تبليغاتX
اخبار آخر الزمان

اخبار آخر الزمان

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر

حجاب 11

 

 

قسمت یازدهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

بالا بردن ارزش

 

عللی كه قبلا ذكر كرديم كم و بيش مورد استفاده مخالفان پوشيدگی زن قرار گرفته است . به عقيده ما يك علت اساسی در كار است كه مورد غفلت واقع‏ شده است . به عقيده ما ريشه اجتماعی پديد آمدن حريم و حائل ميان زن و مرد را در ميل به رياضت ، يا ميل مرد به استثمار زن ، يا حسادت مرد ، يا عدم امنيت اجتماعی ، يا عادت زنانگی نبايد جستجو كرد و لااقل بايد كمتر در اينها جستجو كرد . ريشه اين پديده را در يك تدبير ماهرانه غريزی‏ خود زن بايد جستجو كرد .
به طور كلی بحثی است درباره ريشه اخلاق جنسی زن از قبيل حيا و عفاف ، و از آنجمله است تمايل به ستر و پوشش خود از مرد . در اينجا نظرياتی‏ ابراز شده است .
دقيق‏ترين آنها اينست كه حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيری است كه خود زن با يك نوع الهام برای گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كار برده است . زن با هوش فطری و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمی نمی‏تواند با مرد برابری كند و اگر بخواهد در ميدان زندگی با مرد پنجه نرم كند از عهده زور با زوی مرد بر نمی‏آيد ، و از طرف ديگر نقطه‏
ضعف مرد را در همان نيازی يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است‏
كه او را مظهر عشق و طلب ، و زن را مظهر معشوقيت و مظلوميت قرار داده‏
است . در طبيعت ، جنس نر گيرنده و دنبال كننده آفريده شده است . به‏
قول ويل دورانت :
"
آداب جفتجوئی عبارت است از حمله برای تصرف در مردان ، و عقب‏ نشينی برای دليری و فريبندگی در زنان . . . مرد طبعا جنگی و حيوان شكاری‏ است ، عملش مثبت و تهاجمی است . زن برای مرد همچون جائزه‏ای است كه‏ بايد آنرا بربايد " .
وقتی كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همانطور كه متوسل به زيور و خودآرائی و تجمل شد كه‏ از آن راه مرد تصاحب كند ، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نيز شد . دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد . ويل دورانت می‏گويد : " حيا امر غريزی نيست بلكه اكتسابی است . زنان دريافتند كه دست و دل‏بازی مايه طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند " .
ويل دورانت می‏گويد : " خودداری از انبساط ، و امساك در بذل و بخشش بهترين سلاح برای شكار مردان است . اگر اعضای نهانی انسان را در معرض عام تشريح می‏كردند توجه‏ ما به آن جلب می‏شد ولی رغبت و قصد به ندرت تحريك می‏گرديد . مرد جوان به دنبال چشمان پر از حيا است و بی آنكه بداند حس‏ می‏كند كه اين خودداری ظريفانه از يك لطف و رقت عالی خبر می‏دهد " . مولوی ، عارف نازك انديش و دوربين خودمان مثلی بسيار عالی در اين‏ زمينه می‏آورد ، اول درباره تسلط معنوی زن بر مرد می‏گويد :

 

زين للناس حق آراسته است

زانچه حق آراست چون تانند رست

چون پی يسكن اليهاش آفريد

كی تواند آدم از حوا بريد

رستم زال ار بود ، وز حمزه بيش

هست در فرمان اسير زال خويش

آنكه عالم مست گفتارش بدی

كلمينی يا حميرا می‏زدی

 

آنگاه راجع به تأثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيت زن و در بالا بردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز ، مثلی لطيف می‏آورد : آنها را به آب و آتش تشبيه می‏كند ، می‏گويد مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل آتش ، اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته‏ شود آب بر آتش غلبه می‏كند و آنرا خاموش می‏سازد ، اما اگر حائل و حاجبی‏ ميان آن دو برقرار گردد مثل اينكه آب را در ديگی قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند ، آنوقت است كه آتش آب را تحت تأثير خود قرار می‏دهد ، اندك اندك او را گرم می‏كند و احيانا جوشش و غليان در او به وجود می‏آورد ، تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار می‏سازد . می‏گويد :

 

آب غالب شد بر آتش از لهيب

زآتش او جوشد چو باشد در " حجيب "

