
قسمت پانزدهم
برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید
دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)
عين و بصر
در اين آيه كلمه " ابصار " كه جمع بصر است به كار رفته است . فرق است بين كلمه " بصر " و كلمه " عين " ، همانطوری كه در فارسی هم فرق است بين كلمه " ديده " و كلمه " چشم " . " عين " كه فارسی آن " چشم " است نام عضو مخصوص و معهود است با قطع نظر از كار آن ، ولی كلمه " بصر " و همچنين فارسی آن " ديده " از آن جهت به چشم اطلاق میشود كه كار مخصوص " ديدن " " ابصار " از آن سر میزند . لذا اين دو كلمه اگر چه اسم يك عضو میباشد ولی مورد استعمال آنها تفاوت دارد .
وقتی كه يك شاعر میخواهد تناسب و زيبائی چشم معشوق را توصيف كند و نظر به عمل ديدن ندارد ، لفظ چشم را به كار میبرد . در اين مورد استعمال لفظ ديده صحيح نيست زيرا در اينجا عنايت به خود چشم است ، به درشتی و ريزی و مشكی يا ميشی يا خماری بودن آن است ، مثل اينكه شاعر میگويد : دو چشم مست تو خوش میكشند ناز از هم نمیكنند دو بد مست احتراز از هم ولی وقتی عنايت به كار چشم يعنی عمل ديدن باشد ، كلمه " ديده " را به كار میبرند . شاعر میگويد : "
|
ديده را فايده آنست كه دلبر بيند |
" در آيه مورد بحث ، چون عنايت به كار چشم يعنی عمل ديدن است كلمه " أبصار " به كار رفته است نه كلمه " عيون " .
غض و غمض
كلمه ديگری كه در اين آيه به كار رفته است ، كلمه " « يغضوا » " است كه از ماده " غض " است . غض و غمض دو لغت است كه هر دو در مورد چشم به كار میرود و برخی آن دو را باهم اشتباه میكنند . بايد معنای اين دو كلمه را نيز مشخص كنيم : غمض به معنای برهم گذاردن پلكها است . میگويند غمض عين كن . كنايه است از اينكه صرف نظر كن . چنانكه ملاحظه میكنيد اين لغت با كلمه عين همراه میشود نه با كلمه بصر ولی در مورد كلمه غض میگويند غض بصر و يا غض نظر و يا غض طرف . غض به معنای كاهش دادن است و غض بصر يعنی كاهش دادن نگاه . در قرآن كريم سوره لقمان آيه 19 از زبان لقمان به فرزندش میگويد : " « و اغضض من صوتك »" يعنی صدای خودت را كاهش بده ، ملايم كن ، فرياد نكن . در آيه 3 از سوره حجرات میفرمايد : " « ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوی »" يعنی آنانكه صدای خود را ( هنگام سخن گفتن ) در حضور رسول خدا ملايم میكنند ، يعنی فرياد بر نمیآورند ، آنان كسانی هستند كه خداوند دلهايشان را برای تقوا آزمايش كرده است .
در حديث معروف هند بن ابی هاله كه اوصاف و شمائل رسول اكرم را توصيف كرده چنين آمده است : " " « و اذا فرخ غض طرفه » " (1) يعنی وقتی كه خوشحال میشد چشمها را به حالت نيم خفته در میآورد . بديهی است كه مقصود اين نيست كه چشمها را روی هم میگذاشت و يا به طرف مقابل نگاه نمیكرد . مرحوم مجلسی در " بحار " اين جمله را اينطور تفسير میكند : " ای كسره و اطرق و لم يفتح عينه . و انما يفعل ذلك ليكون ابعد من الاشر و المرح " . يعنی پلك چشم را میشكست و سر را به پائين میانداخت و چشمها را نمیگشود . چنين میكرد تا از حالت شادی زدگی دور باشد . معمولا افرادی كه مغلوب احساسات خود هستند هنگامی كه شادی به آنها رو میآورد بی اختيار چشمها را گشاد میكنند و قهقهه سر میدهند و به هيجان میآيند ، برخلاف افراد سنگين و با وقار . علی عليه السلام در توصيه معروفش به فرزند خود محمد ابن الحنفية ، هنگامی كه در جنگ جمل پرچم را به او داد فرمود : " كوهها اگر از جا كنده شوند تو سر جای خود باش ، دندانها را روی هم فشار بده " تا خشم و غضبت تحريك شود " سر خود را به خداوند عاريه بده و پاها را در زمين ميخكوب كن " . آنگاه در آخر اضافه فرمود : " « ارم ببصرك اقصی القوم و غض بصرك » " (2 ) يعنی تا آخرين نقطه دشمن را نظر بيند از و چشمها را بخوابان . بديهی است كه مقصود اين نيست كه چشمها را ببند ، يا نگاه نكن ، مقصود اينست كه به يك نقطه معين ، مخصوصا به تجهيزات دشمن خيره نشو .
همچنين در دستور العمل عمومی آن حضرت به اصحابش در جنگها میفرمايد : " « غضوا الابصار فانه اربط للجاش و اسكن للقلوب و اميتوا الاصوات فانه اطرد للفشل » " ( 3 ) نگاهها را به تجهيزات دشمن كم كنيد كه اينطور دلها محكمتر و آرامتر است . بانگها را كوتاه كنيد كه اينطور بهتر سستی را طرد میكند .
از همه اين موارد چنين فهميده میشود كه معنی " غض بصر " كاهش دادن نگاه است ، خيره نشدن و تماشا نكردن و به اصطلاح نظر استقلالی نفكندن است . صاحب مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث ( آيه سوره نور ) میگويد : " اصل الغض النقصان " يعنی ريشه معنی غض كاهش و كمی است " يقال غض من صوته و من بصره ای نقص " . يعنی وقتی كه اين ماده به صوت و يا بصر نسبت داده میشود يعنی آنرا كاهش داد . در ذيل تفسير آيه سوره حجرات میگويد : " غض بصره اذا ضعفه عن جده النظر " . يعنی معنی " غض بصره " اينست كه تند نگاه كردن را كم كرد . راغب اصفهانی در كتاب نفيس " مفردات القرآن " اين كلمه را عينا همين طور معنی میكند . عليهذا در آيه مورد بحث معنای " « يغضوا من ابصارهم »" اينست كه نگاه را كاهش بدهند يعنی خيره نگاه نكنند و به اصطلاح علماء اصول ، نظرشان آلی باشد نه استقلالی .
توضيح اينكه يك وقت نگاه انسان به يك شخص برای وارنداز كردن و دقت كردن به خود آن شخص است مانند اينكه بخواهد وضع لباس و كيفيت آرايش او را مورد مطالعه قرار دهد ، مثلا ببيند كراواتش را چگونه بسته است و موی سرش را چگونه آرايش كرده است . ولی يك وقت ديگر نگاه كردن به شخصی كه با او روبرو است برای اينست كه با او حرف میزند ، و چون لازمه مكالمه نگاه كردن است به او نگاه میكند . اين نوع از نگاه كردن كه به عنوان مقدمه و وسيله مخاطبه است ، نظر آلی است ، ولی نوع اول نظر استقلالی است . پس معنی جمله اين است : به مؤمنين بگو به زنان خيره نشوند و چشم چرانی نكنند . اين نكته بايد اضافه شود كه برخی از مفسران كه " غض بصر " را به معنی ترك نظر گرفتهاند مدعی هستند كه مقصود ترك نظر به عورت است
همچنانكه جمله بعد نيز ناظر به حفظ عورت از نظر است . و باز همانطور كه فقها گفتهاند ، فرضا مقصود از غض بصر ترك نگاه به طور كلی باشد اعم از نگاهی كه به منظور تماشا و التذاذ باشد و يا نگاهی كه لازمه مخاطبه است ، متعلق نگاه ذكر نشده است كه چيست (4 (
ولی اگر چنانكه ما استنباط كرديم ، مقصود از " غض بصر " اين باشد كه خيره نگاه نكنند ، يعنی ناظر به نگاهی باشد كه لازمه مخاطبه است و مقصود اينست كه چشم چرانی نكنند ، قطعا متعلق غض بصر چهره است و بس زيرا آنچه ضرورت اقتضا میكند همين قدر است . نگاه به غير چهره ( و شايد دو دست تا مچ نيز ) حتی با " غض بصر " نيز جايز نيست .
ستر عورت
در جمله بعد میفرمايد " « و يحفظوا فروجهم »" يعنی : به مؤمنين بگو عورت خويش را حفظ كنند . ممكن است مقصود اين باشد كه پاكدامن باشند و دامن خود را از هر چه كه روا نيست نگهداری كنند ، يعنی از زناء و فحشاء و هر كار زشتی كه از اين مقوله است . ولی عقيده مفسرين اوليه اسلام و همچنين مفاد اخبار و احاديث وارده اينست كه هر جا در قرآن كلمه حفظ فرج آمده است مقصود حفظ از زناء است جز در اين دو آيه كه به معنای حفظ از نظر است و مقصود وجوب ستر عورت است . چه اين تفسير را بگيريم يا حفظ فرج را به معنی مطلق پاكدامنی و عفاف بگيريم در هر حال شامل مسأله ستر عورت میباشد . در جاهليت بين اعراب ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب كرد .
در دنيای متمدن كنونی نيز عدهای از غربيها كشف عورت را تأييد و تشويق میكنند . دنيا دوباره از اين نظر به سوی همان وضع زمان جاهليت سوق داده میشود . راسل در يكی از كتابهايش به نام " در تربيت " يكی از چيزهائی كه از جمله " اخلاق بی منطق " و به اصطلاح " اخلاق تابو " میشمارد ، همين مسأله پوشانيدن عورت است . وی میگويد چرا پدران و مادران اصرار میورزند كه عورت خود را از بچه بپوشانند ؟ اين اصرار ، خود سبب تحريك حس كنجكاوی بچهها میگردد . اگر كوشش والدين برای كتمان عضو تناسلی نباشد ، چنين كنجكاوی كاذبی وجود پيدا نخواهد كرد . بايد والدين عورت خود را به بچهها نشان بدهند تا آنها هر چه كه وجود دارد از اول بشناسند . بعد اضافه میكند : لااقل گاهی اوقات - مثلا هفتهای يك بار - در صحرا يا حمام برهنه شوند و عورت خود را در معرض ديد بچهها قرار دهند .
راسل مسأله مخفی كردن عورت را يك " تابو " میداند . " تابو " از موضوعات بحث جامعه شناسی است و به تحريمهای ترسآور و بی منطق گفته میشود كه در ميان ملل وحشی وجود داشته و دارد . به عقيده امثال راسل ، اخلاق رائج در جهان متمدن امروز نيز پر از " تابو بعضی كارها باز میدارد ،
از جمله اينكه وقتی كه بچه بودم و با كودكان بازی میكردم يك روز يكی از رجال قريش كار ساختمانی داشت و كودكان بر حسب حالت كودكی دوست داشتند سنگ و مصالح بنائی را در دامن گرفته بياورند و نزديك بنا قرار دهند . بچهها ، طبق معمول عرب پيراهنهای بلند به تن داشتند و شلوار نداشتند . وقتی كه دامن خود را بالا میگرفتند عورت آنها مكشوف میشد . من رفتم يك سنگ در دامن بگيرم . همينكه خواستم دامنم را بلند كنم ، گوئی كسی با دستش زد و دامن مرا انداخت . يك بار ديگر خواستم دامنم را بالا بگيرم باز همانطور شد . دانستم كه من نبايد اين كار را بكنم " ( 5 ) .
