تبليغاتX
اخبار آخر الزمان

اخبار آخر الزمان

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر

حجاب 16

 

 

 

قسمت شانزدهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

 

زينت

 

در جمله بعد می‏فرمايد : " « و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها »" . كلمه " زينت " در عربی از كلمه " زيور " فارسی اعم است . زيرا زيور به زينتهائی گفته می‏شود كه از بدن جدا می‏باشد مانند طلا آلات و جواهرات ، ولی كلمه زينت هم به اين دسته گفته می‏شود و هم به آرايشهائی كه به بدن‏ متصل است نظير سرمه و خضاب . مفاد اين دستور اينست كه زنان نبايد آرايش و زيور خود را آشكار سازند . سپس دو استثناء برای اين وظيفه ذكر شده است كه هر دو را مفصلا مورد بحث قرار می‏دهيم :

 

استثناء اول :

 

" « الا ما ظهر منها »" يعنی جز زينتهائی كه آشكار است . از اين‏ عبارت چنين استفاده می‏شود كه زينتهای زن دو نوع است . يك نوع زينتی‏ است كه آشكار است . نوع ديگر زينتی است كه " درباره اين استثناء سه قول است : اول اينكه مراد از زينت آشكار جامه‏ها است ( جامه‏های رو ) ، و مراد از زينت نهان پای برنجن ( 1 ) و گوشواره و دستبند است . اين قول از ابن مسعود صحابی معروف نقل شده است‏ .
قول دوم اينكه مراز از زينت ظاهره سرمه و انگشتر و خضاب دست است ، يعنی زينتهائی كه در چهره و دو دست تا مچ واقع می‏شود . اين ، قول ابن‏ عباس است .

قول سوم اينست كه مراد از زينت آشكار ، خود چهره و دو دست تا مچ‏ است . اين ، قول ضحاك و عطا است " . در تفسير صافی ذيل اين جمله يك عده روايات از ائمه اطهار نقل می‏كند كه ما بعد نقل خواهيم كرد .
در تفسير كشاف می‏گويد : " زينت عبارت است از چيزهائی كه زن خود را بدانها می‏آرايد از قبيل‏ طلاآلات ، سرمه ، خضاب . زينتهای آشكار از قبيل انگشتر ، حلقه ، سرمه و خضاب مانعی نيست كه آشكار بشود و اما زينتهای پنهان از قبيل‏ دست برنجن ، پای برنجن ، بازوبند ، گردنبند ، تاج ، كمربند ، گوشواره‏ بايد پوشانيده شود . مگر از عده‏ای كه در خود آيه استثنا شده‏اند " . می‏گويد :
"
در آيه پوشانيدن خود زينتهای باطنه مطرح شده است نه محلهای آنها از بدن . اين به خاطر مبالغه در لزوم پوشانيدن آن قسمتهای از بدن است از قبيل ذراع ، ساق پا ، بازو ، گردن ، سر ، سينه ، گوش " . آنگاه صاحب كشاف پس از بحثی درباره موهای عاريتی كه به موی زن وصل‏ می‏شود ، و بحث ديگری درباره تعيين مواضع زينت ظاهره اين بحث را پيش‏ می‏كشد كه فلسفه استثناء زينتهای ظاهره از قبيل سرمه و خضاب و گلگونه و انگشتر و حلقه و مواضع آنها از قبيل چهره و دو دست چيست ؟
در جواب می‏گويد : " فلسفه‏اش اينست كه پوشانيدن اينها حرج است ، كار دشواری است بر زن . زن چاره‏ای ندارد از اينكه با دو دستش اشياء را بردارد يا بگيرد و چهره‏اش را بگشايد . خصوصا در مقام شهادت دادن و در محاكمات و در موقع‏ ازدواج . چاره‏ای ندارد از اينكه در كوچه‏ها راه برود و خواه ناخواه از ساق‏ به پائينتر يعنی قدمهايش معلوم می‏شود ، خصوصا زنان فقير ( كه جوراب و احيانا كفش ندارند ) . و اينست معنی جمله " « الا ما ظهر منها »" . در حقيقت مقصود اينست : مگر آنچه عاده و طبعا آشكار است و اصل اول‏ ايجاب می‏كند كه آشكار باشد " .
صاحب كشاف آنگاه وارد فلسفه استثناء دوم ( محارم ) می‏شود . سپس وضع‏ زنان را قبل از نزول اين آيات شرح می‏دهد كه گريبانهايشان گشاد و باز بود ، گردن و سينه و اطراف سينه‏شان  ديده می‏شد ، و دامن روسريها را معمولا از پشت سر بر می‏گرداندند و قهرا قسمتهای گردن و بناگوش و سينه ديده می‏شد . فخر رازی در تفسير كبير پس از اينكه بحثی می‏كند درباره اينكه آيا لغت‏ زينت تنها به زيبائيهای مصنوعی گفته می‏شود و يا زيبائيهای طبيعی را هم‏ شامل است و خود رأی دوم را انتخاب می‏كند ، می‏گويد : " به عقيده كسانی مانند قفال كه می‏گويند مراد زيبائيهای طبيعی است ، مقصود از زينت آشكار ، چهره و دو دست تا مچ است در زنها ، و چهره و دو دست و دو پا است در مردها . به عقيده قفال چون ضرورت معاشرت ايجاب‏ می‏كرده كه چهره و دو دست تا مچ باز باشد و شريعت اسلام شريعت سهل و آسان است پوشانيدن چهره و دو دست تا مچ واجب نشده است . . . و اما كسانی كه زينت را به امور مصنوعی حمل كرده‏اند گفته‏اند مقصود از زينت‏ ظاهره زينت چهره و دستها است از قبيل وسمه و گلگونه و خضاب و انگشتر . و علت اين استثناء اين است كه پوشانيدن اينها برای زن دشوار است . زن‏ ناچار است كه با دستهای خود اشياء را بردارد و در مقام شهادت و محاكمه‏ و ازدواج ناچار است چهره خويش بگشايد " .
درباره اين استثناء از ائمه اطهار عليه السلام زياد پرسش شده است و آنها جواب داده‏اند . ما چند روايت از كتب حديث نقل می‏كنيم . در تفسير صافی نيز همين روايتها غالبا نقل شده است . ظاهرا در روايات شيعه در اين جهت اختلافی نيست . اينك روايتها :
1ـ «عن زراره عن ابی عبدالله عليه السلام فی قوله » تعالی : " الا ما ظهر منها " قال : الزينة الظاهره الكحل و الخاتم‏» ( 1 ) .
يعنی از امام صادق سؤال شد كه مقصود از زينت آشكار كه پوشيدنش برای‏ زن واجب نيست چيست ؟ فرمود زينت آشكار عبارت است از سرمه و انگشتر .
2ـ «عن علی بن ابراهيم القمی عن ابی جعفر عليه السلام فی هذه الاية ، قال : هی الثياب و الكحل و الخاتم و خضاب الكف و السوار . و الزينة ثلاث : زينة للناس و زينة للمحرم و زينة للزوج ، فاما زينة الناس فقد " « الا ما ظهر » " را خواستم . فرمود عبارتست از انگشتر و دستبند .
3ـ «عن بعض اصحابنا عن ابی‏عبدالله عليه السلام قال : قلت له : ما يحل للرجل من المرأه ان يری اذا لم يكن محرما ؟ قال : الوجه و الكفان و القدمان » ( 2 ) .
ترجمه : راوی كه يك شيعه است می‏گويد از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم‏ كه برای مرد نگاه كردن به چه قسمت از بدن زن جايز است در صورتی كه محرم‏ او نباشد ؟ فرمود چهره و دو كف دست و دو قدم .
اين روايت متضمن حكم جواز نظر بر وجه و كفين است نه حكم عدم وجوب‏ پوشيدن آنها و اينها دو مسأله جداگانه می‏باشند ولی بعدا خواهيم گفت‏
اشكال بيشتر در جواز نظر است نه در عدم وجوب پوشيدن . اگر نظر جائز باشد به طريق اولی پوشيدن واجب نيست . بعدا در اين باره بحث خواهيم‏ كرد .
4ـ اسماء " دختر ابوبكر - كه خواهر عايشه بود - به خانه پيغمبر اكرم آمد در حالی كه جامه‏های نازك و بدن نما پوشيده بود . رسول اكرم روی‏ خويش را از او برگرداند و فرمود :
« يا اسماء ان المرأه اذا بلغت المحيض لم تصلح ان يری منها الا هذا و هذا - و اشار الی كفه و وجهه » .
يعنی ای اسماء ! همينكه زن به حد بلوغ رسيد سزاوار نيست چيزی از بدن‏ او ديده شود مگر اين و اين - اشاره فرمود به چهره و قسمت مچ به پائين‏ دست خودش ( 3 ) .