چونكه ديگی حايل آمد آن دو را

نيست كرد آن آب را كردش هوا

 

مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور می‏رود ، در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگانی او متنفر است . مرد هميشه عزت و استغناء و بی‏ اعتنائی زن را نسبت به خود ستوده است .
ابن العفيف می‏گويد :

 

تبدی النفار دلالا و هی آنسه

يا حسن معنی الرضا فی صوره الغضب

 

نظامی می‏گويد :

 

چه خوش نازی است ناز خوبرويان

زديده رانده را از ديده جويان

 

به طور كلی رابطه‏ای است ميان دست نارسی و فراق از يك طرف و عشق و سوز و گرانبهائی از طرف ديگر ، همچنانكه رابطه‏ای است ميان عشق و سوز از يك طرف و ميان هنر و زيبائی از طرف ديگر ، يعنی عشق در زمينه فراقها و دست نارسی‏ها می‏شكفد و هنر و زيبائی در زمينه عشق رشد و نمو می‏يابد .
برتراند راسل می‏گويد : " از لحاظ هنر مايه تأسف است كه به آسانی به زنان بتوان دست يافت‏ و خيلی بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آنكه غير ممكن گردد " .

هم او می‏گويد : " در جائی كه اخلاقيات كاملا آزاد باشد ، انسانی كه بالقوه ممكن است‏ عشق شاعرانه‏ای داشته باشد عملا بر اثر موفقيتهای متوالی به واسطه جاذبه‏ شخصی خود ، ندرتا نيازی به توسل به عاليترين تخيلات خود خواهد داشت " .
ويل دورانت در لذات فلسفه می‏گويد : " آنچه بجوئيم و نيابيم عزيز و گرانبها می‏گردد . زيبائی به قدرت ميل‏ بستگی دارد و ميل با اقناع و ارضاء ، ضعيف و با منع و جلوگيری ، قوی‏ می‏گردد " .
از همه عجيب‏تر سخنی است كه يكی از مجلات زنانه از آلفرد هيچكاك - كه‏ به قول آن مجله به حسب فن و شغل فيلمسازی خود درباره زنان تجارب فراوان‏ دارد - نقل می‏كند . او می‏گويد : " من معتقدم كه زن هم بايد مثل فيلمی پرهيجان و پرآنتريك باشد ، بدين‏ معنی كه ماهيت خود را كمتر نشان دهد و برای كشف خود مرد را به نيروی‏ تخيل و تصور زيادتری وادارد . بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار كنند يعنی كمتر ماهيت خود را نشان دهند و بگذارند مرد برای كشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد " . ايضا همان مجله در شماره ديگری از همين شخص چنين نقل می‏كند : " زنان شرقی تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و رويبندی كه به‏ كار می‏بردند خود بخود جذاب می‏نمودند و همين مسأله جاذبه نيرومندی بدانها می‏داد ، اما به تدريج با تلاشی كه زنان اين كشورها برای برابری با زنان‏ غربی از خود نشان می‏دهند حجاب و پوششی كه ديروز بر زن شرقی كشيده شده بود از ميان می‏رود و همراه آن از جاذبه جنسی او هم‏ كاسته می‏شود " .
می‏گويند : " مشتاقی است مايه مهجوری " . اين صحيح است اما عكس آن‏ هم صحيح است كه : " مهجوری است مايه مشتاقی " .
امروز يكی از خعهايی كه در دنيای اروپا و امريكا وجود دارد خع عشق است‏ . در كلمات دانشمندان اروپائی زياد اين نكته به چشم می‏خورد كه اولين‏ قربانی آزادی و بی‏بند و باری امروز زنان و مردان ، عشق و شور و احساسات‏ بسيار شديد و عالی است . در جهان امروز هرگز عشقهائی از نوع عشقهای شرقی‏ از قبيل عشقهای مجنون و ليلی ، و خسرو و شيرين رشد و نمو نمی‏كند . نمی‏خواهم به جنبه تاريخی قصه مجنون و ليلی ، و خسرو و شيرين تكيه كرده‏ باشم ، ولی اين قصه‏های بيان كننده واقعياتی است كه در اجتماعات شرقی‏ وجود داشته است .
از اين داستانها می‏توان فهميد كه زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترسی‏ مرد تا كجا پايه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نياز مرد را به‏ آستان خود فرود آورده است ؟ قطعا درك زن اين حقيقت را در تمايل او به‏ پوشش بدن خود و مخفی كردن خود به صورت يك راز تأثير فراوان داشته است‏

 

بخش سوم فلسفه پوشش در اسلام :

 

1ـ واژه حجاب .
2ـ سيمای حقيقی مسأله حجاب .
3ـ معاشرت آزاد از جنبه روانی .
4ـ بحثی در حس تغزل .
5ـ معاشرت آزاد از نظر زندگی خانوادگی .
6ـ معاشرت آزاد از نظر زندگی اجتماعی .