در آيه بعد میفرمايد : " « و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن »" عينا همان دو تكليف : ترك نظر ، و پاكدامنی ( پوشانيدن عورت ) را كه برای مردان بيان كردم برای زنان هم ذكر فرموده است . از اينجا به خوبی روشن میشود كه هدف از اين دستورات رعايت مصالح بشر است خواه زن يا مرد . قوانين اسلام بر پايه تبعيض و تفاوت ميان زن و مرد بنا نشده است و الا میبايد همه اين تكاليف را برای زن قائل شود و برای مرد هيچ وظيفهای مقرر ندارد . اگر میبينيم كه وظيفه " پوشش " به زن اختصاص يافته است از اين جهت است كه ملاك آن مخصوص زن است . چنانكه قبلا هم يادآوری كرديم ، زن مظهر جمال و مرد مظهر شيفتگی است . قهرا به زن بايد بگويند خود را در معرض نمايش قرار نده نه به مرد . لهذا با اينكه دستور پوشيدن برای مردان مقرر نشده است ، عملا مردان پوشيدهتر از زنان از منزل بيرون میروند ، زيرا تمايل مرد به نگاه كردن و چشم چرانی است نه به خودنمائی ، و برعكس تمايل زن بيشتر به خودنمائی است نه به چشم چرانی . تمايل مرد به چشم چرانی بيشتر زن را تحريك به خودنمائی میكند و تمايل به چشم چرانی كمتر در زنان وجود دارد . لهذا مردان كمتر تمايل به خودنمائی دارند . و به همين جهت " تبرج " از مختصات زنان است .
پاورقی :
1ـ تفسير صافی ذيل آيه 31 از سوره نور ، نقل از تفسير علی بن ابراهيم
2ـ نهج البلاغه خطبه 11 وسائل جلد 2 كتاب الجهاد صفحه . 429
3ـ نهج البلاغه خطبه 222 و وسائل جلد 2 كتاب الجهاد صفحه 430
4ـ رجوع شود به مستمسك العروه حضرت آية الله حكيم ، جلد 5 صفحه 191
5ـ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحديد ، خطبه . 190
دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 20:38  توسط حمید رضا الوندی
|

قسمت چهاردهم
برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید
بخش پنجم :
حجاب اسلامی :
1ـ آيات سوره نور .
2ـ استيذان .
3ـ نگاه مرد و پوشش زن .
4ـ ستر عورت و اخلاق تابو .
5ـ استثناها در آيه پوشش .
6ـ آيات سوره نور .
7ـ آيات سوره احزاب .
8ـ بررسی .
9ـ چهره و دو دست تا مچ .
10ـ ادله موافق .
11ـ ادله مخالف .
12ـ شركت زن در مجامع .
13ـ فتاوی .
14ـ كتمان يا اظهار ؟
15ـ دو مسأله ديگر .
حجاب اسلامی
اين بحث را از قرآن شروع میكنيم . آيات مربوط بدين موضوع در دو سوره از قرآن آمده است : يكی سوره " نور " و ديگر سوره " احزاب " . ما تفسير آيات را بيان میكنيم و سپس به مسائل فقهی و بحث روايات و نقل فتوای فقهاء میپردازيم . در سوره نور آيهای كه مربوط به مطلب است آيه 31 میباشد . چند آيه قبل از آن آيه متعرض وظيفه اذن گرفتن برای ورود در منازل است و در حكم مقدمه اين آيه میباشد . تفسير آيات را از آنجا شروع میكنيم :
« يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتی تستانسوا و تسلموا علی اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون ( 27 ) فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتی يؤذن لكم و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكی لكم و الله بما تعملون عليم ( 28 ) ليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون ( 29 ) قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكی لهم ان الله خبير بما يصنعون (30) و قل للمؤمنات يغضضن من »ابصارهن و يحفظن فروجهن و لايبدين زينتهن الا ما ظهر منها و ليضربن بخمرهن علی جيوبهن و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غير اولی الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا علی عورات النساء ، و لا يضربن بارجلهن ليعلم ما
يخفين من زينتهن و توبوا الی الله جميعا ايها المؤمنون لعلكم تفلحون (31) .
ای كسانی كه ايمان آورديد ! به خانه ديگران داخل نشويد مگر آنكه قبلا آنان را آگاه سازيد . و بر اهل خانه سلام كنيد . اين برای شما بهتر است . باشد كه پند گيريد .
اگر كسی را در خانه نيافتيد داخل نشويد تا به شما اجازه داده شود . اگر گفته شد باز گرديد ، بازگرديد كه پاكيزهتر است برای شما . خدا بدانچه انجام میدهيد داناست .
باكی نيست كه در خانههائی كه محل سكنا نيست و نفعی در آنجا داريد ( بدون اجازه ) داخل شويد . خدا آنچه را آشكار میكنيد و آنچه را نهان میداريد آگاه است .
به مردان مؤمن بگو ديدگان فرو خوابانند و دامنها حفظ كنند . اين برای
شما پاكيزهتر است . خدا بدانچه میكنيد آگاه است .
به زنان مؤمنه بگو ديدگان خويش فرو خوابانند و دامنهای خويش حفظ كنند و زيور خويش آشكار نكنند مگر آنچه پيدا است ، سرپوشهای خويش بر گريبانها بزنند ، زيور خويش آشكار نكنند مگر برای شوهران ، يا پدران ، يا پدر شوهران ، يا پسران ، يا پسر شوهران ، يا برادران ، يا برادر زادگان ، يا خواهرزادگان ، يا زنان ، يا مملوكانشان ، يا مردان طفيلی كه حاجت به زن ندارند ، يا كودكانی كه از راز زنان آگاه نيستند ( يا بر كامجوئی از زنان توانا نيستند ) و پای به زمين نكوبند كه زيورهای مخفيشان دانسته شود . ای گروه مؤمنان همگی به سوی خداوند توبه بريد ، باشد كه رستگار شويد .
مفاد آيه اول و دوم اينست كه مؤمنين نبايد سرزده و بدون اجازه به خانه كسی داخل شوند . در آيه سوم مكانهای عمومی و جاهائی كه برای سكونت نيست از اين دستور استثناء میگردد . سپس دو آيه ديگر مربوط به وظائف زن و مرد است در معاشرت با يكديگر كه شامل چند قسمت است :
1ـ هر مسلمان ، چه مرد و چه زن ، بايد از چشم چرانی و نظر بازی اجتناب كند .
2ـ مسلمان ، خواه مرد يا زن ، بايد پاكدامن باشد و عورت خود را از ديگران بپوشد .
3ـ زنان بايد پوشش داشته باشند و آرايش و زيور خود را بر ديگران آشكار نسازند و در صدد تحريك و جلب توجه مردان برنيايند .
4ـ دو استثناء برای لزوم پوشش زن ذكر شده كه يكی با جمله " « و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها »" بيان شده است و نسبت به عموم مردان است و ديگری با جمله " « و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن »الخ " ذكر شده و نداشتن پوشش را برای زن نسبت به عده خاصی تجويز میكند . ما به ترتيب در مفاد اين آيات بحث میكنيم .
استيذان
از نظر اسلام هيچكس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلی به خانه ديگری داخل شود .
در بين اعراب ، در محيطی كه قرآن نازل شده است ، معمول نبوده كه كسی برای ورود در منزل ديگران اذن بخواهد . در خانهها باز بوده همانطوری كه الان هم در دهات ديده میشود هيچوقت رسم نبوده است - چه شب و چه روز - كه درها را ببندند . زيرا بستن درها از ترس دزد است و در آنجاها چنين ترسی وجود نداشته است . اولين كسی كه دستور داد برای خانههای مكه مصراعين يعنی دو لنگه در قرار دهند ، معاويه بود و هم او دستور داد كه درها را ببندند .
به هر حال چون در خانهها هميشه باز بود و اجازه گرفتن هم بين عربها متداول نبود و حتی اجازه خواستن را نوعی اهانت نسبت به خود میدانستند سرزده و بی اطلاع قبلی وارد خانههای يكديگر میشدند . اسلام اين رسم غلط را منسوخ كرد ، دستور داد سرزده داخل خانههای مورد سكونت ديگران نشوند . روشن است كه فلسفه اين حكم دو چيز است : يكی موضوع ناموس يعنی پوشيده بودن زن ، و از همين جهت اين دستور با آيات پوشش يك جا ذكر شده است . ديگر اينكه هر كسی در محل سكونت خود اسراری دارد و مايل نيست ديگران بفهمند . حتی دو نفر رفيق صميمی هم بايد اين نكته را رعايت كنند زيرا ممكن است دو دوست يكرنگ در عين يگانگی و يكرنگی ، هر كدام از نظر زندگی خصوصی اسراری داشته باشند كه نخواهند ديگری بفهمد .
بنابراين نبايد فكر كرد كه دستور استيذان اختصاص دارد به خانههائی كه در آنها زن زندگی میكند . اين وظيفه مطلق و عام است . مردان و زنانی كه مقيد به پوشش هم نيستند ممكن است در خانه خود ، وضعی داشته باشند كه نخواهند ديگران آنان را به آن حال ببينند . به هر حال اين دستوری است كلیتر از حجاب ، فلسفهاش هم كلیتر از فلسفه حجاب است . جمله " « حتی تستأنسوا »" كه به معنی اينست : تا استعلام نكردهايد وارد نشويد ، به عيب سرزده وارد شدن اشعار دارد . اين كلمه از ماده " انس " است كه نقطه مقابل وحشت و فزع است . اين كلمه میفهماند كه ورود شما به خانهای كه ديگران در آن سكونت دارند میبايد با استعلام و جلب انس باشد ، نبايد سرزده وارد شويد كه موجب وحشت و فزع و ناراحتی گردد .
رواياتی وارد شده كه پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله دستور فرمودند : برای استعلام ذكر خدا گفته شود مانند سبحان الله ، يا الله اكبر ، و غيره . در بين ما معمول است يا الله میگوئيم ، اين رسم از همين دستور الهام میگيرد .
از رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم سؤال شد آيا حكم اجازه خواستن شامل خانه فاميل و خويشان نزديك هم میشود ؟ آيا برای ورود در خانه مادر يا دخترمان هم بايد اذن بگيريم ؟ در جواب فرمود آيا اگر مادر تو در اتاق خود برهنه باشد و تو سرزده وارد شوی پسنديده است ؟ عرض شد : نه . فرمود پس اذن بگيريد .