اين روايات با نظر ابن عباس و ضحاك و عطا منطبق است نه با نظر ابن‏ مسعود كه مدعی بوده است مقصود از زينت ظاهره جامه است . اساسا نظر ابن مسعود قابل توجيه نيست ، زيرا جامه‏ای كه خود بخود آشكار است جامه رو است نه جامه زير ، و در اين صورت معنی ندارد كه گفته شود زنان زينتهای خود را آشكار نكنند مگر جامه رو را . جامه رو قابل پوشاندن‏ نيست تا استثنا شود ، بر خلاف چيزهائی كه در كلمات ابن عباس و ضحاك و عطا است و در روايات شيعه اماميه آمده است . اينها اموری است كه قابل‏ اين هست كه دستور پوشانيدن يا نپوشانيدن آنها داده شود . به هر حال اين روايات می‏فهماند كه برای زن پوشانيدن چهره و دستها تا مچ واجب نيست ، حتی آشكار بودن آرايشهای عادی و معمولی كه در اين‏ قسمتها وجود دارد نظير سرمه و خضاب كه معمولا زن از آنها خالی نيست و پاك كردن آنها يك عمل فوق العاده به شمار می‏رود نيز مانعی ندارد . اين مطلب را توضيح می‏دهيم كه ما اين مسأله را از نظر خودمان بيان‏ می‏كنيم و استنباط خودمان را ذكر می‏نمائيم ، و اما هر يك از آقايان و خانمها از هر كس كه تقليد می‏كنند عملا بايد تابع فتوای مرجع تقليد خودشان‏ باشند . آنچه ما می‏گوئيم با فتوای بعضی از مراجع تقليد تطبيق می‏كند و ممكن است با فتوای بعضی ديگر تطبيق نكند ( هر چند فتوای مخالفی وجود ندارد ، هر چه هست به اصطلاح احتياط است نه فتوای صريح ) . غرض ما از اين بحث اين است كه شما با متون اسلام از نزديك آشنا شويد و به منطق‏ اگر تنها عمل نكردن و پيروی از شهوات بود سهل بود . موضوع ، موضوع‏ انكار اسلام و بی‏اعتقادی است . شما بايد با منطق و فلسفه اجتماعی اسلام از نزديك آشنا شويد تا بتوانيد جواب آن اشخاص را در برخوردها بدهيد . بديهی است تنها خواندن رساله‏های عمليه و آگاهی بر متون فتواها برای‏ اين منظور كافی نيست ، بحثی استدلالی ، هم از جنبه نقل و هم از جنبه‏ فلسفه اجتماعی لازم است . اين جهت است كه اين بحث را بر ما ضروری و
لازم كرده است و اين است محرك ما در بحث استدلالی با بيان ادله و مدارك اين مسأله .
اما اينكه زن نسبت به محارم خود تا چه اندازه حق دارد پوشش نداشته‏ باشد ، روايات و فتاوی مختلف است . آنچه از يك عده روايات استنباط می‏شود و بر طبق آن نيز بعضی از فقهاء فتوا داده‏اند اين است كه از ناف‏ تا زانو از محارم غير شوهر بايد پوشيده شود .

 

پاورقی :
1ـ نوعی زينت نظير دستبند كه به مچ پا می‏بسته‏اند

 كافی جلد 5 صفحه 521 و وسائل جلد 3 صفحه . 25
3ـ سنن ابوداود ، جلد 2 صفحه . 383

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 18:1  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 16

 

 

قسمت شانزدهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

 

زينت

 

در جمله بعد می‏فرمايد : " « و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها »" . كلمه " زينت " در عربی از كلمه " زيور " فارسی اعم است . زيرا زيور به زينتهائی گفته می‏شود كه از بدن جدا می‏باشد مانند طلا آلات و جواهرات ، ولی كلمه زينت هم به اين دسته گفته می‏شود و هم به آرايشهائی كه به بدن‏ متصل است نظير سرمه و خضاب . مفاد اين دستور اينست كه زنان نبايد آرايش و زيور خود را آشكار سازند . سپس دو استثناء برای اين وظيفه ذكر شده است كه هر دو را مفصلا مورد بحث قرار می‏دهيم :

 

استثناء اول :

 

" « الا ما ظهر منها »" يعنی جز زينتهائی كه آشكار است . از اين‏ عبارت چنين استفاده می‏شود كه زينتهای زن دو نوع است . يك نوع زينتی‏ است كه آشكار است . نوع ديگر زينتی است كه " درباره اين استثناء سه قول است : اول اينكه مراد از زينت آشكار جامه‏ها است ( جامه‏های رو ) ، و مراد از زينت نهان پای برنجن ( 1 ) و گوشواره و دستبند است . اين قول از ابن مسعود صحابی معروف نقل شده است‏ .
قول دوم اينكه مراز از زينت ظاهره سرمه و انگشتر و خضاب دست است ، يعنی زينتهائی كه در چهره و دو دست تا مچ واقع می‏شود . اين ، قول ابن‏ عباس است .

قول سوم اينست كه مراد از زينت آشكار ، خود چهره و دو دست تا مچ‏ است . اين ، قول ضحاك و عطا است " . در تفسير صافی ذيل اين جمله يك عده روايات از ائمه اطهار نقل می‏كند كه ما بعد نقل خواهيم كرد .
در تفسير كشاف می‏گويد : " زينت عبارت است از چيزهائی كه زن خود را بدانها می‏آرايد از قبيل‏ طلاآلات ، سرمه ، خضاب . زينتهای آشكار از قبيل انگشتر ، حلقه ، سرمه و خضاب مانعی نيست كه آشكار بشود و اما زينتهای پنهان از قبيل‏ دست برنجن ، پای برنجن ، بازوبند ، گردنبند ، تاج ، كمربند ، گوشواره‏ بايد پوشانيده شود . مگر از عده‏ای كه در خود آيه استثنا شده‏اند " . می‏گويد :
"
در آيه پوشانيدن خود زينتهای باطنه مطرح شده است نه محلهای آنها از بدن . اين به خاطر مبالغه در لزوم پوشانيدن آن قسمتهای از بدن است از قبيل ذراع ، ساق پا ، بازو ، گردن ، سر ، سينه ، گوش " . آنگاه صاحب كشاف پس از بحثی درباره موهای عاريتی كه به موی زن وصل‏ می‏شود ، و بحث ديگری درباره تعيين مواضع زينت ظاهره اين بحث را پيش‏ می‏كشد كه فلسفه استثناء زينتهای ظاهره از قبيل سرمه و خضاب و گلگونه و انگشتر و حلقه و مواضع آنها از قبيل چهره و دو دست چيست ؟
در جواب می‏گويد : " فلسفه‏اش اينست كه پوشانيدن اينها حرج است ، كار دشواری است بر زن . زن چاره‏ای ندارد از اينكه با دو دستش اشياء را بردارد يا بگيرد و چهره‏اش را بگشايد . خصوصا در مقام شهادت دادن و در محاكمات و در موقع‏ ازدواج . چاره‏ای ندارد از اينكه در كوچه‏ها راه برود و خواه ناخواه از ساق‏ به پائينتر يعنی قدمهايش معلوم می‏شود ، خصوصا زنان فقير ( كه جوراب و احيانا كفش ندارند ) . و اينست معنی جمله " « الا ما ظهر منها »" . در حقيقت مقصود اينست : مگر آنچه عاده و طبعا آشكار است و اصل اول‏ ايجاب می‏كند كه آشكار باشد " .
صاحب كشاف آنگاه وارد فلسفه استثناء دوم ( محارم ) می‏شود . سپس وضع‏ زنان را قبل از نزول اين آيات شرح می‏دهد كه گريبانهايشان گشاد و باز بود ، گردن و سينه و اطراف سينه‏شان  ديده می‏شد ، و دامن روسريها را معمولا از پشت سر بر می‏گرداندند و قهرا قسمتهای گردن و بناگوش و سينه ديده می‏شد . فخر رازی در تفسير كبير پس از اينكه بحثی می‏كند درباره اينكه آيا لغت‏ زينت تنها به زيبائيهای مصنوعی گفته می‏شود و يا زيبائيهای طبيعی را هم‏ شامل است و خود رأی دوم را انتخاب می‏كند ، می‏گويد : " به عقيده كسانی مانند قفال كه می‏گويند مراد زيبائيهای طبيعی است ، مقصود از زينت آشكار ، چهره و دو دست تا مچ است در زنها ، و چهره و دو دست و دو پا است در مردها . به عقيده قفال چون ضرورت معاشرت ايجاب‏ می‏كرده كه چهره و دو دست تا مچ باز باشد و شريعت اسلام شريعت سهل و آسان است پوشانيدن چهره و دو دست تا مچ واجب نشده است . . . و اما كسانی كه زينت را به امور مصنوعی حمل كرده‏اند گفته‏اند مقصود از زينت‏ ظاهره زينت چهره و دستها است از قبيل وسمه و گلگونه و خضاب و انگشتر . و علت اين استثناء اين است كه پوشانيدن اينها برای زن دشوار است . زن‏ ناچار است كه با دستهای خود اشياء را بردارد و در مقام شهادت و محاكمه‏ و ازدواج ناچار است چهره خويش بگشايد " .
درباره اين استثناء از ائمه اطهار عليه السلام زياد پرسش شده است و آنها جواب داده‏اند . ما چند روايت از كتب حديث نقل می‏كنيم . در تفسير صافی نيز همين روايتها غالبا نقل شده است . ظاهرا در روايات شيعه در اين جهت اختلافی نيست . اينك روايتها :
1ـ «عن زراره عن ابی عبدالله عليه السلام فی قوله » تعالی : " الا ما ظهر منها " قال : الزينة الظاهره الكحل و الخاتم‏» ( 1 ) .
يعنی از امام صادق سؤال شد كه مقصود از زينت آشكار كه پوشيدنش برای‏ زن واجب نيست چيست ؟ فرمود زينت آشكار عبارت است از سرمه و انگشتر .
2ـ «عن علی بن ابراهيم القمی عن ابی جعفر عليه السلام فی هذه الاية ، قال : هی الثياب و الكحل و الخاتم و خضاب الكف و السوار . و الزينة ثلاث : زينة للناس و زينة للمحرم و زينة للزوج ، فاما زينة الناس فقد " « الا ما ظهر » " را خواستم . فرمود عبارتست از انگشتر و دستبند .
3ـ «عن بعض اصحابنا عن ابی‏عبدالله عليه السلام قال : قلت له : ما يحل للرجل من المرأه ان يری اذا لم يكن محرما ؟ قال : الوجه و الكفان و القدمان » ( 2 ) .
ترجمه : راوی كه يك شيعه است می‏گويد از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم‏ كه برای مرد نگاه كردن به چه قسمت از بدن زن جايز است در صورتی كه محرم‏ او نباشد ؟ فرمود چهره و دو كف دست و دو قدم .
اين روايت متضمن حكم جواز نظر بر وجه و كفين است نه حكم عدم وجوب‏ پوشيدن آنها و اينها دو مسأله جداگانه می‏باشند ولی بعدا خواهيم گفت‏
اشكال بيشتر در جواز نظر است نه در عدم وجوب پوشيدن . اگر نظر جائز باشد به طريق اولی پوشيدن واجب نيست . بعدا در اين باره بحث خواهيم‏ كرد .
4ـ اسماء " دختر ابوبكر - كه خواهر عايشه بود - به خانه پيغمبر اكرم آمد در حالی كه جامه‏های نازك و بدن نما پوشيده بود . رسول اكرم روی‏ خويش را از او برگرداند و فرمود :
« يا اسماء ان المرأه اذا بلغت المحيض لم تصلح ان يری منها الا هذا و هذا - و اشار الی كفه و وجهه » .
يعنی ای اسماء ! همينكه زن به حد بلوغ رسيد سزاوار نيست چيزی از بدن‏ او ديده شود مگر اين و اين - اشاره فرمود به چهره و قسمت مچ به پائين‏ دست خودش ( 3 ) .