 

فلسفه پوشش در اسلام

 

فلسفه‏هائی كه قبلا برای پوشش ذكر كرديم غالبا توجيهاتی بود كه مخالفين‏ پوشش تراشيده‏اند و خواسته‏اند آن را حتی در صورت اسلاميش امری غير منطقی‏ و نامعقول معرفی كنند . روشن است كه اگر انسان مسأله‏ای را از اول خرافه‏ فرض كند ، توجيهی هم كه برای آن ذكر می‏كند متناسب با خرافه خواهد بود . اگر بحث كنندگان ، مسأله را با بيطرفی مورد كاوش قرار می‏دادند در می‏يافتند كه فلسفه پوشش و حجاب اسلامی هيچيك از سخنان پوچ و بی‏اساس‏ آنها نيست . ما برای پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصی قائل هستيم كه نظر عقلی آن را موجه می‏سازد و از نظر تحليل می‏توان آنرا مبنای حجاب در اسلام دانست .

 

واژه حجاب

 

پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم است يك نكته‏ را يادآوری كنيم . آن نكته اينست كه معنای لغوی حجاب كه در عصر ما اين كلمه برای پوشش زن معروف شده است چيست ؟ كلمه‏ حجاب هم به معنی پوشيدن است و هم به معنی پرده و حاجب . بيشتر استعمالش به معنی پرده است . اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‏دهد كه‏ پرده وسيله پوشش است ، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششی‏ حجاب نيست ، آن پوشش حجاب ناميده می‏شود كه از طريق پشت پرده واقع‏ شدن صورت گيرد . در قرآن كريم در داستان سليمان ، غروب خورشيد را اينطور توصيف می‏كند : " « حتی توارت بالحجاب »" ( 1 ) يعنی تا آنوقتی كه خورشيد در پشت پرده مخفی شد . پرده حاجز ميان قلب و شكم را " حجاب " می‏نامند .
در دستوری كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است‏ می‏فرمايد : « فلا تطولن احتجابك عن رعيتك » ( 2 ) . يعنی در ميان مردم‏ باش ، كمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان كن ، حاجب و دربان‏ ترا از مردم جدا نكند ، بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها و شكايت خود را بن گوش تو برسانند و تو نيز از جريان مور بی‏اطلاع نمانی . ابن خلدون در مقدمه خويش فصلی دارد تحت عنوان " فصل فی الحجاب كيف‏ يقع فی الدول و انه يعظم عند الهرم " در اين فصل بيان می‏كند كه حكومتها در بدو تشكيل ميان خود و مردم حائل و فاصله‏ای قرار نمی‏دهند ولی تدريجا حائل و پرده

