد " . ايضا همان مجله در شماره ديگری از همين شخص چنين نقل میكند : " زنان شرقی تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و رويبندی كه به كار میبردند خود بخود جذاب مینمودند و همين مسأله جاذبه نيرومندی بدانها میداد ، اما به تدريج با تلاشی كه زنان اين كشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان میدهند حجاب و پوششی كه ديروز بر زن شرقی كشيده شده بود از ميان میرود و همراه آن از جاذبه جنسی او هم كاسته میشود " .
میگويند : " مشتاقی است مايه مهجوری " . اين صحيح است اما عكس آن هم صحيح است كه : " مهجوری است مايه مشتاقی " .
امروز يكی از خعهايی كه در دنيای اروپا و امريكا وجود دارد خع عشق است . در كلمات دانشمندان اروپائی زياد اين نكته به چشم میخورد كه اولين قربانی آزادی و بیبند و باری امروز زنان و مردان ، عشق و شور و احساسات بسيار شديد و عالی است . در جهان امروز هرگز عشقهائی از نوع عشقهای شرقی از قبيل عشقهای مجنون و ليلی ، و خسرو و شيرين رشد و نمو نمیكند . نمیخواهم به جنبه تاريخی قصه مجنون و ليلی ، و خسرو و شيرين تكيه كرده باشم ، ولی اين قصههای بيان كننده واقعياتی است كه در اجتماعات شرقی وجود داشته است .
از اين داستانها میتوان فهميد كه زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترسی مرد تا كجا پايه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نياز مرد را به آستان خود فرود آورده است ؟ قطعا درك زن اين حقيقت را در تمايل او به پوشش بدن خود و مخفی كردن خود به صورت يك راز تأثير فراوان داشته است
بخش سوم فلسفه پوشش در اسلام :
1ـ واژه حجاب .
2ـ سيمای حقيقی مسأله حجاب .
3ـ معاشرت آزاد از جنبه روانی .
4ـ بحثی در حس تغزل .
5ـ معاشرت آزاد از نظر زندگی خانوادگی .
6ـ معاشرت آزاد از نظر زندگی اجتماعی .
فلسفه پوشش در اسلام
فلسفههائی كه قبلا برای پوشش ذكر كرديم غالبا توجيهاتی بود كه مخالفين پوشش تراشيدهاند و خواستهاند آن را حتی در صورت اسلاميش امری غير منطقی و نامعقول معرفی كنند . روشن است كه اگر انسان مسألهای را از اول خرافه فرض كند ، توجيهی هم كه برای آن ذكر میكند متناسب با خرافه خواهد بود . اگر بحث كنندگان ، مسأله را با بيطرفی مورد كاوش قرار میدادند در میيافتند كه فلسفه پوشش و حجاب اسلامی هيچيك از سخنان پوچ و بیاساس آنها نيست . ما برای پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصی قائل هستيم كه نظر عقلی آن را موجه میسازد و از نظر تحليل میتوان آنرا مبنای حجاب در اسلام دانست .
واژه حجاب
پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم است يك نكته را يادآوری كنيم . آن نكته اينست كه معنای لغوی حجاب كه در عصر ما اين كلمه برای پوشش زن معروف شده است چيست ؟ كلمه حجاب هم به معنی پوشيدن است و هم به معنی پرده و حاجب . بيشتر استعمالش به معنی پرده است . اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش میدهد كه پرده وسيله پوشش است ، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششی حجاب نيست ، آن پوشش حجاب ناميده میشود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد . در قرآن كريم در داستان سليمان ، غروب خورشيد را اينطور توصيف میكند : " « حتی توارت بالحجاب »" ( 1 ) يعنی تا آنوقتی كه خورشيد در پشت پرده مخفی شد . پرده حاجز ميان قلب و شكم را " حجاب " مینامند .