اين روايات با نظر ابن عباس و ضحاك و عطا منطبق است نه با نظر ابن‏ مسعود كه مدعی بوده است مقصود از زينت ظاهره جامه است . اساسا نظر ابن مسعود قابل توجيه نيست ، زيرا جامه‏ای كه خود بخود آشكار است جامه رو است نه جامه زير ، و در اين صورت معنی ندارد كه گفته شود زنان زينتهای خود را آشكار نكنند مگر جامه رو را . جامه رو قابل پوشاندن‏ نيست تا استثنا شود ، بر خلاف چيزهائی كه در كلمات ابن عباس و ضحاك و عطا است و در روايات شيعه اماميه آمده است . اينها اموری است كه قابل‏ اين هست كه دستور پوشانيدن يا نپوشانيدن آنها داده شود . به هر حال اين روايات می‏فهماند كه برای زن پوشانيدن چهره و دستها تا مچ واجب نيست ، حتی آشكار بودن آرايشهای عادی و معمولی كه در اين‏ قسمتها وجود دارد نظير سرمه و خضاب كه معمولا زن از آنها خالی نيست و پاك كردن آنها يك عمل فوق العاده به شمار می‏رود نيز مانعی ندارد . اين مطلب را توضيح می‏دهيم كه ما اين مسأله را از نظر خودمان بيان‏ می‏كنيم و استنباط خودمان را ذكر می‏نمائيم ، و اما هر يك از آقايان و خانمها از هر كس كه تقليد می‏كنند عملا بايد تابع فتوای مرجع تقليد خودشان‏ باشند . آنچه ما می‏گوئيم با فتوای بعضی از مراجع تقليد تطبيق می‏كند و ممكن است با فتوای بعضی ديگر تطبيق نكند ( هر چند فتوای مخالفی وجود ندارد ، هر چه هست به اصطلاح احتياط است نه فتوای صريح ) . غرض ما از اين بحث اين است كه شما با متون اسلام از نزديك آشنا شويد و به منطق‏ اگر تنها عمل نكردن و پيروی از شهوات بود سهل بود . موضوع ، موضوع‏ انكار اسلام و بی‏اعتقادی است . شما بايد با منطق و فلسفه اجتماعی اسلام از نزديك آشنا شويد تا بتوانيد جواب آن اشخاص را در برخوردها بدهيد . بديهی است تنها خواندن رساله‏های عمليه و آگاهی بر متون فتواها برای‏ اين منظور كافی نيست ، بحثی استدلالی ، هم از جنبه نقل و هم از جنبه‏ فلسفه اجتماعی لازم است . اين جهت است كه اين بحث را بر ما ضروری و
لازم كرده است و اين است محرك ما در بحث استدلالی با بيان ادله و مدارك اين مسأله .
اما اينكه زن نسبت به محارم خود تا چه اندازه حق دارد پوشش نداشته‏ باشد ، روايات و فتاوی مختلف است . آنچه از يك عده روايات استنباط می‏شود و بر طبق آن نيز بعضی از فقهاء فتوا داده‏اند اين است كه از ناف‏ تا زانو از محارم غير شوهر بايد پوشيده شود .

 

پاورقی :
1ـ نوعی زينت نظير دستبند كه به مچ پا می‏بسته‏اند

 كافی جلد 5 صفحه 521 و وسائل جلد 3 صفحه . 25
3ـ سنن ابوداود ، جلد 2 صفحه . 383

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 17:56  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 15

 

 

قسمت پانزدهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

 

عين و بصر

 

در اين آيه كلمه " ابصار " كه جمع بصر است به كار رفته است . فرق است بين كلمه " بصر " و كلمه " عين " ، همانطوری كه در فارسی‏ هم فرق است بين كلمه " ديده " و كلمه " چشم " . " عين " كه فارسی‏ آن " چشم " است نام عضو مخصوص و معهود است با قطع نظر از كار آن ، ولی كلمه " بصر " و همچنين فارسی آن " ديده " از آن جهت به چشم اطلاق می‏شود كه كار مخصوص " ديدن " " ابصار " از آن سر می‏زند . لذا اين دو كلمه اگر چه اسم يك عضو می‏باشد ولی مورد استعمال آنها تفاوت دارد .
وقتی كه يك شاعر می‏خواهد تناسب و زيبائی چشم معشوق را توصيف كند و نظر به عمل ديدن ندارد ، لفظ چشم را به كار می‏برد . در اين مورد استعمال‏ لفظ ديده صحيح نيست زيرا در اينجا عنايت به خود چشم است ، به درشتی و ريزی و مشكی يا ميشی يا خماری بودن آن است ، مثل اينكه شاعر می‏گويد : دو چشم مست تو خوش می‏كشند ناز از هم نمی‏كنند دو بد مست احتراز از هم ولی وقتی عنايت به كار چشم يعنی عمل ديدن باشد ، كلمه " ديده " را به كار می‏برند . شاعر می‏گويد : "

ديده را فايده آنست كه دلبر بيند

" در آيه مورد بحث ، چون عنايت به كار چشم يعنی عمل ديدن است كلمه " أبصار " به كار رفته است نه كلمه " عيون " .

 