ميان حاكم و مردم ضخيمتر می‏شود تا بالاخره عواقب ناگواری به وجود می‏آورد . ابن خلدون كلمه حجاب را به معنی پرده و حائل - نه پوشش - به كار برده‏ است .
استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبة جديد است . در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقهاء كلمه " ستر " كه به معنی پوشش است به‏ كار رفته است . فقهاء چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح كه‏ متعرض اين مطلب شده‏اند كلمه " ستر " را به كار برده‏اند نه كلمه حجاب‏
را . بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمی‏شد و ما هميشه همان كلمه " پوشش " را به كار می‏برديم . زيرا چنانكه گفتيم معنی شايع لغت حجاب پرده است ، و اگر در مورد پوشش به كار برده می‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن‏ است و همين امر موجب شده كه عده زيادی گمان كنند كه اسلام خواسته است‏ زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود .
وظيفه پوشش كه اسلام برای زنان مقرر كرده است بدين معنی نيست كه از خانه بيرون نروند . زندانی كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست . در برخی‏ از كشورهای قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهائی وجود داشته است ولی‏ در اسلام وجود ندارد .
پوشش زن در اسلام اينست كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گری و خودنمائی نپردازد . آيات مربوطه همين معنی را ذكر می‏كند و فتوای فقهاء هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد . در آيات مربوطه لغت‏ حجاب به كار نرفته است . آياتی كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره‏ مباركه احزاب ، حدود پوشش و تماسهای زن و مرد را ذكر كرده است بدون‏ آنكه كلمه حجاب را به كار برده باشد . آيه‏ای كه در آن ، كلمه حجاب به‏ كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام .
می‏دانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهای خاصی وارد شده‏ است . اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز می‏شود : « يا نساء النبی لستن كأحد من النساء »يعنی شما با ساير زنان فرق داريد. اسلام عنايت خاصی داشته است كه زنان پيغمبر چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان ، در خانه‏های خود بمانند ، و در اين جهت بيشتر منظورهای اجتماعی و سياسی در كار بوده است . قرآن كريم صريحا به زنان‏ پيغمبر می‏گويد : « و قرن فی بيوتكن »يعنی در خانه‏های خود بمانيد . اسلام‏ می‏خواسته است " امهات المؤمنين " كه خواه ناخواه احترام زيادی در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند ، و احيانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسی و اجتماعی واقع نشوند . و چنانكه‏ می‏دانيم يكی از " امهات المؤمنين " ( عايشه ) كه از اين دستور تخلف‏ كرد ، ماجراهای سياسی ناگواری برای جهان اسلام به وجود آورد .

خود او هميشه اظهار تأسف می‏كرد و می‏گفت دوست داشتم فرزندان زيادی از پيغمبر می‏داشتم و می‏مردند اما به چنين ماجرائی دست نمی‏زدم . سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص‏ ديگری ازدواج كنند به نظر من همين است . يعنی شوهر بعدی از شهرت و احترام زنش سوء استفاده می‏كرد و ماجراها می‏آفريد . بنابراين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدتری وجود داشته باشد بدين جهت است .
به هر حال آيه‏ای كه در آن آيه كلمه " حجاب " به كار رفته آيه 54 از سوره احزاب است كه می‏فرمايد : " « و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من‏ وراء حجاب »" . يعنی اگر از آنها متاع و كالای مورد نيازی مطالبه‏ می‏كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد . در اصطلاح تاريخ و حديث اسلامی هر جا نام " آيه حجاب " آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آيه حجاب‏ چنان بود و بعد از نزول آيه حجاب چنين شد ، مقصود اين آيه است كه مربوط به زنان پيغمبر است ( 3 ) ، نه آيات سوره نور كه می‏فرمايد : « قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم »- الی آخر - « قل للمؤمنات يغضضن من‏ ابصارهن » يا آيه سوره احزاب كه می‏فرمايد : « يدنين عليهن من جلابيبهن »- الی آخر . اما اينكه چطور شد در عصر اخير به جای اصطلاح رائج فقهاء يعنی ستر و پوشش ، كلمه حجاب و پرده و پردگی شايع شده است برای من مجهول است ، و شايد از ناحيه اشتباه كردن حجاب اسلامی به حجابهائی كه در ساير ملل مرسوم‏ بوده است باشد . ما در اين باره بعدا توضيح بيشتری خواهيم داد .

 

پاورقی :

سوره ص ، آيه . 32
2ـ نهج البلاغه ، نامه . 53

3ـ رجوع شود به صحيح مسلم جلد 4 صفحات 151 - . 148

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 20:53  توسط حمید رضا الوندی  | 

پدر ...

دل نوشته ای ... تقدیم به شما

 

سلام!

امشب ، شب عید است ... عید ولادت مولود کعبه، عید ولایت، عید ولادت جفت فاطمه و ...

خب! تبریک می گویم به همه شمایی که این مطلب رو می خونید و اونهایی که نمی خونند ... راستش خیلی سعی کردم که درباره حضرت علی (ع) و سیره اش براتون مطلب بفرستم اما چون می دونستم معمولا نمی خونید ... خودم براتون می نویسم با این امید که بخونید و ...

فردا (سه شنبه) روز پدر هم هست و البته روز مرد ... بچه ها ! دوستان! رفقا! خواهرا! برادرا! قدر پدرتون رو بدونید حتی اگه بدترین پدر روی زمین باشه ... من امشب در حالی ولادت حضرت علی (ع) رو جشن می گیرم که سومین سالی است که سایه پدر بالای سرم نیست ...

پدر ... آه! پدر ...