رسول اكرم شخصا اين دستور را اجراء میكردند و به اصحاب خويش هم توصيه و تأكيد میكردند . دانشمندان شيعه و سنی نقل كردهاند كه رسم پيغمبر اكرم اين بود كه پشت در خانه میايستاد و میفرمود : " « السلام عليكم يا اهل البيت » " . اگر اجازه ورود میدادند وارد میشد و اگر جواب نمیشنيد نوبت دوم و سوم سلام را تكرار میفرمود ، زيرا واقعا امكان دارد شخصی كه در خانه است در نوبت اول يا دوم صدا را نشنيده باشد ولی اگر در نوبت سوم هم جواب نمیشنيد مراجعت میكرد و میفرمود يا در خانه نيستند و يا آنكه ميل ندارند ما وارد بشويم . اين دستور را در مورد خانه دخترش زهرا عليه السلام نيز اجرا میفرمود .
يك نكته كه بايد در تفسير اين آيه متذكر شويم اينست كه كلمه " بيوت " جمع " بيت " به معنای اتاق است . در زبان عربی لغتی كه به معنی " خانه " در اصطلاح امروز فارسی به كار میرود لفظ " دار " است . البته در قسمتی از نقاط ايران مانند خراسان كلمه خانه را نيز به اتاق اطلاق میكنند . به هر حال بيوت به معنای اتاقها است و از اينجا چنين نتيجه گرفته میشود كه استيذان مربوط به داخل شدن در اتاق اشخاص است نه به ورود در حياط منزلها.
ولی بايد توجه داشت كه در بين اعراب چون در خانهها هميشه باز بود ، قهرا حياط جنبه خصوصی پيدا نمیكرد و اگر كسی میخواست در خانه خود فرضا لخت شود به داخل اتاق میرفت . ولی در جائی كه حياط حكم اتاق را پيدا كرده است - چنانكه الان در زندگی ما اينطور است - زيرا در بسته است و ديوارها هم بلند است و اگر چه كاملا مانند اتاق پناهگاه و خلوت شمرده نمیشود ولی باعخره تا حدی جنبه خصوصی دارد ، در چنين جاهائی حكم وجوب استيذان در حياط هم جاری است .
در پايان آيه میفرمايد : " « ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون »" يعنی اين برای شما بهتر است ، يعنی دستوری كه شما داديم بی دليل نيست ، فلسفه دارد ، مصلحت شما در آنست . باشد كه متوجه شويد و مصلحت آنرا دريابيد .
سپس در آيه دوم میفرمايد : اگر پس از استعلام و استجازه دريافتيد كه كسی در خانه نيست ، وارد نشويد مگر اينكه به شما اجازه داده شود ، مثلا صاحب خانه كليد خانه را به شما بدهد يا خودش حضور داشته باشد و اجازه بدهد .
بعد میفرمايد : " « و اذا قيل لكم ارجعوا فارجعوا »" اگر صاحب خانه به شما گفت برگرديد نمیتوانيم شما را بپذيريم ، شما هم برگرديد و ناراحت نشويد .
قبلا گفتيم اعراب اجازه خواستن را ننگ میشمردند . و اين از نادانی آنها بود ، كما اينكه الان هم در اجتماع ما نپذيرفتن وارد ، هر چند به موجب عذری باشد ، اهانت به وارد تلقی میشود ، و اين از نادانی ما است . اگر كسی به در خانهای برود و صاحب خانه بگويد من الان وقت ندارم شما را بپذيرم به او بر میخورد ، و چه بسا قهر كند و هر جا بنشيند بگويد من رفتم به در منزل فلانی ، مرا راه نداد . اين هم يك نادانی و جهالت است .
ما بايد دستور قرآن را در اين باره به كار ببنديم . به كار بستن اين دستور ، تكلفات و ناراحتيهای زيادی را از ما دور میسازد . يك سلسله دروغها و خلاف گوئیها معلول همين رفتار نادرست و توقعهای نابجا است كه در بين ما رائج میباشد .
شخصی بدون اطلاع قبلی ، در خانه شخص ديگری را میزند . صاحب خانه ميل ندارد او را بپذيرد ، بسا هست كه كارهای لازمی دارد و آمدن اين شخص مزاحمت است ، میگويد بگوئيد فلانی در خانه نيست . شخص وارد غالبا اين دروغها را میفهمد . شخص وارد خلاف میكند كه بدون تعيين وقت قبلی توقع دارد او را بپذيرند و صاحب خانه هم آن قدر شهامت و صراحت ندارد كه بگويد معذرت میخواهم فعلا وقت ندارم بپذيرم ، و اگر بگويد وقت ندارم ، باز آن شخص وارد آن قدر فهم ندارد كه عذر او را بپذيرد ، تا آخر عمر گله میكند كه رفتم به در خانه فلان شخص و او مرا نپذيرفت . اينست كه در اينگونه مواقع هم دروغ گفته میشود و هم رنجش پديد میآيد . ولی اگر دستور قرآن رعايت شود نه دروغی گفته میشود و نه رنجشی پديد میآيد . لهذا میفرمايد : " « ذلكم ازكی لكم » " يعنی اين روش كه به شما ياد داديم برای شما پاكيزهتر است ." « و الله بما تعملون عليم »" يعنی خدا به آنچه میكنيد دانا است .
در اينجا قضيهای مربوط به مرحوم آية الله بروجردی به ياد دارم نقل میكنم :
در سالهائی كه در قم بودم ، يك وقت يكی از خطبای معروف ايران به قم آمد و اتفاقا ديد و بازديد ايشان در حجره بنده بود . در آنجا از ايشان ديدن میشد . يك روز در مدت اقامت ايشان در قم ، شخصی در وقت نامناسبی ايشان را به خانه آية الله بروجردی برده بود . آن موقع يك ساعت قبل از وقت درس ايشان بود و معمولا ايشان در آن وقت مطالعه میكردند و كسی را نمیپذيرفتند . در میزنند و به نوكر میگويند به آقا بگوئيد فلانی به ملاقات شما آمده است . نوكر پيغام را میرساند و بر میگردد و میگويد آقا فرمودند من فعلا مطالعه دارم ، وقت ديگری تشريف بياوريد . آن شخص محترم هم برگشت و اتفاقا همانروز به شهر خود مراجعت كرد . همانروز آية الله بروجردی برای درس آمدند ، من را در صحن ديدند و فرمودند : " من بعد از درس برای ديدن فلانی به حجره شما میآيم " گفتم ايشان رفتند . فرمودند : " پس وقتی ايشان را ديدی بگو : حال من ، وقتی تو به ديدن من آمدی ، مانند حال تو بود وقتی میخواهی برای ايراد سخنرانی آماده شوی . من دلم میخواست وقتی با هم ملاقات كنيم كه حواس من جمع باشد و باهم صحبت كنيم و در آن موقع من مطالعه داشتم و میخواستم برای درس بيايم " . پس از مدتی من آن شخص را ملاقات كردم و معذرت خواهی آية الله بروجردی را ابلاغ كردم ، و شنيده بودم كه بعضی از افراد وسوسه كرده بودند و به اين مرد محترم گفته بودند : تعمدی در كار بوده كه به تو توهين شود و ترا از در خانه برگردانند . من به آن مرد محترم گفتم :
آية الله بروجردی میخواستند به ديدن شما بيايند و چون مطلع شدند كه شما حركت كرديد معذرتخواهی كردند .
آن مرد جملهای گفت كه برای من جالب بود . گفت : " نه تنها به من يك ذره بر نخورد ، بلكه خيلی هم خوشحال شدم ، زيرا ما اروپائيها را میستاييم كه مردمی صريح هستند و رودرواسيهای بيجا ندارند . من كه قبلا از ايشان وقت نگرفته بودم ، غفلت كرده در وقت نامناسبی رفته بودم . من از صراحت اين مرد خوشم آمد كه گفت حالا من كار دارم . آيا اين بهتر بود يا اينكه با ناراحتی مرا میپذيرفت و دائما در دلش ناراحت بود و با خود میگفت اين بلا چه بود كه بر من نازل شد ، وقت مرا گرفت و درس مرا خراب كرد ؟ ! من بسيار خوشحال شدم كه در كمال صراحت و رك گوئی مرا نپذيرفت . چقدر خوبست مرجع مسلمين اينطور صريح باشد " .
برگرديم به تفسير آيات : در آيه بعد میفرمايد : " « ليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم »" . در اين آيه استثناء قائل شده است . مفاد آيه اينست كه دستوری كه درباره كسب اذن داده شد مخصوص خانههای مسكونی است ، يعنی مخصوص جاهائی است كه محل زندگانی خصوصی افراد است و جنبه خلوتگاه دارد ، اما جاهائی كه اينطور نيست و رفت و آمد در آنجا عمومی است ، اين حكم را ندارد و لو آنكه متعلق به ديگران باشد .
مثلا اگر شما در يك پاساژ ، يا شركت ، يا مغازه كار داريد لازم نيست جلو در بايستيد و اذن ورود بخواهيد . همچنين حمام عمومی كه درش باز است . در اين موارد كسب اذن لازم نيست . بر شما باكی نيست در خانههائی كه مسكون نيست و در آنجا كاری داريد بدون اجازه وارد شويد .
از قيد " « فيها متاع لكم »" فهميده میشود كه ورود انسان در اينگونه مكانها در صورتی است كه كاری دارد و الا مزاحمت برای صاحبان آن مكانها نبايد فراهم شود .
" « و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون »" يعنی و خدا به آشكار و نهان شما آگاه است ، از قصد و نيت شما با خبر است كه به چه منظور وارد خانه و محل كار كسی میشويد .
آيه بعد میفرمايد : "« قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم " . . . يعنی بگو به مردان مؤمن كه ديدههای خود را بخوابانند و عورت خويش را حفظ كنند . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 19:52  توسط حمید رضا الوندی
|
بخش چهارم: ايرادها و اشكالها :
1ـ كار بی منطق .
2ـ سلب حق آزادی .
3ـ ركود فعاليت .
4ـ افزايش التهابها .
ايرادها و اشكالها
حجاب و منطق
اولين ايرادی كه بر پوشيدگی زن میگيرند اينست كه دليل معقولی ندارد و چيزی كه منطقی نيست نبايد از آن دفاع كرد . میگويند منشأ حجاب ، يا غارتگری و نا امنی بوده است كه امروز وجود ندارد ، و يا فكر رهبانيت و ترك لذت بوده است كه فكر باطل و نادرستی است ، و يا خودخواهی و سلطهجوئی مرد بوده كه رذيلهای است ناهنجار و بايد با آن مبارزه كرد ، و يا اعتقاد به پليدی زن در ايام حيض بوده است كه اين هم خرافهای بيش نيست .
پاسخ اين ايراد از بحثی كه در بخش گذشته كرديم روشن شد . از مباحث آن بخش معلوم گشت كه حجاب - البته به مفهوم اسلامی آن - از جنبههای مختلف : روانی ، خانوادگی ، اجتماعی و حتی از جنبه بالا رفتن ارزش زن ، منطق معقول دارد و چون در آن بخش به تفصيل بحث كرديم در اين بخش تكرار نمیكنيم .
حجاب و اصل آزادی
ايراد ديگری كه بر حجاب گرفتهاند اينست كه موجب سلب حق آزادی كه يك حق طبيعی بشری است میگردد و نوعی توهين به حيثيت انسانی زن به شمار میرود .