غض و غمض

 كلمه ديگری كه در اين آيه به كار رفته است ، كلمه " « يغضوا » " است كه از ماده " غض " است . غض و غمض دو لغت است كه هر دو در مورد چشم به كار می‏رود و برخی آن دو را باهم اشتباه می‏كنند . بايد معنای‏ اين دو كلمه را نيز مشخص كنيم : غمض به معنای برهم گذاردن پلكها است . می‏گويند غمض عين كن . كنايه است از اينكه صرف نظر كن . چنانكه ملاحظه می‏كنيد اين لغت با كلمه عين همراه می‏شود نه با كلمه بصر ولی در مورد كلمه غض می‏گويند غض بصر و يا غض نظر و يا غض طرف . غض به معنای كاهش دادن است و غض بصر يعنی كاهش دادن نگاه . در قرآن‏ كريم سوره لقمان آيه 19 از زبان لقمان به فرزندش می‏گويد : " « و اغضض‏ من صوتك »" يعنی صدای خودت را كاهش بده ، ملايم كن ، فرياد نكن . در آيه 3 از سوره حجرات می‏فرمايد : " « ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول‏ الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوی »" يعنی آنانكه صدای خود را ( هنگام سخن گفتن ) در حضور رسول خدا ملايم می‏كنند ، يعنی فرياد بر نمی‏آورند ، آنان كسانی هستند كه خداوند دلهايشان را برای تقوا آزمايش‏ كرده است .
در حديث معروف هند بن ابی هاله كه اوصاف و شمائل رسول اكرم را توصيف كرده چنين آمده است : " " « و اذا فرخ غض طرفه » " (1) يعنی وقتی كه خوشحال می‏شد چشمها را به حالت نيم خفته در می‏آورد . بديهی‏ است كه مقصود اين نيست كه چشمها را روی هم می‏گذاشت و يا به طرف مقابل‏ نگاه نمی‏كرد . مرحوم مجلسی در " بحار " اين جمله را اينطور تفسير می‏كند : " ای‏ كسره و اطرق و لم يفتح عينه . و انما يفعل ذلك ليكون ابعد من الاشر و المرح " . يعنی پلك چشم را می‏شكست و سر را به پائين می‏انداخت و چشمها را نمی‏گشود . چنين می‏كرد تا از حالت شادی زدگی دور باشد . معمولا افرادی كه مغلوب احساسات خود هستند هنگامی كه شادی به آنها رو می‏آورد بی اختيار چشمها را گشاد می‏كنند و قهقهه سر می‏دهند و به هيجان می‏آيند ، برخلاف افراد سنگين و با وقار . علی عليه السلام در توصيه معروفش به فرزند خود محمد ابن الحنفية ، هنگامی كه در جنگ جمل پرچم را به او داد فرمود : " كوهها اگر از جا كنده شوند تو سر جای خود باش ، دندانها را روی هم فشار بده " تا خشم و غضبت تحريك شود " سر خود را به خداوند عاريه بده و پاها را در زمين‏ ميخكوب كن " . آنگاه در آخر اضافه فرمود : " « ارم ببصرك اقصی القوم‏ و غض بصرك » " (2 ) يعنی تا آخرين نقطه دشمن را نظر بيند از و چشمها را بخوابان . بديهی است كه مقصود اين نيست كه چشمها را ببند ، يا نگاه‏ نكن ، مقصود اينست كه به يك نقطه معين ، مخصوصا به تجهيزات دشمن خيره‏ نشو .
همچنين در دستور العمل عمومی آن حضرت به اصحابش در جنگها می‏فرمايد : " « غضوا الابصار فانه اربط للجاش و اسكن للقلوب و اميتوا الاصوات فانه‏ اطرد للفشل » " ( 3 ) نگاهها را به تجهيزات دشمن كم كنيد كه اينطور دلها محكمتر و آرامتر است . بانگها را كوتاه كنيد كه اينطور بهتر سستی‏ را طرد می‏كند .
از همه اين موارد چنين فهميده می‏شود كه معنی " غض بصر " كاهش دادن‏ نگاه است ، خيره نشدن و تماشا نكردن و به اصطلاح نظر استقلالی نفكندن است . صاحب مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث ( آيه سوره نور ) می‏گويد : " اصل الغض النقصان " يعنی ريشه معنی غض كاهش و كمی است " يقال غض‏ من صوته و من بصره ای نقص " . يعنی وقتی كه اين ماده به صوت و يا بصر نسبت داده می‏شود يعنی آنرا كاهش داد . در ذيل تفسير آيه سوره حجرات‏ می‏گويد : " غض بصره اذا ضعفه عن جده النظر " . يعنی معنی " غض بصره " اينست كه تند نگاه كردن را كم كرد . راغب اصفهانی در كتاب نفيس " مفردات القرآن " اين كلمه را عينا همين طور معنی می‏كند . عليهذا در آيه مورد بحث معنای " « يغضوا من ابصارهم »" اينست كه‏ نگاه را كاهش بدهند يعنی خيره نگاه نكنند و به اصطلاح علماء اصول ، نظرشان آلی باشد نه استقلالی .
توضيح اينكه يك وقت نگاه انسان به يك شخص برای وارنداز كردن و دقت‏ كردن به خود آن شخص است مانند اينكه بخواهد وضع لباس و كيفيت آرايش‏ او را مورد مطالعه قرار دهد ، مثلا ببيند كراواتش را چگونه بسته است و موی سرش را چگونه آرايش كرده است . ولی يك وقت ديگر نگاه كردن به‏ شخصی كه با او روبرو است برای اينست كه با او حرف می‏زند ، و چون لازمه‏ مكالمه نگاه كردن است به او نگاه می‏كند . اين نوع از نگاه كردن كه به‏ عنوان مقدمه و وسيله مخاطبه است ، نظر آلی است ، ولی نوع اول نظر استقلالی است . پس معنی جمله اين است : به مؤمنين بگو به زنان خيره‏ نشوند و چشم چرانی نكنند . اين نكته بايد اضافه شود كه برخی از مفسران كه " غض بصر " را به‏ معنی ترك نظر گرفته‏اند مدعی هستند كه مقصود ترك نظر به عورت است‏
همچنانكه جمله بعد نيز ناظر به حفظ عورت از نظر است . و باز همانطور كه‏ فقها گفته‏اند ، فرضا مقصود از غض بصر ترك نگاه به طور كلی باشد اعم از نگاهی كه به منظور تماشا و التذاذ باشد و يا نگاهی كه لازمه مخاطبه است ، متعلق نگاه ذكر نشده است كه چيست (4 (
ولی اگر چنانكه ما استنباط كرديم ، مقصود از " غض بصر " اين باشد كه‏ خيره نگاه نكنند ، يعنی ناظر به نگاهی باشد كه لازمه مخاطبه است و مقصود اينست كه چشم چرانی نكنند ، قطعا متعلق غض بصر چهره است و بس زيرا آنچه ضرورت اقتضا می‏كند همين قدر است . نگاه به غير چهره ( و شايد دو دست تا مچ نيز ) حتی با " غض بصر " نيز جايز نيست .

 

ستر عورت

 در جمله بعد می‏فرمايد " « و يحفظوا فروجهم »" يعنی : به مؤمنين بگو عورت خويش را حفظ كنند . ممكن است مقصود اين باشد كه پاكدامن باشند و دامن خود را از هر چه كه روا نيست نگهداری كنند ، يعنی از زناء و فحشاء و هر كار زشتی كه از اين مقوله است . ولی عقيده مفسرين اوليه اسلام و همچنين مفاد اخبار و احاديث وارده اينست كه هر جا در قرآن كلمه حفظ فرج آمده است مقصود حفظ از زناء است جز در اين دو آيه كه به معنای حفظ از نظر است و مقصود وجوب ستر عورت است . چه اين تفسير را بگيريم يا حفظ فرج را به معنی‏ مطلق پاكدامنی و عفاف بگيريم در هر حال شامل مسأله ستر عورت می‏باشد . در جاهليت بين اعراب ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب كرد .
در دنيای متمدن كنونی نيز عده‏ای از غربيها كشف عورت را تأييد و تشويق‏ می‏كنند . دنيا دوباره از اين نظر به سوی همان وضع زمان جاهليت سوق داده‏ می‏شود . راسل در يكی از كتابهايش به نام " در تربيت " يكی از چيزهائی كه از جمله " اخلاق بی منطق " و به اصطلاح " اخلاق تابو " می‏شمارد ، همين‏ مسأله پوشانيدن عورت است . وی می‏گويد چرا پدران و مادران اصرار می‏ورزند كه عورت خود را از بچه بپوشانند ؟ اين اصرار ، خود سبب تحريك حس‏ كنجكاوی بچه‏ها می‏گردد . اگر كوشش والدين برای كتمان عضو تناسلی نباشد ، چنين كنجكاوی كاذبی وجود پيدا نخواهد كرد . بايد والدين عورت خود را به‏ بچه‏ها نشان بدهند تا آنها هر چه كه وجود دارد از اول بشناسند . بعد اضافه می‏كند : لااقل گاهی اوقات - مثلا هفته‏ای يك بار - در صحرا يا حمام برهنه شوند و عورت خود را در معرض ديد بچه‏ها قرار دهند .
راسل مسأله مخفی كردن عورت را يك " تابو " می‏داند . " تابو " از موضوعات بحث جامعه شناسی است و به تحريمهای ترس‏آور و بی منطق گفته می‏شود كه در ميان ملل وحشی وجود داشته و دارد . به عقيده امثال راسل ، اخلاق رائج در جهان متمدن امروز نيز پر از " تابو  بعضی كارها باز می‏دارد ،