پدرم در غم فراقت در شبی که فردایش روز پدر است بغضی سنگین بر گلویم نشسته است که رهایم نمی کند ... ای کاش بودی ... ای کاش بودی تا جبران همه ی رنج ها و مشقت ها، بدی ها و بدخلقی ها را بکنم ... ای کاش بودی تا همه هستیم را به پایت می ریختم ... ای کاش بودی تا دستانت را و صورتت را و پیشانیت را ببوسم ... کاری که هیچگاه نکرده ام ... نه که نخواسته ام ... نه ... باور کن ... باور کن که رویم نمی شد ... شرم می کردم ... که ای کاش نمی کردم ... ای کاش آن موقعی که به من احتیاج داشتی بالای سرت بودم ... بغض گلویم مانع از نوشتن است  و در آستانه ترکیدن ...

پدرم ! می بینی؟ ... حتما می بینی ... اشک هایم را ببین ... چقدر دوست داشتم سرم را بر روی زانوانت بگذارم و دست محبتت را بر سرم بکشی ... ای کاش بودی ... نوازش که کوچک و بزرگ ندارد ...

ای کاش حالا که توان دارم جبران همه زحماتت را بکنم ... اما چه سود که آن موقع که نمی توانستم تو بودی و اینک که توان دارم تو در زیر خروارها خاک خوابیده ای و ... نمی دانم ...

پدرم دیده به سویت نگران است هنوز ... غم نادیدن تو بار گران است هنوز ...

امشب و در تاریکی شب اینبار بدون شرم و حیایی که همیشه مانع می شد بگویم دوست دارم که فریاد بزنم ... دوستت دارم ... بسیار زیاد ... به خاطر همه زحماتت ... به خاطر غمی که همیشه در پشت چهره ات پنهان بود ... به خاطر همه عشقی که ابراز کردی و جوابی نشنیدی ... به خاطر همه زحماتی که بدون هیچ منتی برایم کشیده ای به خاطر ... دوست دارم به وسعت همه دریاها و زمین و آسمان ... دوستت دارم ... دوستت دارم ...

پدر ...

ببخشید دوستان ... اگر روز و شبتان رو کمی غمگین کردم ... داشتم خفه می شدم ... به همه آنانی که پدر دارند روز پدر را تبریک می گویم و از همه تان درخواست می کنم که جهت شادی روح همه کسانی که به مانند من امروز پدرشان در میانشان نیست فاتحه ای نثار کنید ...

بسم الله الرحمن الرحیم ... الحمدالله رب العالمین ...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 23:45  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 10

حـجـاب

 

قسمت دهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

حسادت

 

ريشه ديگری كه برای پيدا شدن حجاب ذكر كرده‏اند جنبه اخلاقی دارد . در اينجا نيز مانند نظريه سابق علت پديد آمدن حجاب را تسلط مرد و اسارت‏ زن معرفی كرده‏اند ، با اين فرق كه در اينجا برای تسلط جوئی مرد ، به جای‏ ريشه اقتصادی ريشه اخلاقی ذكر شده است ، گفته‏اند علت اينكه مرد ، زن را بدين شكل اسير نگه می‏دارد حس خودپرستی و حسادت وی نسبت به مردان ديگر است . مرد نمی‏خواهد ورشك می‏برد كه مردان ديگر و لو با نگاه كردن يا همسخن شدن ، از زنی كه تحت اختيار او است استفاده كنند .
به عقيده اين دسته ، قوانين دينی و مذهبی با اينكه در جاهای ديگر با خودخواهيها و خودپرستيها مبارزه كرده است در اينجا برعكس عمل كرده روی‏ اين خودخواهی مردان صحه گذاشته منظور آنها را تأمين كرده است . برتراند راسل می‏گويد : بشر توانسته است تا حدی در مورد مال و ثروت بر خودخواهی و بخل غالب گردد ولی در مورد زن نتوانسته است بر اين خودخواهی‏ تسلط پيدا كند . از نظر راسل " غيرت " صفت ممدوحی نيست و ريشه آن نوعی بخل و امساك است .
مفهوم سخن راسل اينست كه اگر بذل و بخشش در مورد ثروت خوب است در مورد زن هم خوب است . چرا بخل و امساك و حسادت در مورد مال نكوهيده و در مورد زن ستوده است ؟ چرا نان و سفره داشتن و نمك خود را خورانيدن از لحاظ اخلاق اقتصادی مورد تمجيد و ستايش است و همين بذالی و گذشت و كام‏ ديگران را شيرين كردن در اخلاق جنسی مذموم است ؟ به عقيده امثال راسل اين‏ تفاوت علت معقولی ندارد ، اخلاق نتوانسته است در مورد امور جنسی بر خودخواهی و تسلط جوئی بشر غلبه كند ، برعكس تسليم خودپرستی شده همان‏ رذيله را به نام غيرت از طرف مرد ، و به نام عفاف و حجاب از طرف زن‏ تحت عنوان اخلاق حسنه پذيرفته است .