میگويند احترام به حيثيت و شرف انسانی يكی از مواد اعلاميه حقوق بشر است . هر انسانی شريف و آزاد است ، مرد باشد يا زن ، سفيد باشد يا سياه ، تابع هر كشور يا مذهبی باشد . مجبور ساختن زن به اينكه حجاب داشته باشد بی اعتنائی به حق آزادی او و اهانت به حيثيت انسانی او است و به عبارت ديگر ظلم فاحش است به زن . عزت و كرامت انسانی و حق آزادی زن ، و همچنين حكم متطابق عقل و شرع به اينكه هيچكس بدون موجب نبايد اسير و زندانی گردد ، و ظلم به هيچ شكل و به هيچ صورت و به هيچ بهانه نبايد واقع شود ، ايجاب میكند كه اين امر از ميان برود .
پاسخ : يك بار ديگر لازم است تذكر دهيم كه فرق است بين زندانی كردن زن در خانه و بين موظف دانستن او به اينكه وقتی میخواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام يك وظيفهای است بر عهده زن نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد بايد كيفيت خاصی را در لباس پوشيدن مراعات كند . اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه چيزی است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به حقوق طبيعی او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب شود .
اگر رعايت پارهای مصالح اجتماعی ، زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روش خاصی را اتخاذ كنند و طوری راه بروند كه آرامش ديگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بين نبرند چنين مطلبی را " زندانی كردن " يا " بردگی " نمیتوان ناميد و آن را منافی حيثيت انسانی و اصل " آزادی " فرد نمیتوان دانست .
در كشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنين محدوديتهائی برای مرد وجود دارد . اگر مردی برهنه يا در لباس خواب از خانه خارج شود و يا حتی با پيژامه بيرون آيد ، پليس ممانعت كرده به عنوان اينكه اين عمل برخلاف حيثيت اجتماع است او را جلب میكند . هنگامی كه مصالح اخلاقی و اجتماعی ، افراد اجتماع را ملزم كند كه در معاشرت اسلوب خاصی را رعايت كنند مثلا با لباس كامل بيرون بيايند ، چنين چيزی نه بردگی نام دارد و نه زندان ، و نه ضد آزادی و حيثيت انسانی است و نه ظلم و ضد حكم عقل به شمار میرود .
برعكس ، پوشيده بودن زن - در همان حدودی كه اسلام تعيين كرده است - موجب كرامت و احترام بيشتر او است ، زيرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون میدارد . شرافت زن اقتضاء میكند كه هنگامی كه از خانه بيرون میرود متين و سنگين و با وقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشيدنش هيچگونه عمدی كه باعث تحريك و تهييج شود به كار نبرد ، عملا مرد را به سوی خود دعوت نكند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنیدار به سخن خود آهنگ ندهد . چه آنكه گاهی اوقات ژستها سخن میگويند ، راه رفتن انسان سخن میگويد ، طرز حرف زدنش يك حرف ديگری میزند . اول از تيپ خودم كه روحانی هستم مثال میزنم : اگر يك روحانی برای خودش قيافه و هيكلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ريش را دراز كند ، عصا و ردائی با هيمنه و شكوه خاص به دست و دوش بگيرد ، اين ژست و قيافه خودش حرف میزند ، میگويد برای من احترام قائل شويد ، راه برايم باز كنيد ، مؤدب بايستيد ، دست مرا ببوسيد .
همچنين است حالت يك افسر با نشانههای عالی افسری كه گردن میافرازد ، قدمها را محكم به زمين میكوبد ، باد به غبغب میاندازد ، صدای خود را موقع حرف زدن كلفت میكند . او هم زباندار عمل میكند ، به زبان بی زبانی میگويد : از من بترسيد ، رعب من را در دلهای خود جا دهيد . همينطور ممكن است زن يك طرز لباس بپوشد يا راه برود كه اطوار و افعالش حرف بزند ، فرياد بزند كه به دنبال من بيا ، سر بسر من بگذار ، متلك بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش كن . آيا حيثيت زن ايجاب میكند كه اينچنين باشد ؟ آيا اگر ساده و آرام بيايد و برود ، حواس پرت كن نباشد و نگاههای شهوت آلود مردان را به سوی خود جلب نكند ، برخلاف حيثيت زن يا برخلاف حيثيت مرد يا برخلاف مصالح اجتماع يا برخلاف اصل آزادی فرد است ؟
آری اگر كسی بگويد زن را بايد در خانه حبس و در را به رويش قفل كرد و به هيچ وجه اجازه بيرون رفتن از خانه به او نداد ، البته اين با آزادی طبيعی و حيثيت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد . چنين چيزی در حجابهای غير اسلام بوده است ولی در اسلام نبوده و نيست .
شما اگر از فقهاء بپرسيد آيا صرف بيرون رفتن زن از خانه حرام است ؟ جواب میدهند نه . اگر بپرسيد آيا خريد كردن زن و لو اينكه فروشنده مرد باشد حرام است ؟ يعنی نفس عمل بيع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام است ؟ پاسخ میدهند حرام نيست . آيا شركت كردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است ؟ باز هم جواب منفی است چنانكه در مساجد و مجالس مذهبی و پای منبرها شركت میكنند و كسی نگفته است كه صرف شركت كردن زن در جاهائی كه مرد هم وجود دارد حرام است . آيا تحصيل زن ، فن و هنر آموختن زن و باعخره تكميل استعدادهائی كه خداوند در وجود او نهاده است حرام است ؟ باز جواب منفی است .
فقط دو مسأله وجود دارد ، يكی اينكه بايد پوشيده باشد و بيرون رفتن به صورت خودنمائی و تحريك آميز نباشد . و ديگر اينكه مصلحت خانوادگی ايجاب میكند كه خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضايت شوهر و مصلحت انديشی او باشد .
البته مرد هم بايد در حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بيشتر . گاهی ممكن است رفتن زن به خانه اقوام و فاميل خودش هم مصلحت نباشد . فرض كنيم زن میخواهد به خانه خواهر خود برود و فی المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه انگيزی است كه زن را عليه مصالح خانوادگی تحريك میكند . تجربه هم نشان میدهد كه اينگونه قضايا كم نظير نيست . گاهی هست كه رفتن زن حتی به خانه مادرش نيز برخلاف مصلحت خانوادگی است ، همينكه نفس مادر به او برسد تا يك هفته در خانه ناراحتی میكند ، بهانه میگيرد ، زندگی را تلخ و غير قابل تحمل میسازد . در چنين مواردی شوهر حق دارد كه از اين معاشرتهای زبانبخش - كه زيانش نه تنها متوجه مرد است ، متوجه خود به زن و فرزندان ايشان نيز میباشد - جلوگيری كند . ولی در مسائلی كه مربوط به مصالح خانواده نيست دخالت مرد مورد ندارد .
ركود فعاليتها
سومين ايرادی كه بر حجاب میگيرند اينست كه سبب ركود و تعطيل فعاليتهائی است كه خلقت در استعداد زن قرار داده است . زن نيز مانند مرد دارای ذوق ، فكر ، فهم ، هوش و استعداد كار است .
اين استعدادها را خدا به او داده است و بيهوده نيست و بايد به ثمر برسد . اساسا هر استعداد طبيعی دليل يك حق طبيعی است . وقتی در آفرينش به يك موجود استعداد و لياقت كاری داده شد ، اين به منزله سند و مدرك است كه وی حق دارد استعداد خود را به فعليت برساند ، منع كردن آن ظلم است . چرا میگوئيم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و اين حق را برای حيوانات قائل نيستيم ؟ برای اينكه استعداد درس خواندن در بشر وجود دارد و در حيوانات وجود ندارد . در حيوان استعداد تغذيه و توليد مثل وجود دارد و محروم ساختن او از اين كارها برخلاف عدالت است . باز داشتن زن از كوششهائی كه آفرينش به او امكان داده است نه تنها ستم به زن است ، خيانت به اجتماع نيز میباشد . هر چيزی كه سبب شود قوای طبيعی و خدادادی انسان معطل و بی اثر بماند به زيان اجتماع است .
عامل انسانی بزرگترين سرمايه اجتماع است . زن نيز انسان است و اجتماع بايد از كار و فعاليت اين عامل و نيروی توليد او بهرهمند گردد . فلج كردن اين عامل و تضييع نيروی نيمی از افراد اجتماع ، هم برخلاف حق طبيعی فردی زن است و هم برخلاف حق اجتماع و سبب میشود كه زن هميشه به صورت سربار و كل بر مرد زندگی كند .
جواب اين اشكال آنست كه حجاب اسلامی كه حدود آن را به زودی بيان خواهيم كرد ، موجب هدر رفتن نيروی زن و ضايع ساختن استعدادهای فطری او نيست . ايراد مذكور بر آن شكلی از حجاب كه در ميان هنديها يا ايرانيان قديم يا يهوديان متداول بوده است وارد است . ولی حجاب اسلام نمیگويد كه بايد زن را در خانه محبوس كرد و جلوی بروز استعدادهای او را گرفت . مبنای حجاب در اسلام چنانكه گفتيم اينست كه التذاذات جنسی بايد به محيط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع ، خالص برای كار و فعاليت باشد . به همين جهت به زن اجازه نمیدهد كه وقتی از خانه بيرون میرود موجبات تحريك مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه نمیدهد كه چشم چرانی كند . چنين حجابی نه تنها نيروی كار زن را فلج نمیكند ، موجب تقويت نيروی كار اجتماع نيز میباشد .
اگر مرد تمتعات جنسی را منحصر به همسر قانونی خود كند و تصميم بگيرد همينكه از كنار همسر خود بيرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت ، ديگر درباره اين مسائل نينديشد ، قطعا در اين صورت بهتر میتواند فعال باشد تا اينكه همه فكرش متوجه اين زن و آن دختر و اين قدر و بالا و اين طنازی و آن عشوهگری باشد و دائما نقشه طرح كند كه چگونه با فلان خانم آشنا شود .
آيا اگر زن ساده و سنگين به دنبال كار خود برود برای اجتماع بهتر است يا آنكه برای يك بيرون رفتن چند ساعت پای آئينه و ميز توالت وقت خود را تلف كند و زمانی هم كه بيرون رفت تمام سعيش اين باشد كه افكار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و تصميم اجتماع باشند به موجوداتی هوسباز و چشم چران و بی اراده تبديل كند ؟
عجبا ! به بهانه اينكه حجاب ، نيمی از افراد اجتماع را فلج كرده است ، با بی حجابی و بیبند و باری نيروی تمام افراد زن و مرد را فلج كردهاند . كار زن پرداختن به خودآرايی و صرف وقت در پای ميز توالت برای بيرون رفتن ، و كار مرد چشم چرانی و شكارچيگری شده است .
در اينجا بد نيست متن شكايت مردی را از زنش كه در يكی از مجلات زنانه درج شده بود ذكر كنم تا معلوم شود اوضاع حاضر ، زنان را به صورت چه موجوداتی در آورده است .