از جمله اينكه وقتی كه بچه بودم و با كودكان‏ بازی می‏كردم يك روز يكی از رجال قريش كار ساختمانی داشت و كودكان بر حسب حالت كودكی دوست داشتند سنگ و مصالح بنائی را در دامن گرفته‏ بياورند و نزديك بنا قرار دهند . بچه‏ها ، طبق معمول عرب پيراهنهای بلند به تن داشتند و شلوار نداشتند . وقتی كه دامن خود را بالا می‏گرفتند عورت‏ آنها مكشوف می‏شد . من رفتم يك سنگ در دامن بگيرم . همينكه خواستم‏ دامنم را بلند كنم ، گوئی كسی با دستش زد و دامن مرا انداخت . يك بار ديگر خواستم دامنم را بالا بگيرم باز همانطور شد . دانستم كه من نبايد اين‏ كار را بكنم " ( 5 ) .
در آيه بعد می‏فرمايد : " « و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن‏ فروجهن »" عينا همان دو تكليف : ترك نظر ، و پاكدامنی ( پوشانيدن‏ عورت ) را كه برای مردان بيان كردم برای زنان هم ذكر فرموده است . از اينجا به خوبی روشن می‏شود كه هدف از اين دستورات رعايت مصالح بشر است خواه زن يا مرد . قوانين اسلام بر پايه تبعيض و تفاوت ميان زن و مرد بنا نشده است و الا می‏بايد همه اين تكاليف را برای زن قائل شود و برای مرد هيچ وظيفه‏ای مقرر ندارد . اگر می‏بينيم كه وظيفه " پوشش " به زن اختصاص يافته است از اين‏ جهت است كه ملاك آن مخصوص زن است . چنانكه قبلا هم يادآوری كرديم ، زن‏ مظهر جمال و مرد مظهر شيفتگی است . قهرا به زن بايد بگويند خود را در معرض نمايش قرار نده نه به مرد . لهذا با اينكه دستور پوشيدن برای مردان مقرر نشده است ، عملا مردان پوشيده‏تر از زنان از منزل بيرون می‏روند ، زيرا تمايل مرد به نگاه‏ كردن و چشم چرانی است نه به خودنمائی ، و برعكس تمايل زن بيشتر به‏ خودنمائی است نه به چشم چرانی . تمايل مرد به چشم چرانی بيشتر زن را تحريك به خودنمائی می‏كند و تمايل به چشم چرانی كمتر در زنان وجود دارد . لهذا مردان كمتر تمايل به خودنمائی دارند . و به همين جهت " تبرج " از مختصات زنان است .

 

پاورقی :
1ـ تفسير صافی ذيل آيه 31 از سوره نور ، نقل از تفسير علی بن ابراهيم

2ـ نهج البلاغه خطبه 11 وسائل جلد 2 كتاب الجهاد صفحه . 429
3ـ نهج البلاغه خطبه 222 و وسائل جلد 2 كتاب الجهاد صفحه 430

4ـ رجوع شود به مستمسك العروه حضرت آية الله حكيم ، جلد 5 صفحه 191

5ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی‏الحديد ، خطبه . 190

 

دانلود کتاب الکترونیکی حجاب (130 کیلو بایت)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 20:38  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 14

 

 

 

 

 

قسمت چهاردهم

برای مطالعه قسمت های قبل بر روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید

 

بخش پنجم :

حجاب اسلامی :

 

1ـ آيات سوره نور .
2ـ استيذان .
3ـ نگاه مرد و پوشش زن .
4ـ ستر عورت و اخلاق تابو .
 استثناها در آيه پوشش .
6ـ آيات سوره نور .
7ـ آيات سوره احزاب .
8ـ بررسی .
9ـ چهره و دو دست تا مچ .
10ـ ادله موافق .
11ـ ادله مخالف .
12ـ شركت زن در مجامع .
13ـ فتاوی .
14ـ كتمان يا اظهار ؟
15ـ  دو مسأله ديگر .

 

حجاب اسلامی

 

اين بحث را از قرآن شروع می‏كنيم . آيات مربوط بدين موضوع در دو سوره‏ از قرآن آمده است : يكی سوره " نور " و ديگر سوره " احزاب " . ما تفسير آيات را بيان می‏كنيم و سپس به مسائل فقهی و بحث روايات و نقل‏ فتوای فقهاء می‏پردازيم . در سوره نور آيه‏ای كه مربوط به مطلب است آيه‏ 31 می‏باشد . چند آيه قبل از آن آيه متعرض وظيفه اذن گرفتن برای ورود در منازل است و در حكم مقدمه اين آيه می‏باشد . تفسير آيات را از آنجا شروع‏ می‏كنيم :
« يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتی تستانسوا و تسلموا علی اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون ( 27 ) فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتی يؤذن لكم و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكی لكم و الله بما تعملون عليم ( 28 ) ليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون ( 29 ) قل للمؤمنين‏ يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكی لهم ان الله خبير بما يصنعون‏ (30) و قل للمؤمنات يغضضن من »ابصارهن و يحفظن فروجهن و لايبدين زينتهن الا ما ظهر منها و ليضربن بخمرهن‏ علی جيوبهن و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او آبائهن او آباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غير اولی الاربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا علی عورات النساء ، و لا يضربن بارجلهن ليعلم ما
يخفين من زينتهن و توبوا الی الله جميعا ايها المؤمنون لعلكم تفلحون (31) .
ای كسانی كه ايمان آورديد ! به خانه ديگران داخل نشويد مگر آنكه قبلا آنان را آگاه سازيد . و بر اهل خانه سلام كنيد . اين برای شما بهتر است . باشد كه پند گيريد .
اگر كسی را در خانه نيافتيد داخل نشويد تا به شما اجازه داده شود . اگر گفته شد باز گرديد ، بازگرديد كه پاكيزه‏تر است برای شما . خدا بدانچه‏ انجام می‏دهيد داناست .
باكی نيست كه در خانه‏هائی كه محل سكنا نيست و نفعی در آنجا داريد ( بدون اجازه ) داخل شويد . خدا آنچه را آشكار می‏كنيد و آنچه را نهان‏ می‏داريد آگاه است .
به مردان مؤمن بگو ديدگان فرو خوابانند و دامنها حفظ كنند . اين برای‏
شما پاكيزه‏تر است . خدا بدانچه می‏كنيد آگاه است .
به زنان مؤمنه بگو ديدگان خويش فرو خوابانند و دامنهای خويش حفظ كنند و زيور خويش آشكار نكنند مگر آنچه پيدا است ، سرپوشهای خويش بر گريبانها بزنند ، زيور خويش آشكار نكنند مگر برای شوهران ، يا پدران ، يا پدر شوهران ، يا پسران ، يا پسر شوهران ، يا برادران ، يا برادر زادگان ، يا خواهرزادگان‏ ، يا زنان ، يا مملوكانشان ، يا مردان طفيلی كه حاجت به زن ندارند ، يا كودكانی كه از راز زنان آگاه نيستند ( يا بر كامجوئی از زنان توانا نيستند ) و پای به زمين نكوبند كه زيورهای مخفيشان دانسته شود . ای گروه‏ مؤمنان همگی به سوی خداوند توبه بريد ، باشد كه رستگار شويد .
مفاد آيه اول و دوم اينست كه مؤمنين نبايد سرزده و بدون اجازه به خانه‏ كسی داخل شوند . در آيه سوم مكانهای عمومی و جاهائی كه برای سكونت نيست‏ از اين دستور استثناء می‏گردد . سپس دو آيه ديگر مربوط به وظائف زن و مرد است در معاشرت با يكديگر كه شامل چند قسمت است :
هر مسلمان ، چه مرد و چه زن ، بايد از چشم چرانی و نظر بازی‏ اجتناب كند .
مسلمان ، خواه مرد يا زن ، بايد پاكدامن باشد و عورت خود را از ديگران بپوشد .
3ـ زنان بايد پوشش داشته باشند و آرايش و زيور خود را بر ديگران‏ آشكار نسازند و در صدد تحريك و جلب توجه مردان برنيايند .
4ـ دو استثناء برای لزوم پوشش زن ذكر شده كه يكی با جمله " « و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها »" بيان شده است و نسبت به عموم مردان‏ است و ديگری با جمله " « و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن »الخ " ذكر شده و نداشتن پوشش را برای زن نسبت به عده خاصی تجويز می‏كند . ما به ترتيب در مفاد اين آيات بحث می‏كنيم .

 

استيذان

 