 

بررسی

 

از نظر ما در مرد تمايل به عفاف و پاكی زن وجود دارد ، يعنی مرد رغبت‏ خاصی دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد ، همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصی به عفاف وجود دارد . البته در زن تمايل به اينكه شوهر با زن‏ ديگر رابطه و آميزش نداشته باشد نيز وجود دارد ولی اين تمايل به عقيده‏ ما ريشه ديگری دارد مغاير با ريشه تمايل مشابهی كه در مرد است . آنچه در مرد وجود دارد غيرت است و يا آميخته‏ای است از حسادت و غيرت ، ولی‏ آنچه در زن وجود دارد صرفا حسادت است . ما فعلا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث‏ نمی‏كنيم .
سخن ما فعلا درباره حسی است كه در مرد وجود دارد و به نام " غيرت " ناميده می‏شود كه : اولا آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده‏ است يا چيز ديگری است ؟ ثانيا آيا ريشه پوشش و حجاب اسلامی احترام به‏ حس غيرت مرد است يا جهات ديگری منظور است ؟
اما قسمت اول : ما معتقديم كه حسادت و غيرت دو صفت كاملا متفاوت‏اند و هر كدام ريشه‏ای جداگانه دارد . ريشه حسادت خودخواهی و از غرائز و احساسات شخصی می‏باشد ولی غيرت يك حس اجتماعی و نوعی است و فايده و هدفش متوجه ديگران است .
غيرت نوعی پاسبانی است كه آفرينش برای مشخص بودن و مختلط نشدن‏ نسلها در وجود بشر نهاده است . سر اينكه مرد حساسيت فوق العاده‏ای در جلوگيری از آميزش همسرش با ديگران دارد اينست كه خلقت مأموريتی به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند . اين احساس مانند احساس‏ علاقه به فرزند است . همه كس می‏داند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه‏ برای پدر و مادر دارد . اگر علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدی اقدام به‏ تناسل و حفظ نسل نمی‏كرد . اگر حس غيرت هم در مرد نمی‏بود كه محل بذر را هميشه حفاظت و پاسبانی كند ، رابطه نسلها با يكديگر به كلی قطع می‏شد ، هيچ پدری فرزند خود را نمی‏شناخت و هيچ فرزندی پدر خود را نمی‏دانست‏ كيست ؟ قطع اين رابطه ، اساس اجتماعی بودن بشر را متزلزل می‏سازد .
پيشنهاد اينكه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهی غيرت را كنار بگذارد درست مثل اينست كه پيشنهاد شود غريزه علاقه به فرزند را بلكه به طور كلی‏ مطلق حس ترحم و عاطفه انسانی را به عنوان اينكه يك ميل نفسانی است‏ ريشه كن كنيم . در صورتی كه اين يك ميل نفسانی در درجات پائين حيوانی‏ نيست بلكه يك احساس عالی بشری است .
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد ، ولی در آنجا احتياج به پاسبان‏ نيست ، زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه پذير نيست . از اينجا می‏توان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران ، ريشه‏ای غير از حساسيت مرد در اين مسأله دارد . احساس زن را می‏توان ناشی از خودخواهی و انحصار طلبی دانست ولی احساس مرد چنانكه‏ گفتيم جنبه نوعی و اجتماعی دارد . ما منكر حس حسادت و انحصار طلبی مرد نيستيم . ما مدعی هستيم كه فرضا مرد حسادت خود را با نيروی اخلاقی از ميان ببرد يك نوع حس اجتماعی در او وجود دارد كه اجازه نمی‏دهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند . ما مدعی هستيم منحصر شناختن‏ علت حساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقی فردی است اشتباه‏ است .