در آن نامه چنين نوشته است : " زنم در موقع خواب به يك دلقك درست و حسابی مبدل میگردد . موقع خواب برای اينكه موهايش خراب نشود يك كلاه توری بزرگ به سرش میبندد . بعد لباس خواب میپوشد . در اين موقع است كه جلو آئينه ميز توالت مینشيند و گريم صورتش را با شير پاك كن میشويد .
وقتی رويش را بر میگرداند احساس میكنم او زن من نيست زيرا اصلا شكل سابق را ندارد . ابروهايش را تراشيده و چون مداد ابرو را پاك كرده بی ابرو میشود . از صورتش بوی نامطبوعی به مشام من میرسد زيرا كرمی كه برای چين و چروك به صورتش میمالد بوی كافور میدهد و مرا به ياد قبرستان میاندازد . كاش كار به همين جا ختم میشد ، ولی اين تازه مقدمه كار است . چند دقيقهای در اتاق راه میرود و جمع و جور میكند آنگاه كلفت خانه را صدا میكند و میگويد كيسهها را بياور ، كلفت با چهار كيسه متقالی بالا میآيد . خانم روی تخت میخوابد و كلفت كيسهها را به دست و پای او میكند و بيخ آن را با نخ میبندد . چون ناخنهای دست و پايش مانيكور شده و دراز است ، برای اينكه به لحاف نگيرد و چند شش نشود و احيانا نشكند دست و پای خود را در كيسه میكند و به همين ترتيب میخوابد " .
آری اينست زنی كه بر اثر به اصطلاح بی حجابی " آزاد " شده به صورت نيروی فعال اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در آمده است ! آنكه اسلام نمیخواهد اينست كه زن به صورت چنين موجود مهملی در آيد كه كارش فقط استهلاك ثروت و فاسد كردن اخلاق اجتماع و خراب كردن بنيان خانواده باشد . اسلام با فعاليت واقعی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هرگز مخالف نيست .
متون اسلام و تاريخ اسلام گواه اين مطلب است . در اوضاع و احوال تجدد مابی بی منطق حاضر جز در دهات و در ميان افراد سخت متدين كه اصول اسلامی را رعايت میكنند زنی پيدا نمیكنيد كه نيروی او واقعا صرف فعاليتهای مفيد اجتماعی يا فرهنگی يا اقتصادی بشود . آری يك نوع فعاليت اقتصادی رائج شده است كه بايد آنرا ثمره بی حجابی دانست و آن اينست كه بنكدار به جای اينكه بكوشد جنس بهتر و مرغوبتر برای مشتريان خود تهيه كند ، يك مانكن را به عنوان فروشنده میآورد ، نيروی زنانگی و سرمايه عصمت و عفاف او را استخدام میكند و وسيله پول در آوردن و خالی كردن جيبها قرار میدهد . يك فروشنده بايد كالا را همانطوری كه هست به مشتری ارائه دهد ولی يك دختر خوشگل فروشنده با ادا و اطوار و ژستهای زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه جنسی خود مشتری را جلب میكند .
بسياری از افراد كه اصلا مشتری نيستند برای اينكه چند دقيقه با او حرف بزنند يك چيزی هم میخرند . آيا اين فعاليت اجتماعی است ؟ آيا اين تجارت است يا كلاهبرداری و رذالت ؟ میگويند زن را توی كيسه سياه نپيچيد . ما نمیگوئيم زن خود را در كيسه سياه بپيچيد ولی آيا بايد طوری لباس بپوشد و در اجتماع عمومی ظاهر شود كه برجستگی پستانهايش را هم به مردان شهوتران و چشم چران نشان بدهد و از آنطور كه هست بهتر و جاذبتر برای آنها جلوه دهد ؟ از وسائل مصنوعی در زير لباس استفاده كند تا چاقی و زيبائی مصنوعی را هم برای فريفتن و دل ربودن مردان بيگانه به مدد بگيرد ؟
اين مدها و لباسهای تحريك آميز برای چه به وجود آمده است ؟ آيا برای اينست كه بانوان آن لباسها را برای همسرانشان بپوشند ؟ ! اين كفشهای پاشنه بلند برای چيست ؟ جز برای اينست كه حركات ماهيچههای كفل را به ديگران نشان دهد ؟ آيا لباسهائی كه نازك كاریها و برجستگيهای بدن را نشان میدهد جز برای تهييج مردان و برای صيادی است ؟ عملا غالب خانمهائی كه از اين نوع كفشها و لباسها و آرايشها استفاده میكنند ، تنها مردی را كه در نظر نمیگيرند شوهران خودشان است . زن میتواند در ميان زنان و در ميان محارم خود از هر نوع لباس و آرايشی استفاده كند اما متأسفانه تقليد از زنان غربی برای هدف و منظور ديگری است .
غريزه خودآرائی و شكارچيگری در زن غريزه عجيبی است . وای اگر مردان هم به آن دامن بزنند و مدسازان و طراحان نواقص كار آنان را برطرف كنند و مصلحين اجتماع ! هم تشويق كنند .
اگر دختران در اجتماعات عمومی لباس ساده بپوشند ، كفش ساده به پا كنند ، با چادر يا با پالتو و روسری كامل به مدرسه و دانشگاه بروند ، آيا در چنين شرايطی بهتر درس میخوانند يا با وضعی كه مشاهده میكنيم ؟ اصولا اگر التذاذهای جنسی و منظورهای شهوانی در كار نيست چه اصراری است كه بيرون رفتن زن به اين شكل باشد ؟ چرا اصرار میورزند كه دبيرستانهای مختلط به وجود آورند ؟
من شنيدهام در پاكستان معمول بوده است - نمیدانم الان هم معمول هست يا نه - كه در كلاسهای دانشگاه بخش پسران و دختران به وسيله پردهای از يكديگر جدا باشد و فقط استادی كه پشت تريبون قرار میگيرد مشرف بر هر دو باشد . آيا بدين طريق درس خواندن چه اشكالی دارد ؟
افزايش التهابها
يك ايراد ديگر كه بر حجاب گرفتهاند اينست كه ايجاد حريم ميان زن و مرد بر اشتياقها و التهابها میافزايد و طبق اصل " الانسان حريص علی ما منع منه " ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در زن و مرد بيشتر میكند . به علاوه ، سركوب كردن غرائز موجب انواع اختلالهای روانی و بيماريهای روحی میگردد . در روانشناسی جديد و مخصوصا در مكتب روانكاوی فرويد روی محروميتها و ناكاميها بسيار تكيه شده است . فرويد میگويد : ناكاميها معلول قيود اجتماعی است و پيشنهاد میكند كه تا ممكن است بايد غريزه را آزاد گذاشت تا ناكامی و عوارض ناشی از آن پيش نيايد .
برتراند راسل در صفحه 69 و 70 ( ترجمه فارسی ) كتاب " جهانی كه من میشناسم " میگويد : " اثر معمولی تحريم ، عبارت از تحريك حس كنجكاوی عمومی است . و اين تأثير ، هم در مورد ادبيات مستهجن و هم در موارد ديگر مصداق پيدا میكند . . . اكنون برای اثر تحريم مثالی میزنم : فيلسوف يونانی " امپد كل " جويدن برگهای شجره الغار را خيلی شرمآور و زشت میپنداشت . او هميشه جزع و فزع میكرد از اينكه بايد ده هزار سال به علت جويدن برگ درخت غار در ظلمات خارجی ( دوزخ ) به سر برد . هيچوقت مرا از جويدن برگ غار نهی نكردهاند و من هم تاكنون برگ چنين درختی را نجويدهام ولی به " امپد كل " تلقين شده بود كه نبايد اين كار را بكند و او هم برگ درخت غار را جويد " .
سپس در جواب اين سؤال كه : " آيا شما عقيده داريد انتشار موضوعهای منافی عفت علاقه مردم را به آنها زياد نمیكند ؟ " جواب میدهد : " علاقه مردم نسبت بدانها نقصان میيابد . فرض كنيد چاپ و انتشار كارت پستالهای منافی عفت مجاز و آزاد گردد . اگر چنين چيزی بشود اين اوراق برای مدت يك سال يا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته میشوند و ديگر كسی حتی به آنها نگاه هم نخواهد كرد " . پاسخ اين ايراد اينست كه درست است كه ناكامی ، بالخصوص ناكامی جنسی ، عوارض وخيم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی كه مورد نياز طبيعت است غلط است ، ولی برداشتن قيود اجتماعی مشكل را حل نمیكند بلكه بر آن میافزايد .
در مورد غريزه جنسی و برخی غرائز ديگر ، برداشتن قيود ، عشق به مفهوم واقعی را میميراند ولی طبيعت را هرزه و بیبند و بار میكند . در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش میيابد . اينكه راسل میگويد : " اگر پخش عكسهای منافی عفت مجاز بشود پس از مدتی مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد " ، درباره يك عكس بالخصوص و يك نوع بی عفتی بالخصوص صادق است ، ولی در مورد مطلق بی عفتیها صادق نيست يعنی از يك نوع خاص بی عفتی خستگی پيدا میشود ولی نه بدين معنی كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معنی كه آتش و عطش روحی زبانه میكشد و نوعی ديگر را تقاضا میكند . و اين تقاضاها هرگز تمام شدنی نيست .
خود راسل در كتاب زناشوئی و اخلاق اعتراف میكند كه عطش روحی در مسائل جنسی غير از حرارت جسمی است . آنچه با ارضاء تسكين میيابد حرارت جسمی است نه عطش روحی .
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادی در مسائل جنسی سبب شعلهور شدن شهوات به صورت حرص و آز میگردد ، از نوع حرص و آزهائی كه در صاحبان حرمسراهای رومی و ايرانی و عرب سراغ داريم . ولی ممنوعيت و حريم ، نيروی عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالی و رقيق و لطيف و انسانی تحريك میكند و رشد میدهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفهها میگردد .
ميان آنچه عشق ناميده میشود و به قول ابن سينا " عشق عفيف " ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در میآيد - با اينكه هر دو روحی و پايان ناپذير است - تفاوت بسيار است . عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و يگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش كننده نيرو و متمايل به تنوع و هرزه صفت است .
حاجتهای طبيعی بر دو قسم است : يك نوع حاجتهای محدود و سطحی است ، مثل خوردن ، خوابيدن . در اين نوع از حاجتها همينكه ظرفيت غريزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بين میرود و حتی ممكن است به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولی يك نوع ديگر از نيازهای طبيعی ، عميق و دريا صفت و هيجان پذير است مانند پول پرستی و جاهطلبی .
غريزه جنسی دارای دو جنبه است . از نظر حرارت جسمی از نوع اول است ولی از نظر تمايل روحی دو جنس به يكديگر چنين نيست . برای روشن شدن ، مقايسهای به عمل میآوريم :
هر جامعهای از لحاظ خوراك يك مقدار معين تقاضا دارد . يعنی اگر كشوری مثلا بيست ميليون جمعيت داشته باشد مصرف خوراكی آنها معين است كه كمتر از آن نبايد باشد و زيادتر هم اگر باشد نمیتوانند مصرف كنند ، فرضا اگر گندم زياد داشته باشند به دريا میريزند . درباره اين جامعه اگر بپرسيم مصرف خوراك آن در سال چقدر است ؟
جواب ، مقدار مشخصی خواهد بود . ولی اگر درباره يك جامعه بپرسيم كه از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتياج به ثروت هست ؟ يعنی چقدر پول لازم دارد تا حس پول پرستی همه افراد آن را اشباع كند به طوری كه اگر باز هم بخواهيم به آنها پول بدهيم بگويند ديگر سير شدهايم ، ميل نداريم و نمیتوانيم بگيريم ؟ جواب اينست كه اين خواست حدی نخواهد داشت .