از نظر اسلام هيچكس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلی به خانه ديگری‏ داخل شود .
در بين اعراب ، در محيطی كه قرآن نازل شده است ، معمول نبوده كه كسی‏ برای ورود در منزل ديگران اذن بخواهد . در خانه‏ها باز بوده همانطوری كه‏ الان هم در دهات ديده می‏شود هيچوقت رسم نبوده است - چه شب و چه روز - كه درها را ببندند . زيرا بستن درها از ترس دزد است و در آنجاها چنين‏ ترسی وجود نداشته است . اولين كسی كه دستور داد برای خانه‏های مكه‏ مصراعين يعنی دو لنگه در قرار دهند ، معاويه بود و هم او دستور داد كه‏ درها را ببندند .
به هر حال چون در خانه‏ها هميشه باز بود و اجازه گرفتن هم بين عربها متداول نبود و حتی اجازه خواستن را نوعی اهانت نسبت به خود می‏دانستند سرزده و بی اطلاع قبلی وارد خانه‏های يكديگر می‏شدند . اسلام اين رسم غلط را منسوخ كرد ، دستور داد سرزده داخل خانه‏های مورد سكونت ديگران نشوند . روشن است كه فلسفه اين حكم دو چيز است : يكی موضوع ناموس يعنی پوشيده بودن زن ، و از همين جهت اين‏ دستور با آيات پوشش يك جا ذكر شده است . ديگر اينكه هر كسی در محل‏ سكونت خود اسراری دارد و مايل نيست ديگران بفهمند . حتی دو نفر رفيق‏ صميمی هم بايد اين نكته را رعايت كنند زيرا ممكن است دو دوست يكرنگ‏ در عين يگانگی و يكرنگی ، هر كدام از نظر زندگی خصوصی اسراری داشته باشند كه نخواهند ديگری بفهمد .
بنابراين نبايد فكر كرد كه دستور استيذان اختصاص دارد به خانه‏هائی كه‏ در آنها زن زندگی می‏كند . اين وظيفه مطلق و عام است . مردان و زنانی كه‏ مقيد به پوشش هم نيستند ممكن است در خانه خود ، وضعی داشته باشند كه‏ نخواهند ديگران آنان را به آن حال ببينند . به هر حال اين دستوری است‏ كلی‏تر از حجاب ، فلسفه‏اش هم كلی‏تر از فلسفه حجاب است . جمله " « حتی تستأنسوا »" كه به معنی اينست : تا استعلام نكرده‏ايد وارد نشويد ، به عيب سرزده وارد شدن اشعار دارد . اين كلمه از ماده " انس " است كه نقطه مقابل وحشت و فزع است . اين كلمه می‏فهماند كه‏ ورود شما به خانه‏ای كه ديگران در آن سكونت دارند می‏بايد با استعلام و جلب انس باشد ، نبايد سرزده وارد شويد كه موجب وحشت و فزع و ناراحتی‏ گردد .
رواياتی وارد شده كه پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله دستور فرمودند : برای استعلام ذكر خدا گفته شود مانند سبحان الله ، يا الله اكبر ، و غيره‏ . در بين ما معمول است يا الله می‏گوئيم ، اين رسم از همين دستور الهام می‏گيرد .
از رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم سؤال شد آيا حكم اجازه خواستن‏ شامل خانه فاميل و خويشان نزديك هم می‏شود ؟ آيا برای ورود در خانه مادر يا دخترمان هم بايد اذن بگيريم ؟ در جواب فرمود آيا اگر مادر تو در اتاق‏ خود برهنه باشد و تو سرزده وارد شوی پسنديده است ؟ عرض شد : نه . فرمود پس اذن بگيريد .
رسول اكرم شخصا اين دستور را اجراء می‏كردند و به اصحاب خويش هم توصيه‏ و تأكيد می‏كردند . دانشمندان شيعه و سنی نقل كرده‏اند كه رسم پيغمبر اكرم‏ اين بود كه پشت در خانه می‏ايستاد و می‏فرمود : " « السلام عليكم يا اهل‏ البيت » " . اگر اجازه ورود می‏دادند وارد می‏شد و اگر جواب نمی‏شنيد نوبت دوم و سوم سلام را تكرار می‏فرمود ، زيرا واقعا امكان دارد شخصی كه‏ در خانه است در نوبت اول يا دوم صدا را نشنيده باشد ولی اگر در نوبت‏ سوم هم جواب نمی‏شنيد مراجعت می‏كرد و می‏فرمود يا در خانه نيستند و يا آنكه ميل ندارند ما وارد بشويم . اين دستور را در مورد خانه دخترش زهرا عليه السلام نيز اجرا می‏فرمود .
يك نكته كه بايد در تفسير اين آيه متذكر شويم اينست كه كلمه " بيوت‏ " جمع " بيت " به معنای اتاق است . در زبان عربی لغتی كه به معنی " خانه " در اصطلاح امروز فارسی به كار می‏رود لفظ " دار " است . البته‏ در قسمتی از نقاط ايران مانند خراسان كلمه خانه را نيز به اتاق اطلاق‏ می‏كنند . به هر حال بيوت به معنای اتاقها است و از اينجا چنين نتيجه‏ گرفته می‏شود كه استيذان مربوط به داخل شدن در اتاق اشخاص است نه به‏ ورود در حياط منزلها.
ولی بايد توجه داشت كه در بين اعراب چون در خانه‏ها هميشه باز بود ، قهرا حياط جنبه خصوصی پيدا نمی‏كرد و اگر كسی می‏خواست در خانه خود فرضا لخت شود به داخل اتاق می‏رفت . ولی در جائی كه حياط حكم اتاق را پيدا كرده است - چنانكه الان در زندگی ما اينطور است - زيرا در بسته است و ديوارها هم بلند است و اگر چه كاملا مانند اتاق پناهگاه و خلوت شمرده‏ نمی‏شود ولی باعخره تا حدی جنبه خصوصی دارد ، در چنين جاهائی حكم وجوب‏ استيذان در حياط هم جاری است .
در پايان آيه می‏فرمايد : " « ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون »" يعنی اين‏ برای شما بهتر است ، يعنی دستوری كه شما داديم بی دليل نيست ، فلسفه‏ دارد ، مصلحت شما در آنست . باشد كه متوجه شويد و مصلحت آنرا دريابيد .
سپس در آيه دوم می‏فرمايد : اگر پس از استعلام و استجازه دريافتيد كه‏ كسی در خانه نيست ، وارد نشويد مگر اينكه به شما اجازه داده شود ، مثلا صاحب خانه كليد خانه را به شما بدهد يا خودش حضور داشته باشد و اجازه‏ بدهد .
بعد می‏فرمايد : " « و اذا قيل لكم ارجعوا فارجعوا »" اگر صاحب خانه‏ به شما گفت برگرديد نمی‏توانيم شما را بپذيريم ، شما هم برگرديد و ناراحت نشويد .
قبلا گفتيم اعراب اجازه خواستن را ننگ می‏شمردند . و اين از نادانی‏ آنها بود ، كما اينكه الان هم در اجتماع ما نپذيرفتن وارد ، هر چند به‏ موجب عذری باشد ، اهانت به وارد تلقی می‏شود ، و اين از نادانی ما است . اگر كسی به در خانه‏ای برود و صاحب خانه بگويد من الان وقت ندارم شما را بپذيرم به او بر می‏خورد ، و چه بسا قهر كند و هر جا بنشيند بگويد من رفتم به در منزل فلانی ، مرا راه نداد . اين هم يك‏ نادانی و جهالت است .
ما بايد دستور قرآن را در اين باره به كار ببنديم . به كار بستن اين‏ دستور ، تكلفات و ناراحتيهای زيادی را از ما دور می‏سازد . يك سلسله‏ دروغها و خلاف گوئی‏ها معلول همين رفتار نادرست و توقعهای نابجا است كه‏ در بين ما رائج می‏باشد .
شخصی بدون اطلاع قبلی ، در خانه شخص ديگری را می‏زند . صاحب خانه ميل‏ ندارد او را بپذيرد ، بسا هست كه كارهای لازمی دارد و آمدن اين شخص‏ مزاحمت است ، می‏گويد بگوئيد فلانی در خانه نيست . شخص وارد غالبا اين‏ دروغها را می‏فهمد . شخص وارد خلاف می‏كند كه بدون تعيين وقت قبلی توقع‏ دارد او را بپذيرند و صاحب خانه هم آن قدر شهامت و صراحت ندارد كه‏ بگويد معذرت می‏خواهم فعلا وقت ندارم بپذيرم ، و اگر بگويد وقت ندارم ، باز آن شخص وارد آن قدر فهم ندارد كه عذر او را بپذيرد ، تا آخر عمر گله‏ می‏كند كه رفتم به در خانه فلان شخص و او مرا نپذيرفت . اينست كه در اينگونه مواقع هم دروغ گفته می‏شود و هم رنجش پديد می‏آيد . ولی اگر دستور قرآن رعايت شود نه دروغی گفته می‏شود و نه رنجشی پديد می‏آيد . لهذا می‏فرمايد : " « ذلكم ازكی لكم » " يعنی اين روش كه به‏ شما ياد داديم برای شما پاكيزه‏تر است ." « و الله بما تعملون عليم »" يعنی خدا به آنچه می‏كنيد دانا است .