در برخی از روايات نيز بدين موضوع اشاره شده است كه آنچه در مردان‏ است غيرت است و آنچه در زنان است حسادت . برای توضيح اين مطلب می‏توان يك نكته را افزود و آن اينست كه زن‏ هميشه می‏خواهد مطلوب و معشوق مرد باشد . جلوه‏گری‏ها ، دليری‏ها ، و خودنمائی‏های زن همه برای جلب نظر مرد است . زن‏ آنقدر كه می‏خواهد مرد را عاشق دلخسته خويش كند طالب وصال و لذت جنسی‏ نيست . اگر زن نمی‏خواهد كه شوهرش با زنان ديگر آميزش داشته باشد به‏ اين جهت است كه می‏خواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود كند . ولی در مرد چنين احساسی وجود ندارد . اينگونه انحصار طلبی در سرشت مرد نيست . لهذا اگر مانع آميزش زنش با مردان ديگر است ، ريشه‏اش همان‏ حراست و نگهبانی نسل است .
زن را با ثروت هم نبايد قياس كرد . ثروت با مصرف كردن از بين می‏رود و لذا مورد تنازع و كشمكش واقع می‏شود و حس انحصار طلبی بشر جلو استفاده‏ ديگران را می‏گيرد . ولی كامجوئی جنسی يك نفر مانع استفاده ديگران نيست‏ . در اينجا مسأله انبار كردن و احتكار مطرح نيست .
انسان اين حالت را دارد كه هر چه بيشتر در گرداب شهوات شخصی فرو رود و عفاف و تقوا و اراده اخلاقی را از كف بدهد ، احساس " غيرت " در وجودش ناتوان می‏گردد . شهوت پرستان از اينكه همسران آنها مورد استفاده‏های ديگران قرار بگيرند رنج نمی‏برند و احيانا لذت می‏برند و از چنين كارهائی دفاع می‏كنند . برعكس ، افرادی كه با خودخواهيها و شهوات‏ نفسانی مبارزه می‏كنند و ريشه‏های حرص و آز و طمع و ماده پرستی را در وجود خود نابود می‏كنند و به تمام معنی " انسان " و " انساندوست " می‏گردند و خود را وقف خدمت به خلق می‏كنند و حس خدمت به نوع در آنان بيدار می‏شود ، چنين اشخاصی غيورتر و نسبت به همسران خود حساستر می‏گردند . اينگونه افراد حتی نسبت‏ به ناموس ديگران نيز حساس می‏گردند . يعنی وجدانشان اجازه نمی‏دهد كه‏ ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گيرد . ناموس اجتماع ناموس خودشان می‏شود
علی عليه السلام جمله عجيبی دارد . می‏فرمايد : " « ما زنی غيور قط » " يعنی هرگز يك انسان شريف و غيور زنا نمی‏كند . نفرموده است : انسان‏ حسود زنا نمی‏كند ، بلكه فرمود انسان غيور زنا نمی‏كند . چرا ؟ برای اينكه‏ غيرت يك شرافت انسانی و يك حساسيت انسانی است نسبت به پاكی و طهارت جامعه . انسان غيور همانطور كه راضی نمی‏شود . دامن ناموس خودش‏ آلوده گردد ، راضی نمی‏شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود . زيرا غيرت‏ غير از حسادت است . حسادت يك امر شخصی و فردی و ناشی از يك سلسله‏ عقده‏های روحی است ، اما غيرت يك احساس و عاطفه نوع بشری است . اين خود دليل است كه " غيرت " از خودپرستی ناشی نمی‏شود ، احساس‏ خاصی است كه قانون خلقت برای تحكيم اساس زندگی خانوادگی كه يك زندگی‏ طبيعی است نه قراردادی ، ايجاد كرده است .
و اما اينكه آيا نظر اسلام درباره حجاب و پوشش احترام گزاردن به حس‏ غيرت مرد است يا نه ؟
جواب اينست كه بدون شك اسلام همان فلسفه‏ای كه در حس غيرت هست يعنی‏ حفاظت پاكی نسل و عدم اختلاط انساب را منظور نظر دارد . ولی علت حجاب‏ اسلامی منحصر به اين نيست . در بخش بعد كه تحت عنوان " فلسفه پوشش و حجاب در اسلام " بحث خواهيم كرد ، اين مطلب را توضيح خواهيم داد .