علم دوستی هم همين حالت را دارد . در حديثی از پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله آمده است : « منهومان لا يشبعان طالب علم و طالب مال » . يعنی دو گرسنه هرگز سير نمیشوند : يكی جوينده علم و ديگر طالب ثروت ، هرچه بيشتر به آنها داده شود اشتهاشان تيزتر میگردد .
جاهطلبی بشر هم از همين قبيل است . ظرفيت بشر از نظر جاهطلبی پايان ناپذير است . هر فردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را كه به دست آورد باز هم طالب مقام بالاتر است ، و اساسا هر جا كه پای حس تملك به ميان بيايد از پايان پذيری خبری نيست .
غريزه جنسی دو جنبه دارد : جنبه جسمانی و جنبه روحی . از جنبه جسمی محدود است . از اين نظر يك زن يا دو زن برای اشباع مرد كافی است ، ولی از نظر تنوع طلبی و عطش روحیای كه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگری دارد . قبلا اشاره كرديم كه حالت روحی مربوط به اين موضوع دو نوع است : يكی آن است كه به اصطلاح " عشق " ناميده میشود ، و همان چيزی است كه در ميان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهی مطرح است كه آيا ريشه و هدف عشق واقعی ، جسمی و جنسی است و يا ريشه و هدف ديگری دارد كه صددرصد روحی است و يا شق سومی در كار است و آن اينكه از لحاظ ريشه ، جنسی است ولی بعد حالت معنوی پيدا میكند و متوجه هدفهای غير جنسی میگردد ؟
اين عطش روحی فعلا محل بحث ما نيست ، اين نوع از عطش هميشه جنبه فردی و شخصی دارد يعنی به موضوع خاص و شخص خاص تعلق میگيرد و رابطه او را با غير او قطع میكند . اين نوع از عطش در زمينه محدوديتها و محروميتها به وجود میآيد .
نوعی ديگر عطش روحی آن است كه به صورت حرص و آز در میآيد كه از شؤون حس تملك است و يا آميختهای است از دو غريزه پايان ناپذير : شهوت جنسی و حس تملك ، آن همان است كه در صاحبان حرمسراهای قديم و در اغلب پولداران و غير پولداران عصر ما وجود دارد . اين نوع از عطش تمايل به تنوع دارد . از يكی سير میشود و متوجه ديگری میگردد . در عين اينكه دهها نفر در اختيار دارد در بند دهها نفر ديگر است و همين نوع از عطش است كه در زمينه بیبند و باریها و معاشرتهای به اصطلاح آزاد به وجود میآيد . اين نوع از عطش است كه هوس ناميده میشود .
همانطور كه در گذشته گفتيم : عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و تقويت كننده نيروی تخيل و يگانهپرست است ، و اما هوس ، سطحی و پخش كننده نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است . اين نوع از عطش كه هوس ناميده میشود ارضاء شدنی نيست . اگر مردی در اين مجرا بيفتد ، فرضا حرمسرائی نظير حرمسرای هارون الرشيد و خسرو پرويز داشته باشد پر از زيبا رويان كه سالی يك بار به هر يك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصی نقاط جهان يك زيباروی ديگر هست ، طالب آن خواهد شد . نمیگويد بس است ديگر سير شدهام . حالت جهنم را دارد كه هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زيادتر است . خدا در قرآن میفرمايد : « يوم نقول لجهنم هل امتعت و تقول هل من مزيد »به جهنم میگوئيم پر شدی ؟ سير شدی ؟ میگويد آيا بازهم هست ؟ چشم هرگز از ديدن زيبا رويان سير نمیشود و دل هم به دنبال چشم میرود . به قول شاعر :
|
دل برود ، چشم چو مايل بود |
|
دست نظر رشته كش دل بود |
در اينگونه حالات سير كردن و ارضاء از راه فراوانی ، امكان ندارد و اگر كسی بخواهد از اين راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هيزم سير كند .
به طور كلی در طبيعت انسانی از نظر خواستههای روحی ، محدوديت در كار نيست . انسان روحا طالب بی نهايت آفريده شده است . وقتی هم كه خواستههای روحی در مسير ماديات قرار گرفت به هيچ حدی متوقف نمیشود ، رسيدن به هر مرحلهای ميل و طلب مرحله ديگر را در او به وجود میآورد . اشتباه كردهاند كسانی كه طغيان نفس اماره و احساسات شهوانی را تنها معلول محروميتها و عقدههای ناشی از محروميتها دانستهاند . همانطور كه محروميتها سبب طغيان و شعلهور شدن شهوات میگردد ، پيروی و اطاعت و تسليم مطلق نيز سبب طغيان و شعلهور شدن آتش شهوات میگردد . امثال فرويد آن طرف سكه را خواندهاند و از اين طرف سكه غافل ماندهاند . ناصحان و عارفان ما كاملا بدين نكته پی برده بودند . در ادبيات فارسی و عربی زياد بدين نكته اشاره شده است . سعدی میگويد :
|
فرشته خوی شود آدمی زكم خوردن |
|
و گر خورد چو بهائم بيفتد او چو جماد |
مراد هر كه برآری مطيع امر تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت مراد بوصيری مصری در قصيده معروف " برده " كه از شاهكارهای ادبيات اسلامی است و در مدح رسول اكرم صلی الله عليه و آله است و ضمنا پند و اندرزهائی هم دارد میگويد :
|
النفس كالطفل ان تهمله شب علی |
|
حب الرضاع و ان تفطمه ينفطم |
يعنی نفس همچون طفل است كه به پستان علاقهمند است . اگر او را به حال خود بگذاری با همين ميل باقی میماند و روز به روز ريشهدارتر میشود و اگر او را از شير بگيری به ترك پستان خود میگيرد . ديگری میگويد :
|
النفس راغبة اذا رغبتها |
|
و اذا ترد الی قليل تقنع |
يعنی هر چه موجبات رغبت نفس را فراهم كنی بر رغبت میافزايد ولی اگر او را به كم عادت دهی قناعت پيشه میكند . اشتباه فرويد و امثال او در اينست كه پنداشتهاند تنها راه آرام كردن غرائز ، ارضاء و اشباع بی حد و حصر آنها است . اينها فقط متوجه محدوديتها و ممنوعيتها و عواقب سوء آنها شدهاند و مدعی هستند كه قيد و ممنوعيت ، غريزه را عاصی و منحرف و سركش و نا آرام میسازد . طرحشان اينست كه برای ايجاد آرامش اين غريزه ، بايد به آن آزادی مطلق داد آن هم بدين معنی كه به زن اجازه هر جلوهگری و به مرد اجازه هر تماسی داده شود . اينها چون يك طرف قضيه را خواندهاند توجه نكردهاند كه همانطور كه محدوديت و ممنوعيت ، غريزه را سركوب و توليد عقده میكند ، رها كردن و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهييجات در آوردن آنرا ديوانه میسازد ، و چون اين امكان وجود ندارد كه هر خواستهای برای هر فردی برآورده شود ، بلكه امكان ندارد همه خواستههای بی پايان يك فرد برآورده شود غريزه بدتر سركوب میشود و عقده روحی به وجود میآيد .
به عقيده ما برای آرامش غريزه دو چيز لازم است : يكی ارضاء غريزه در حد حاجت طبيعی ، و ديگر جلوگيری از تهييج و تحريك آن . انسان از لحاظ حوائج طبيعی مانند چاه نفت است كه تراكم و تجمع گازهای داخلی آن ، خطر انفجار را به وجود میآورد . در اين صورت بايد گاز آن را خارج كرد و به آتش داد ولی اين آتش را هرگز باز طعمه زياد نمیتوان سير كرد . اينكه اجتماع به وسائل مختلف سمعی و بصری و لمسی موجبات هيجان غريزه را فراهم كند و آنگاه بخواهد با ارضاء ، غريزه ديوانه شده را آرام كند ميسر نخواهد شد . هرگز بدين وسيله نمیتوان آرامش و رضايت ايجاد كرد ،
بلكه بر اضطراب و تلاطم و نارضائی غريزه با هزاران عوارض روانی و جنايات ناشی از آن ، افزوده میشود . تحريك و تهييج بی حساب غريزه جنسی عوارض وخيم ديگری نظير بلوغهای زودرس و پيری و فرسودگی نيز دارد . از اينجا معلوم میشود كه عارفان و نكته سنجان ما كه میگويند : مراد هر كه برآری مطيع نفس تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت مراد با روشن بينی و روشن ضميری عارفانه خود به نكاتی برخورد كردهاند كه اين آقايان روانشناس روانكاو كه در عصر علوم ، نامشان جهان را پر كرده متوجه نشدهاند .
اما اينكه میگويند : الانسان حريص علی ما منع منه مطلب صحيحی است ولی نيازمند به توضيح است . انسان به چيزی حرص میورزد كه هم از آن ممنوع شود و هم به سوی آن تحريك شود ، به اصطلاح تمنای چيزی را در وجود شخصی بيدار كنند و آنگاه او را ممنوع سازند . اما اگر امری اصلا عرضه نشود يا كمتر عرضه شود ، حرص و ولع هم نسبت بدان كمتر خواهد بود . فرويد كه طرفدار سرسخت آزادی غريزه جنسی بود ، خود متوجه شد كه خطا رفته است ، لذا پيشنهاد كرد كه بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگری منحرف كرد و به مسائل علمی و هنری نظير نقاشی و غيره منعطف ساخت و به اصطلاح طرفدار تصعيد شد . زيرا تجربه و آمار نشان داده بود كه با برداشتن قيود اجتماعی ، بيماريها و عوارض روانی ناشی از غريزه جنسی بيشتر شده است . من نمیدانم آقای فرويد كه طرفدار تصعيد است از چه راه آنرا پيشنهاد میكند . آيا جز از طريق محدود كردن است ؟
در گذشته افراد بیخبر ، به دانشجويان بيخبرتر از خود میگفتند انحراف جنسی ، يعنی هم جنس بازی ، فقط در ميان شرقيها رائج است و علتش هم دسترسی نداشتن به زن بر اثر قيود زياد و حجاب است . اما طولی نكشيد كه معلوم شد رواج اين عمل زشت در ميان اروپائيها صد درجه بيشتر از شرقيها است .