در اينجا قضيه‏ای مربوط به مرحوم آية الله بروجردی به ياد دارم نقل‏ می‏كنم :
در سالهائی كه در قم بودم ، يك وقت يكی از خطبای معروف ايران به قم‏ آمد و اتفاقا ديد و بازديد ايشان در حجره بنده بود . در آنجا از ايشان‏ ديدن می‏شد . يك روز در مدت اقامت ايشان در قم ، شخصی در وقت نامناسبی‏ ايشان را به خانه آية الله بروجردی برده بود . آن موقع يك ساعت قبل از وقت درس ايشان بود و معمولا ايشان در آن وقت مطالعه می‏كردند و كسی را نمی‏پذيرفتند . در می‏زنند و به نوكر می‏گويند به آقا بگوئيد فلانی به ملاقات‏ شما آمده است . نوكر پيغام را می‏رساند و بر می‏گردد و می‏گويد آقا فرمودند من فعلا مطالعه دارم ، وقت ديگری تشريف بياوريد . آن شخص محترم هم‏ برگشت و اتفاقا همانروز به شهر خود مراجعت كرد . همانروز آية الله‏ بروجردی برای درس آمدند ، من را در صحن ديدند و فرمودند : " من بعد از درس برای ديدن فلانی به حجره شما می‏آيم " گفتم ايشان رفتند . فرمودند : " پس وقتی ايشان را ديدی بگو : حال من ، وقتی تو به ديدن من آمدی ، مانند حال تو بود وقتی می‏خواهی برای ايراد سخنرانی آماده شوی . من دلم‏ می‏خواست وقتی با هم ملاقات كنيم كه حواس من جمع باشد و باهم صحبت كنيم‏ و در آن موقع من مطالعه داشتم و می‏خواستم برای درس بيايم " . پس از مدتی من آن شخص را ملاقات كردم و معذرت خواهی آية الله بروجردی را ابلاغ كردم ، و شنيده بودم كه بعضی از افراد وسوسه كرده بودند و به اين مرد محترم گفته بودند : تعمدی در كار بوده كه به تو توهين شود و ترا از در خانه برگردانند . من به آن مرد محترم گفتم :
آية الله بروجردی می‏خواستند به ديدن شما بيايند و چون مطلع شدند كه شما حركت كرديد معذرتخواهی كردند .
آن مرد جمله‏ای گفت كه برای من جالب بود . گفت : " نه تنها به من‏ يك ذره بر نخورد ، بلكه خيلی هم خوشحال شدم ، زيرا ما اروپائيها را می‏ستاييم كه مردمی صريح هستند و رودرواسيهای بيجا ندارند . من كه قبلا از ايشان وقت نگرفته بودم ، غفلت كرده در وقت نامناسبی رفته بودم . من از صراحت اين مرد خوشم آمد كه گفت حالا من كار دارم . آيا اين بهتر بود يا اينكه با ناراحتی مرا می‏پذيرفت و دائما در دلش ناراحت بود و با خود می‏گفت اين بلا چه بود كه بر من نازل شد ، وقت مرا گرفت و درس مرا خراب كرد ؟ ! من بسيار خوشحال شدم كه در كمال صراحت و رك گوئی مرا نپذيرفت . چقدر خوبست مرجع مسلمين اينطور صريح باشد " .
برگرديم به تفسير آيات : در آيه بعد می‏فرمايد : " « ليس عليكم جناح‏ ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم »" . در اين آيه استثناء قائل شده است . مفاد آيه اينست كه دستوری كه درباره كسب اذن داده شد مخصوص خانه‏های مسكونی است ، يعنی مخصوص جاهائی است كه محل زندگانی‏ خصوصی افراد است و جنبه خلوتگاه دارد ، اما جاهائی كه اينطور نيست و رفت و آمد در آنجا عمومی است ، اين حكم را ندارد و لو آنكه متعلق به‏ ديگران باشد .
مثلا اگر شما در يك پاساژ ، يا شركت ، يا مغازه كار داريد لازم نيست‏ جلو در بايستيد و اذن ورود بخواهيد . همچنين حمام عمومی كه درش باز است‏ . در اين موارد كسب اذن لازم نيست . بر شما باكی نيست در خانه‏هائی كه‏ مسكون نيست و در آنجا كاری داريد بدون اجازه وارد شويد .
از قيد " « فيها متاع لكم »" فهميده می‏شود كه ورود انسان در اينگونه‏ مكانها در صورتی است كه كاری دارد و الا مزاحمت برای صاحبان آن مكانها نبايد فراهم شود .
"
« و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون »" يعنی و خدا به آشكار و نهان شما آگاه است ، از قصد و نيت شما با خبر است كه به چه منظور وارد خانه و محل كار كسی می‏شويد .
آيه بعد می‏فرمايد : "« قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم‏ " . . . يعنی بگو به مردان مؤمن كه ديده‏های خود را بخوابانند و عورت‏ خويش را حفظ كنند . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 19:52  توسط حمید رضا الوندی  | 

حجاب 13

بخش چهارم: ايرادها و اشكالها :

 

1ـ كار بی منطق .
2ـ سلب حق آزادی .
3ـ ركود فعاليت .
4ـ افزايش التهابها .

 

ايرادها و اشكالها

 

حجاب و منطق

 

اولين ايرادی كه بر پوشيدگی زن می‏گيرند اينست كه دليل معقولی ندارد و چيزی كه منطقی نيست نبايد از آن دفاع كرد . می‏گويند منشأ حجاب ، يا غارتگری و نا امنی بوده است كه امروز وجود ندارد ، و يا فكر رهبانيت و ترك لذت بوده است كه فكر باطل و نادرستی است ، و يا خودخواهی و سلطه‏جوئی مرد بوده كه رذيله‏ای است ناهنجار و بايد با آن مبارزه كرد ، و يا اعتقاد به پليدی زن در ايام حيض بوده است كه اين هم خرافه‏ای بيش‏ نيست .
پاسخ اين ايراد از بحثی كه در بخش گذشته كرديم روشن شد . از مباحث آن‏ بخش معلوم گشت كه حجاب - البته به مفهوم اسلامی آن - از جنبه‏های مختلف‏ : روانی ، خانوادگی ، اجتماعی و حتی از جنبه بالا رفتن ارزش زن ، منطق‏ معقول دارد و چون در آن بخش به تفصيل بحث كرديم در اين بخش تكرار نمی‏كنيم .

 

 حجاب و اصل آزادی

 

ايراد ديگری كه بر حجاب گرفته‏اند اينست كه موجب سلب حق آزادی كه‏ يك حق طبيعی بشری است می‏گردد و نوعی توهين به حيثيت انسانی زن به شمار می‏رود .
می‏گويند احترام به حيثيت و شرف انسانی يكی از مواد اعلاميه حقوق بشر است . هر انسانی شريف و آزاد است ، مرد باشد يا زن ، سفيد باشد يا سياه ، تابع هر كشور يا مذهبی باشد . مجبور ساختن زن به اينكه حجاب‏ داشته باشد بی اعتنائی به حق آزادی او و اهانت به حيثيت انسانی او است‏ و به عبارت ديگر ظلم فاحش است به زن . عزت و كرامت انسانی و حق‏ آزادی زن ، و همچنين حكم متطابق عقل و شرع به اينكه هيچكس بدون موجب‏ نبايد اسير و زندانی گردد ، و ظلم به هيچ شكل و به هيچ صورت و به هيچ‏ بهانه نبايد واقع شود ، ايجاب می‏كند كه اين امر از ميان برود .
پاسخ : يك بار ديگر لازم است تذكر دهيم كه فرق است بين زندانی كردن‏ زن در خانه و بين موظف دانستن او به اينكه وقتی می‏خواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام يك وظيفه‏ای است بر عهده زن‏ نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد بايد كيفيت خاصی را در لباس‏ پوشيدن مراعات كند . اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه چيزی است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به‏ حقوق طبيعی او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب شود .
اگر رعايت پاره‏ای مصالح اجتماعی ، زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روش خاصی را اتخاذ كنند و طوری راه بروند كه آرامش ديگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بين نبرند چنين مطلبی را " زندانی كردن‏ " يا " بردگی " نمی‏توان ناميد و آن را منافی حيثيت انسانی و اصل " آزادی " فرد نمی‏توان دانست .
در كشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنين محدوديتهائی برای مرد وجود دارد . اگر مردی برهنه يا در لباس خواب از خانه خارج شود و يا حتی با پيژامه بيرون آيد ، پليس ممانعت كرده به عنوان اينكه اين عمل برخلاف‏ حيثيت اجتماع است او را جلب می‏كند . هنگامی كه مصالح اخلاقی و اجتماعی‏ ، افراد اجتماع را ملزم كند كه در معاشرت اسلوب خاصی را رعايت كنند مثلا با لباس كامل بيرون بيايند ، چنين چيزی نه بردگی نام دارد و نه‏ زندان ، و نه ضد آزادی و حيثيت انسانی است و نه ظلم و ضد حكم عقل به‏ شمار می‏رود .
برعكس ، پوشيده بودن زن - در همان حدودی كه اسلام تعيين كرده است - موجب كرامت و احترام بيشتر او است ، زيرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون می‏دارد . شرافت زن اقتضاء می‏كند كه هنگامی كه از خانه بيرون می‏رود متين و سنگين‏ و با وقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشيدنش هيچگونه عمدی كه باعث‏ تحريك و تهييج شود به كار نبرد ، عملا مرد را به سوی خود دعوت نكند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود ، زباندار و معنی‏دار به سخن خود آهنگ ندهد . چه آنكه گاهی اوقات ژستها سخن می‏گويند ، راه رفتن انسان‏ سخن می‏گويد ، طرز حرف زدنش يك حرف ديگری می‏زند . اول از تيپ خودم كه روحانی هستم مثال می‏زنم : اگر يك روحانی برای‏ خودش قيافه و هيكلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد ، عمامه را بزرگ و ريش را دراز كند ، عصا و ردائی با هيمنه و شكوه خاص به دست و دوش بگيرد ، اين ژست و قيافه خودش حرف می‏زند ، می‏گويد برای من احترام‏ قائل شويد ، راه برايم باز كنيد ، مؤدب بايستيد ، دست مرا ببوسيد .
همچنين است حالت يك افسر با نشانه‏های عالی افسری كه گردن می‏افرازد ، قدمها را محكم به زمين می‏كوبد ، باد به غبغب می‏اندازد ، صدای خود را موقع حرف زدن كلفت می‏كند . او هم زباندار عمل می‏كند ، به زبان بی زبانی‏ می‏گويد : از من بترسيد ، رعب من را در دلهای خود جا دهيد . همينطور ممكن است زن يك طرز لباس بپوشد يا راه برود كه اطوار و افعالش حرف بزند ، فرياد بزند كه به دنبال من بيا ، سر بسر من بگذار ، متلك بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش كن . آيا حيثيت زن ايجاب می‏كند كه اينچنين باشد ؟ آيا اگر ساده و آرام‏ بيايد و برود ، حواس پرت كن نباشد و نگاههای شهوت آلود مردان را به‏ سوی خود جلب نكند ، برخلاف حيثيت زن يا برخلاف حيثيت مرد يا برخلاف‏ مصالح اجتماع يا برخلاف اصل آزادی فرد است ؟
آری اگر كسی بگويد زن را بايد در خانه حبس و در را به رويش قفل كرد و به هيچ وجه اجازه بيرون رفتن از خانه به او نداد ، البته اين با آزادی‏ طبيعی و حيثيت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد . چنين چيزی در حجابهای غير اسلام بوده است ولی در اسلام نبوده و نيست .
شما اگر از فقهاء بپرسيد آيا صرف بيرون رفتن زن از خانه حرام است ؟ جواب می‏دهند نه . اگر بپرسيد آيا خريد كردن زن و لو اينكه فروشنده مرد باشد حرام است ؟ يعنی نفس عمل بيع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام‏ است ؟ پاسخ می‏دهند حرام نيست . آيا شركت كردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است ؟ باز هم جواب منفی است چنانكه در مساجد و مجالس‏ مذهبی و پای منبرها شركت می‏كنند و كسی نگفته است كه صرف شركت كردن زن‏ در جاهائی كه مرد هم وجود دارد حرام است . آيا تحصيل زن ، فن و هنر آموختن زن و باعخره تكميل استعدادهائی كه خداوند در وجود او نهاده است‏ حرام است ؟ باز جواب منفی است .
فقط دو مسأله وجود دارد ، يكی اينكه بايد پوشيده باشد و بيرون رفتن به‏ صورت خودنمائی و تحريك آميز نباشد . و ديگر اينكه مصلحت خانوادگی ايجاب می‏كند كه خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضايت شوهر و مصلحت انديشی او باشد .
البته مرد هم بايد در حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بيشتر . گاهی ممكن‏ است رفتن زن به خانه اقوام و فاميل خودش هم مصلحت نباشد . فرض كنيم‏ زن می‏خواهد به خانه خواهر خود برود و فی المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه‏ انگيزی است كه زن را عليه مصالح خانوادگی تحريك می‏كند . تجربه هم نشان‏ می‏دهد كه اينگونه قضايا كم نظير نيست . گاهی هست كه رفتن زن حتی به‏ خانه مادرش نيز برخلاف مصلحت خانوادگی است ، همينكه نفس مادر به او برسد تا يك هفته در خانه ناراحتی می‏كند ، بهانه می‏گيرد ، زندگی را تلخ و غير قابل تحمل می‏سازد . در چنين مواردی شوهر حق دارد كه از اين معاشرتهای‏ زبانبخش - كه زيانش نه تنها متوجه مرد است ، متوجه خود به زن و فرزندان ايشان نيز می‏باشد - جلوگيری كند . ولی در مسائلی كه مربوط به‏ مصالح خانواده نيست دخالت مرد مورد ندارد .