در دستوری كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است میفرمايد : « فلا تطولن احتجابك عن رعيتك » ( 2 ) . يعنی در ميان مردم باش ، كمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان كن ، حاجب و دربان ترا از مردم جدا نكند ، بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها و شكايت خود را بن گوش تو برسانند و تو نيز از جريان مور بیاطلاع نمانی . ابن خلدون در مقدمه خويش فصلی دارد تحت عنوان " فصل فی الحجاب كيف يقع فی الدول و انه يعظم عند الهرم " در اين فصل بيان میكند كه حكومتها در بدو تشكيل ميان خود و مردم حائل و فاصلهای قرار نمیدهند ولی تدريجا حائل و پرده
ميان حاكم و مردم ضخيمتر میشود تا بالاخره عواقب ناگواری به وجود میآورد . ابن خلدون كلمه حجاب را به معنی پرده و حائل - نه پوشش - به كار برده است .
استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبة جديد است . در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقهاء كلمه " ستر " كه به معنی پوشش است به كار رفته است . فقهاء چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شدهاند كلمه " ستر " را به كار بردهاند نه كلمه حجاب
را . بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمیشد و ما هميشه همان كلمه " پوشش " را به كار میبرديم . زيرا چنانكه گفتيم معنی شايع لغت حجاب پرده است ، و اگر در مورد پوشش به كار برده میشود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادی گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود .
وظيفه پوشش كه اسلام برای زنان مقرر كرده است بدين معنی نيست كه از خانه بيرون نروند . زندانی كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست . در برخی از كشورهای قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهائی وجود داشته است ولی در اسلام وجود ندارد .
پوشش زن در اسلام اينست كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوهگری و خودنمائی نپردازد . آيات مربوطه همين معنی را ذكر میكند و فتوای فقهاء هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد . در آيات مربوطه لغت حجاب به كار نرفته است . آياتی كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب ، حدود پوشش و تماسهای زن و مرد را ذكر كرده است بدون آنكه كلمه حجاب را به كار برده باشد . آيهای كه در آن ، كلمه حجاب به كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام .
میدانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهای خاصی وارد شده است . اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز میشود : « يا نساء النبی لستن كأحد من النساء »يعنی شما با ساير زنان فرق داريد. اسلام عنايت خاصی داشته است كه زنان پيغمبر چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان ، در خانههای خود بمانند ، و در اين جهت بيشتر منظورهای اجتماعی و سياسی در كار بوده است . قرآن كريم صريحا به زنان پيغمبر میگويد : « و قرن فی بيوتكن »يعنی در خانههای خود بمانيد . اسلام میخواسته است " امهات المؤمنين " كه خواه ناخواه احترام زيادی در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند ، و احيانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسی و اجتماعی واقع نشوند . و چنانكه میدانيم يكی از " امهات المؤمنين " ( عايشه ) كه از اين دستور تخلف كرد ، ماجراهای سياسی ناگواری برای جهان اسلام به وجود آورد .
خود او هميشه اظهار تأسف میكرد و میگفت دوست داشتم فرزندان زيادی از پيغمبر میداشتم و میمردند اما به چنين ماجرائی دست نمیزدم . سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص ديگری ازدواج كنند به نظر من همين است . يعنی شوهر بعدی از شهرت و احترام زنش سوء استفاده میكرد و ماجراها میآفريد . بنابراين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدتری وجود داشته باشد بدين جهت است .
به هر حال آيهای كه در آن آيه كلمه " حجاب " به كار رفته آيه 54 از سوره احزاب است كه میفرمايد : " « و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب »" . يعنی اگر از آنها متاع و كالای مورد نيازی مطالبه میكنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد . در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامی هر جا نام " آيه حجاب " آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آيه حجاب چنان بود و بعد از نزول آيه حجاب چنين شد ، مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبر است ( 3 ) ، نه آيات سوره نور كه میفرمايد : « قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم »- الی آخر - « قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن » يا آيه سوره احزاب كه میفرمايد : « يدنين عليهن من جلابيبهن »- الی آخر . اما اينكه چطور شد در عصر اخير به جای اصطلاح رائج فقهاء يعنی ستر و پوشش ، كلمه حجاب و پرده و پردگی شايع شده است برای من مجهول است ، و شايد از ناحيه اشتباه كردن حجاب اسلامی به حجابهائی كه در ساير ملل مرسوم بوده است باشد . ما در اين باره بعدا توضيح بيشتری خواهيم داد .
پاورقی :
1ـ سوره ص ، آيه . 32
2ـ نهج البلاغه ، نامه . 53
3ـ رجوع شود به صحيح مسلم جلد 4 صفحات 151 - . 148