ما انكار نمیكنيم كه دسترسی نداشتن به زن موجب انحراف میشود و بايد شرائط ازدواج قانونی را سهل كرد ، ولی بدون شك آن مقدار كه تبرج و خودنمائی زن در اجتماع و معاشرتهای آزاد سبب انحراف جنسی میشود به مراتب بيشتر از آن است كه محروميت و دست نارسی سبب میگردد . اگر در مشرق زمين محروميتها باعث انحراف جنسی و همجنس بازی شده است ، در اروپا شهوترانيهای زياد باعث اين انحراف گشته است ، تا آنجا كه در بعضی كشورها همانطور كه در روزنامههای خبری خوانديم رسمی و قانونی شد ، و گفته شد چون ملت انگلستان عملا اين كار را پذيرفته است قوه مقننه بايد از ملت پيروی كند . يعنی نوعی رفراندوم قهری صورت گرفته است .
بالاتر اينكه در مجلهای خواندم در بعضی كشورهای اروپائی پسرها رسما با يكديگر ازدواج میكنند . در شرق هم ، محرومين آن قدر سبب رواج انحراف جنسی نبودند كه صاحبان حرمسراها بودند ، و به اصطلاح اعراب ، اين انحراف از " بلاط " ملوك و سلاطين آغاز شده است .
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 17:46  توسط حمید رضا الوندی
|
قسمت دوازدهم
برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید
سيمای حقيقی مسأله حجاب
حقيقت امر اينست كه در مسأله پوشش - و به اصطلاح عصر اخير حجاب - سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان ؟ روح سخن اينست كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد ؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنی در هر محفلی حداكثر تمتعات را به استثناء زنا ببرد يا نه ؟
اسلام كه به روح مسائل مینگرد جواب میدهد : خير ، مردان فقط در محيط خانوادگی و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين میتوانند از زنان به عنوان همسران قانونی كامجوئی كنند ، اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است . و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگی كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع میباشند . درست است كه صورت ظاهر مسأله اينست كه زن چه بكند ؟ پوشيده بيرون بيايد يا عريان ؟ يعنی آنكس كه مسأله به نام او عنوان میشود زن است ، و احيانا مسأله با لحن دلسوزانهای طرح میشود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و در حجاب ؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چيز ديگر است و آن اينكه آيا مرد بايد در بهرهكشی جنسی از زن ، جز از جهت زنا ، آزادی مطلق داشته باشد يا نه ؟ يعنی آنكه در اين مسأله ذی نفع است مرد است نه زن ، و لااقل مرد از زن در اين مسأله ذی نفعتر است . به قول ويل دورانت دامنهای كوتاه برای همه جهانيان بجز خياطان نعمتی است " .
پس روح مسأله ، محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگی و همسران مشروع ، يا آزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است . اسلام طرفدار فرضيه اول است .
از نظر اسلام محدوديت كاميابيهای جنسی به محيط خانوادگی و همسران مشروع ، از جنبه روانی به بهداشت روانی اجتماع كمك میكند ، و از جنبه خانوادگی سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقراری صميميت كامل بين زوجين میگردد ، و از جنبه اجتماعی موجب حفظ و استيفاء نيروی كار و فعاليت اجتماع میگردد ، و از نظر وضع زن در برابر مرد ، سبب میگردد كه ارزش زن در برابر مرد بالا رود .
فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چيز است . بعضی از آنها جنبه روانی دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی ، و بعضی ديگر جنبه اجتماعی ، و بعضی مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگيری از ابتذال او . حجاب در اسلام از يك مسأله كلیتر و اساسیتری ريشه میگيرد و آن اينست كه اسلام میخواهد انواع التذاذهای جنسی ، چه بصری و لمسی و چه نوع ديگر به محيط خانوادگی و در كادر ازدواج قانونی اختصاص يابد ، اجتماع منحصرا برای كار و فعاليت باشد . برخلاف سيستم غربی عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتجوئيهای جنسی به هم میآميز دل ، اسلام میخواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند .
اكنون به شرح چهار قسمت فوق میپردازيم :
1ـ آرامش روانی
نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بندوبار ، هيجانها و التهابهای جنسی را فزون میبخشد و تقاضای سكس را به صورت يك عطش روحی و يك خواست اشباع نشدنی در میآورد . غريزه جنسی ، غريزهای نيرومند ، عميق و " دريا صفت " است ، هر چه بيشتر اطاعت شود سركشتر میگردد ، همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند ، شعله ورتر میشود . برای درك اين مطلب به دو چيز بايد توجه داشت :
1ـ تاريخ همانطوری كه از آزمندان ثروت ياد میكند كه با حرص و آزی حيرتآور در پی گرد آوردن پول و ثروت بودهاند و هرچه بيشتر جمع میكردهاند حريصتر میشدهاند ، همچنين از آزمندانی در زمينه مسائل جنسی ياد میكند . اينها نيز به هيچ وجه از نظر حس تصرف تملك زيبا رو يان در يك حدی متوقف نشدهاند . صاحبان حرمسراها و در واقع همه كسانی كه قدرت استفاده داشتهاند چنين بودهاند . كريستن سن نويسنده كتاب " ايران در زمان ساسانيان " در فصل نهم كتاب خويش مینويسد :
" در نقش شكار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زنی كه خسرو ( پرويز ( در حرم داشت میبينيم . اين شهريار هيچگاه از اين ميل سير نمیشد . دوشيزگان و بيوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان میدادند ، به حرم خود میآورد . هر زمان كه ميل تجديد حرم میكرد ، نامهای چند به فرمانروايان اطراف میفرستاد و در آن وصف زن كامل عيار را درج میكرد . پس عمال او هرجا زنی را با وصف نامه مناسب میديدند ، به خدمت میبردند " .
از اينگونه جريانها در تاريخ قديم بسيار میتوان يافت . در جديد اين جريانها به شكل حرمسرا نيست ، به شكل ديگر است ، با اين تفاوت كه در جديد لزومی ندارد كسی به اندازه خسرو پرويز و هارون الرشيد امكانات داشته باشد . در جديد به بركت تجدد فرنگی ، برای مردی كه يك صد هزارم پرويز و هارون امكانات داشته باشد ميسر است كه به اندازه آنها از جنس زن بهرهكشی كند .
2ـ هيچ فكر كردهايد كه حس " تغزل " در بشر چه حسی است ؟ قسمتی از ادبيات جهان عشق و غزل است . در اين بخش از ادبيات ، مرد ، محبوب و معشوق خود را ستايش میكند ، به پيشگاه او نياز میبرد ، او را بزرگ و خود را كوچك جلوه میدهد ، خود را نياز میبرد ، او را بزرگ و خود را كوچك جلوه میدهد ، خود را نيازمند كوچكترين عنايت او میداند ، مدعی میشود كه محبوب و معشوق " صد ملك جان به نيم نظر میتواند بخرد ، پس چرا در اين معامله تقصير میكند " از فراق او دردمندانه مینالد . اين چيست ؟ چرا بشر در مورد ساير نيازهای خود چنين نمیكند ؟ آيا تاكنون ديدهايد كه يك آدم پول پرست برای پول ، و يك آدم جاهپرست برای جاه و مقام غزلسرائی كرده است ؟ ! آيا تاكنون كسی برای نان غزلسرائی كرده است ؟ چرا هر كسی از شعر و غزل ديگری خوشش میآيد ؟ چرا همه از ديوان حافظ اينقدر لذت میبرند ؟ آيا جز اين است كه همه كس آنرا با زبان يك غريزه عميق كه سراپای وجودش را گرفته است منطبق میبيند ؟ چه قدر اشتباه میكنند كسانی كه میگويند يگانه عامل اساسی فعاليتهای بشر عامل اقتصاد است !
بشر برای عشقهای جنسی خود موسيقی خاصی دارد ، همچنانكه برای معنويات نيز موسيقی خاص دارد ، در صورتی كه برای حاجتهای صرفا مادی از قبيل آب و نان و موسيقی ندارد .
من نمیخواهم ادعا كنم كه تمام عشقها جنسی است و هم هرگز نمیگويم كه حافظ و سعدی و ساير غزلسرايان صرفا از زبان غريزه جنسی سخن گفتهاند . اين مبحث ، مبحث ديگری است كه جداگانه بايد بحث شود . ولی قدر مسلم اينست كه بسياری از عشقها و غزلها عشق و غزلهائی است كه مرد برای زن داشته است . همين قدر كافی است كه بدانيم توجه مرد به زن از نوع توجه به نان و آب نيست كه با سير شدن شكم اقناع شود ، بلكه يا به صورت حرص و آز و تنوع پرستی در میآيد و يا به صورت عشق و غزل . ما بعدا در اين باره بحث خواهيم كرد كه در چه شرائطی حالت حرص و آز جنسی تقويت میشود و در چه شرائطی شكل عشق و غزل پيدا میكند و رنگ معنوی به
خود میگيرد .
به هر حال اسلام به قدرت شگرف اين غريزه آتشين توجه كامل كرده است . روايات زيادی درباره خطرناك بودن غريزهای كه مرد و زن را به يكديگر پيوند میدهد وارد شده است . اسلام تدابيری برای تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين زمينه هم برای زنان و هم برای مردان ، تكليف معين كرده است . يك وظيفه مشترك كه برای زن و مرد ، هر دو ، مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است :
« قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم . . . قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ».
خلاصه اين دستور اينست كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند ، نبايد چشم چرانی كنند ، نبايد نگاههای مملو از شهوت به يكديگر بدوزند ، نبايد به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند . يك وظيفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اينست كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و در اجتماع به جلوهگری و دلربائی نپردازند . به هيچ وجه و هيچ صورت و با هيچ شكل و رنگ و بهانهای كاری نكنند كه موجبات تحريك مردان بيگانه را فراهم كنند .
روح بشر فوق العاده تحريك پذير است . اشتباه است كه گمان كنيم تحريك پذيری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام میگيرد . همانطور كه بشر - اعم از مرد و زن - در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملك جاه و مقام سير نمیشود و اشباع نمیگردد ، در ناحيه جنسی نيز چنين است . هيچ مردی از تصاحب زيبا رويان و هيچ زنی از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هيچ دلی از هوس سير نمیشود . و از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و هميشه مقرون است به نوعی احساس محروميت . دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بيماريهای روانی میگردد . چرا در دنيای غرب اينهمه بيماری روانی زياد شده است ؟ علتش آزادی اخلاقی و جنسی و تحريكات فراوان سكسی است كه به وسيله جرائد و مجلات و سينماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمی و غير رسمی و حتی خيابانها و كوچهها انجام میشود .
اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است اين است كه ميل به خودنمائی و خودآرائی مخصوص زنان است . از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچی ، همچنانكه از نظر تصاحب جسم و تن ، زن شكار است و مرد شكارچی . ميل زن به خودآرائی از اين نوع حس شكارچيگری او ناشی میشود . در هيچ جای دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهای بدن نما و آرايشهای تحريك كننده به كار برند . اين زن است كه به حكم طبيعت خاص خود میخواهد دلبری كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسير سازد . لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحرافهای مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گرديده است . اما درباره طغيان پذيری غريزه جنسی و اينكه بر خلاف ادعای افرادی مانند راسل ، غريزه جنسی با آزاد گذاشتن كامل و خصوصا با فراهم كردن وسائل تحريك هرگز سير نمیشود و اشباع نمیگردد و همچنين درباره انحراف " چشم چرانی " در مردان و انحراف " تبرج " در زنان ، باز هم بحث خواهيم كرد .