 

عادت زنانگی

 

به عقيده بعضی حجاب و خانه نشينی زن ريشه روانی دارد . زن از ابتدا در خود نسبت به مرد احساس حقارت می‏كرده است از دو جهت : يكی احساس‏ نقص عضوی نسبت به مرد ، ديگری خونروی ماهانه و حين زايمان و حين ازاله‏ بكارت .
اينكه عادت ماهانه نوعی پليدی و نقص است ، فكری است كه از قديم در ميان بشر وجود داشته است و به همين دليل زنان در ايام عادت مانند يك‏ شی‏ء پليد در گوشه‏ای محبوس بوده‏اند و از آنها دوری و اجتناب می‏شده است‏ .
شايد به همين علت است كه از پيغمبر اكرم درباره اين عادت سؤال شد . ولی آيه‏ای كه در پاسخ اين سؤال نازل شد اين نبود كه حيض پليدی است و زن‏ حائض پليد است و با او معاشرت نكنيد ، پاسخ رسيد كه نوعی بيماری تن‏ است و در حين آن بيماری از همخوابگی احتراز كنيد ( نه از معاشرت ) :
« يسئلونك عن المحيض قل هو اذی فاعتزلوا النساء فی » « المحيض »( 1 ) . يعنی از تو درباره حيض سؤال می‏كنند . بگو نوعی بيماری است ، بگو نوعی‏ بيماری است ، در حال اين بيماری با زنان نزديكی نكنيد . قرآن اين حال را فقط نوعی بيماری مانند ساير بيماريها خواند و هرگونه پليدی را از آن سلب‏ كرد .
در " سنن ابوداود " جلد اول صفحه 499 در شأن نزول اين آيه می‏نويسد : " انس بن مالك گفت عادت يهود اين بود كه همينكه زنی از آنها حائض‏ می‏شد او را از خانه بيرون می‏كردند ، نه با او غذا می‏خوردند و نه از ظرف‏ او آب می‏آشاميدند و نه با او در يك اتاق می‏زيستند . لهذا از رسول خدا
در اين باره سؤال شد و اين آيه نازل گشت . رسول خدا از دوری گزيدن از آنها منع كرد و فرمود جز همبستری هيچ ممنوعيت ديگری ندارند " .
از نظر اسلام زن حائض حكم يك انسان به اصطلاح " محدث " را يعنی‏ انسان فاقد وضو و غسل را دارد كه در آن حال از نماز و روزه محروم است . هر موجب " حدث " نوعی پليدی است كه با " طهارت " يعنی وضو يا غسل مرتفع می‏گردد . بدين معنی حيض را نيز می‏توانيم مانند جنابت ، خواب‏ ، بول و غيره پليدی بدانيم . ولی اين نوع پليدی اولا اختصاص به زن ندارد و ثانيا با غسل يا وضو مرتفع می‏گردد .
در ميان يهوديان و زردشتيان با زن حائض مانند يك شی‏ء پليد رفتار می‏شده است و اين جهت ، هم در زن و هم در مرد اين فكر را به وجود آورده‏ كه زن موجود پست و پليدی است ، و مخصوصا خود زن در آن حالت احساس شرم و نقص می‏كرده خود را مخفی می‏ساخته است .
قبلا از ويل دورانت نقل كرده‏ايم كه گفت : " پس از داريوش مقام زن مخصوصا در ميان طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد . زنان فقير چون برای كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادی خود را حفظ كردند . ولی در مورد زنان ديگر گوشه نشينی زمان حيض كه‏ برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگانی اجتماعی‏ ايشان را فرا گرفت " .
و هم او می‏گويد : " نخستين مرتبه كه زن حيا و شرم را احساس كرد آن وقت بود كه فهميد در هنگام حيض نزديك شدن او با مرد ممنوع است " .
درباره اينكه زن ابتدا در خود احساس نقص می‏كرده است و سبب شده كه‏ همه خود او و هم مرد ، او را موجود پست بشمارد ، سخنان زيادی گفته شده‏ است . خواه آن سخنان درست باشد و خواه نادرست ، با فلسفه اسلام درباره‏ زن و پوشيدگی زن رابطه‏ای ندارد . اسلام نه حيض را موجب پستی و حقارت زن‏ می‏داند و نه پوشيدگی را به خاطر پستی و حقارت زن عنوان كرده است ، بلكه‏ منظورهای ديگری داشته است ، چنانكه بعدا خواهيم گفت .

 

پاورقی :
1ـ سوره بقره آيه . 222

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 16:21  توسط حمید رضا الوندی  |