2ـ احكام پيوند خانوادگی
شك نيست كه هر چيزی كه موجب تحكيم پيوند خانوادگی و سبب صميميت رابطه زوجين گردد ، برای كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود . و بالعكس هر چيزی كه باعث سستی روابط زوجين و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد . اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محيط خانوادگی و در كادر ازدواج مشروع ، پيوند زن و شوهری را محكم میسازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر میشود .
فلسفه پوشش و منع كاميابی جنسی از غير همسر مشروع ، از نظر اجتماع خانوادگی اينست كه همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت كردن او به شمار برود ، در حالی كه در سيستم آزادی كاميابی ، همسر قانونی از لحاظ روانی يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار میرود و در نتيجه كانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پايهگذاری میشود . علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقت به آنان پيشنهاد میشود ، جواب میدهند كه حالا زود است ، ما هنوز بچهايم ، و يا به عناوين ديگر از زير بار آن شانه خالی میكنند همين است . و حال آنكه در قديم يكی از شيرينترين آرزوهای جوانان ازدواج بود . جوانان پيش از آنكه به بركت دنيای اروپا كالای زن اينهمه ارزان و فراوان گردد ، " شب زفاف را كم از تخت پادشاهی " نمیدانستند .
ازدواج در قديم پس از يك دوران انتظار و آرزومندی انجام میگرفت و به همين دليل زوجين يكديگر را عامل نيكبختی و سعادت خود میدانستند ، ولی امروز كامجوئيهای جنسی در غير كادر ازدواج به حد اعلی فراهم است و دليلی برای آن اشتياقها وجود ندارد .
معاشرتهای آزاد و بیبند وبار پسران و دختران ، ازدواج را به صورت يك وظيفه و تكليف و محدوديت در آورده است كه بايد آن را با توصيههای اخلاقی و يا احيانا - چنانكه برخی از جرائد پيشنهاد میكنند - با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد .
تفاوت آن جامعه كه روابط جنسی را محدود میكند به محيط خانوادگی و كادر ازدواج قانونی ، با اجتماعی كه روابط آزاد در آن اجازه داده میشود اينست كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت ، و در اجتماع دوم آغاز محروميت و محدوديت است . در سيستم روابط آزاد جنسی ، پيمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه میدهد و آنها را ملزم میسازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامی به محروميت و انتظار آنان پايان میبخشد .
سيستم روابط آزاد اولا موجب میشود كه پسران تا جائی كه ممكن است از ازدواج و تشكيل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامی كه نيروهای جوانی و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستی مینهد ، اقدام به ازدواج كنند و در اين موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احيانا برای خدمتكاری و كلفتی بخواهند ، و ثانيا پيوند ازدواجهای موجود را سست میكند و سبب میگردد به جای اينكه خانواده بر پايه يك عشق خالص و محبت عميق استوار باشد و هر يك از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عكس به چشم رقيب و عامل سلب آزادی و محدوديت ببيند و چنانكه اصطلاح شده است يكديگر را زندانبان بنامند .
وقتی پسر يا دختری میخواهد بگويد ازدواج كردهام ، میگويد برای خودم زندانبان گرفتهام . اين تعبير برای چيست ؟ برای اينكه قبل از ازدواج آزاد بود هر كجا بخواهد برود ، با هر كس بخواهد بر قصد ، بلاسد ، هيچكس نبود كه بگويد بالای چشمت ابرو است . ولی پس از ازدواج اين آزاديها محدود شده است ، اگر يك شب دير به خانه بيايد مورد مؤاخذه همسرش قرار میگيرد كه كجا بودی ؟ و اگر در محفلی با التهاب با دختری بر قصد ، همسرش به او اعتراض میكند . واضح است كه روابط خانواده در چنين سيستمی تا چه اندازه سرد و سست و غير قابل اطمينان است .
بعضیها مانند برتراند راسل پنداشتهاند كه جلوگيری از معاشرتهای آزاد صرفا به خاطر اطمينان مرد نسبت به نسل است ، برای حل اشكال ، استفاده از وسائل ضد آبستنی را پيشنهاد كردهاند ، در صورتی كه مسأله ، تنها پاكی نسل نيست . مسأله مهم ديگر ايجاد پاكترين و صميمیترين عواطف بين زوجين و برقرار ساختن يگانگی و اتحاد كامل در كانون خانواده است . تأمين اين هدف وقتی ممكن است كه زوجين از هرگونه استمتاع از غير همسر يا همسران قانونی چشم بپوشند ، مرد چشم به زن ديگر نداشته باشد و زن نيز در صدد تحريك و جلب توجه كسی جز شوهر خود نباشد ، و اصل ممنوعيت هر نوع كاميابی جنسی در غير كادر خانواده حتی قبل از ازدواج هم رعايت گردد . به علاوه ، زنی كه تا اينجا پيش رفته است كه به پيروی از امثال راسل و تقليد از صاحبان مكتب " اخلاق نوين جنسی " با داشتن همسر قانونی ، عشق خود را در جای ديگر جستجو میكند و با مرد مورد عشق و علاقه خود همبستر میشود ، چه اطمينانی هست كه به خاطر همسر قانونی كه چندان مورد علاقهاش نيست وسائل ضد آبستنی به كار برد و از مرد مورد عشق و علاقه خود آبستن نشود و فرزند را به ريش همسر قانونی نبندد . قطعا چنين زنی مايل است كه فرزندی كه به دنيا میآورد از مرد مورد علاقهاش باشد نه از مردی كه فقط به حكم قانون همسر او است و الزاما به حكم قانون نبايد از غير او آبستن بشود . همچنان مرد نيز طبعا علاقهمند است كه از زن مورد عشق و علاقهاش فرزند داشته باشد نه از زنی كه با زور قانون به او پيوند كردهاند . دنيای اروپا عملا نشان داده است كه با وجود وسائل ضد آبستنی ، آمار فرزندان غير مشروع وحشتآور است .
3ـ استواری اجتماع
كشانيدن تمتعات جنسی از محيط خانه به اجتماع ، نيروی كار و فعاليت اجتماع را ضعيف میكند . برعكس آنچه كه مخالفين حجاب خردهگيری كردهاند و گفتهاند : " حجاب موجب فلج كردن نيروی نيمی از افراد اجتماع است " بی حجابی و ترويج روابط آزاد جنسی موجب فلج كردن نيروی اجتماع است . آنچه موجب فلج كردن نيروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به صورت زندانی كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است و در اسلام چنين چيزی وجود ندارد . اسلام نه میگويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه میگويد حق تحصيل علم و دانش ندارد - بلكه علم و دانش را فريضه مشترك زن و مرد دانسته است - و نه فعاليت اقتصادی خاصی را برای زن تحريم میكند . اسلام هرگز نمیخواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودی عاطل و باطل بار آيد . پوشانيدن بدن به استثناء وجه و كفين مانع هيچگونه فعاليت فرهنگی يا اجتماعی يا اقتصادی نيست . آنچه موجب فلج كردن نيروی اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذتجوئيهای شهوانی است .
آيا اگر پسر و دختری در محيط جداگانهای تحصيل كنند و فرضا در يك محيط درس میخوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هيچگونه آرايشی نداشته باشند بهتر درس میخوانند و فكر میكنند و به سخن استاد گوش میكنند يا وقتی كه كنار هر پسری يك دختر آرايش كرده با دامن كوتاه تا يك وجب بالای زانو نشسته باشد ؟ آيا اگر مردی در خيابان و بازار و اداره و كارخانه و غيره با قيافههای محرك و مهيج زنان آرايش كرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم كار و فعاليت میشود يا در محيطی كه با چنين مناظری روبرو نشود ؟ اگر باور نداريد از كسانی كه در اين محيط كار میكنند بپرسيد . هر مؤسسه يا شركت يا ادارهای كه سخت مايل است كارها به خوبی جريان يابد ، از اين نوع آميزشها جلوگيری میكند . اگر باور نداريد تحقيق كنيد . حقيقت اينست كه اين وضع بی حجابی رسوا كه در ميان ما است و از اروپا و آمريكا هم داريم جلو میافتيم از مختصات جامعههای پليد سرمايهداری غربی است و يكی از نتائج سوء پول پرستیها و شهوترانيهای سرمايهداران غرب است ، بلكه يكی از طرق و وسائلی است كه آنها برای تخدير و بی حس كردن اجتماعات انسانی و در آوردن آنها به صورت مصرف كننده اجباری كالاهای خودشان به كار میبرند .
" اطلاعات " 5/9/47 گزارشی از اداره كل نظارت بر مواد خوردنی ، آشاميدنی ، آرايشی نقل كرده است . درباره لوازم آرايش چنين مینويسد : " تنها در ظرف يك سال 210 هزار كيلو مواد و لوازم آرايش از قبيل ماتيك ، سرخاب ، كرم ، پودر ، سايه چشم برای مصرف خانمها وارد شده است . از اين مقدار 181 هزار كيلوگرم آن انواع كرم بوده است . در اين مدت به 1650 قوطی و 2500 دوجين پودر صورت و 4604 عدد روژلب ، 2280 عدد صابون لاغری ، 2280 آمپول آرايشی اجازه ورود داده شده است . البته بايد 3100 عدد سايه چشم و 2400 خط چشم را نيز به آن اضافه كرد " .
آری بايد زن ايرانی به بهانه " تجدد " و " تقدم " و " مقتضيات زمان " هر روز و هر ساعت با وسائلی كه در دنيای سرمايهداری تهيه میشود خود را در معرض نمايش بگذارد تا بتواند چنين مصرف كننده لايقی برای كارخانههای اروپائی باشد . اگر زن ايرانی بخواهد خود را فقط برای همسر قانونی و يا برای حضور در مجالس اختصاصی زنان بيارايد ، نه مصرف كننده لايقی برای سرمايهداران غربی خواهد بود و نه وظيفه و مأموريت ديگرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعی ، به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد . در جامعههای غير سرمايهداری با همه احساسات ضد مذهبی كه در آنجا وجود دارد كمتر شنيده میشود كه چنين رسوائيها به نام آزادی زن وجود داشته باشد .
4ـ ارزش و احترام زن
قبلا گفتيم كه مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد . از نظر مغز و فكر نيز تفوق مرد لااقل قابل بحث است . زن در اين دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد ، ولی زن از طريق عاطفی و قلبی هميشه تفوق خود را بر مرد ثابت كرده است . حريم نگهداشتن زن ميان خود و مرد يكی از وسائل مرموزی بوده است كه زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است .
اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند . اسلام مخصوصا تأكيد كرده است كه زن هر اندازه متينتر و با وقارتر و عفيفتر حركت كند و خود را در معرض نمايش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده میشود . بعدا در تفسير آيات سوره احزاب خواهيم ديد كه قرآن كريم پس از آنكه توصيه میكند زنان خود را بپوشانند میفرمايد : " « ذلك ادنی ان يعرفن فلا يؤذين »" . يعنی اين كار برای اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان قرار نمیدهند بهتر است ، و در نتيجه دور باش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبكسر میگردد .
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 17:43  توسط حمید رضا الوندی
|