 

ركود فعاليتها

 

سومين ايرادی كه بر حجاب می‏گيرند اينست كه سبب ركود و تعطيل‏ فعاليتهائی است كه خلقت در استعداد زن قرار داده است . زن نيز مانند مرد دارای ذوق ، فكر ، فهم ، هوش و استعداد كار است .
اين استعدادها را خدا به او داده است و بيهوده نيست و بايد به ثمر برسد . اساسا هر استعداد طبيعی دليل يك حق طبيعی است . وقتی در آفرينش به‏ يك موجود استعداد و لياقت كاری داده شد ، اين به منزله سند و مدرك‏ است كه وی حق دارد استعداد خود را به فعليت برساند ، منع كردن آن ظلم‏ است . چرا می‏گوئيم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و اين حق را برای حيوانات قائل نيستيم ؟ برای اينكه استعداد درس خواندن‏ در بشر وجود دارد و در حيوانات وجود ندارد . در حيوان استعداد تغذيه و توليد مثل وجود دارد و محروم ساختن او از اين كارها برخلاف عدالت است . باز داشتن زن از كوششهائی كه آفرينش به او امكان داده است نه تنها ستم به زن است ، خيانت به اجتماع نيز می‏باشد . هر چيزی كه سبب شود قوای طبيعی و خدادادی انسان معطل و بی اثر بماند به زيان اجتماع است .
عامل انسانی بزرگترين سرمايه اجتماع است . زن نيز انسان است و اجتماع‏ بايد از كار و فعاليت اين عامل و نيروی توليد او بهره‏مند گردد . فلج‏ كردن اين عامل و تضييع نيروی نيمی از افراد اجتماع ، هم برخلاف حق طبيعی‏ فردی زن است و هم برخلاف حق اجتماع و سبب می‏شود كه زن هميشه به صورت‏ سربار و كل بر مرد زندگی كند .
جواب اين اشكال آنست كه حجاب اسلامی كه حدود آن را به زودی بيان‏ خواهيم كرد ، موجب هدر رفتن نيروی زن و ضايع ساختن استعدادهای فطری او نيست . ايراد مذكور بر آن شكلی از حجاب كه در ميان هنديها يا ايرانيان‏ قديم يا يهوديان متداول بوده است وارد است . ولی حجاب اسلام نمی‏گويد كه‏ بايد زن را در خانه محبوس كرد و جلوی بروز استعدادهای او را گرفت . مبنای حجاب در اسلام چنانكه گفتيم اينست كه التذاذات جنسی بايد به محيط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع ، خالص برای كار و فعاليت باشد . به همين جهت به زن اجازه نمی‏دهد كه وقتی از خانه بيرون‏ می‏رود موجبات تحريك مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه نمی‏دهد كه‏ چشم چرانی كند . چنين حجابی نه تنها نيروی كار زن را فلج نمی‏كند ، موجب‏ تقويت نيروی كار اجتماع نيز می‏باشد .
اگر مرد تمتعات جنسی را منحصر به همسر قانونی خود كند و تصميم بگيرد همينكه از كنار همسر خود بيرون آمد و پا به درون‏ اجتماع گذاشت ، ديگر درباره اين مسائل نينديشد ، قطعا در اين صورت بهتر می‏تواند فعال باشد تا اينكه همه فكرش متوجه اين زن و آن دختر و اين قدر و بالا و اين طنازی و آن عشوه‏گری باشد و دائما نقشه طرح كند كه چگونه با فلان خانم آشنا شود .
آيا اگر زن ساده و سنگين به دنبال كار خود برود برای اجتماع بهتر است‏ يا آنكه برای يك بيرون رفتن چند ساعت پای آئينه و ميز توالت وقت خود را تلف كند و زمانی هم كه بيرون رفت تمام سعيش اين باشد كه افكار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و تصميم اجتماع باشند به موجوداتی هوسباز و چشم چران و بی اراده تبديل كند ؟
عجبا ! به بهانه اينكه حجاب ، نيمی از افراد اجتماع را فلج كرده است‏ ، با بی حجابی و بی‏بند و باری نيروی تمام افراد زن و مرد را فلج كرده‏اند . كار زن پرداختن به خودآرايی و صرف وقت در پای ميز توالت برای بيرون‏ رفتن ، و كار مرد چشم چرانی و شكارچيگری شده است .
در اينجا بد نيست متن شكايت مردی را از زنش كه در يكی از مجلات‏ زنانه درج شده بود ذكر كنم تا معلوم شود اوضاع حاضر ، زنان را به صورت‏ چه موجوداتی در آورده است .
در آن نامه چنين نوشته است : " زنم در موقع خواب به يك دلقك درست و حسابی مبدل می‏گردد . موقع‏ خواب برای اينكه موهايش خراب نشود يك كلاه توری بزرگ به سرش می‏بندد . بعد لباس خواب می‏پوشد . در اين موقع است كه جلو آئينه ميز توالت می‏نشيند و گريم صورتش را با شير پاك كن می‏شويد .
وقتی رويش را بر می‏گرداند احساس می‏كنم او زن من نيست زيرا اصلا شكل‏ سابق را ندارد . ابروهايش را تراشيده و چون مداد ابرو را پاك كرده بی‏ ابرو می‏شود . از صورتش بوی نامطبوعی به مشام من می‏رسد زيرا كرمی كه برای‏ چين و چروك به صورتش می‏مالد بوی كافور می‏دهد و مرا به ياد قبرستان‏ می‏اندازد . كاش كار به همين جا ختم می‏شد ، ولی اين تازه مقدمه كار است‏ . چند دقيقه‏ای در اتاق راه می‏رود و جمع و جور می‏كند آنگاه كلفت خانه را صدا می‏كند و می‏گويد كيسه‏ها را بياور ، كلفت با چهار كيسه متقالی بالا می‏آيد . خانم روی تخت می‏خوابد و كلفت كيسه‏ها را به دست و پای او می‏كند و بيخ آن را با نخ می‏بندد . چون ناخنهای دست و پايش مانيكور شده و دراز است ، برای اينكه به لحاف نگيرد و چند شش نشود و احيانا نشكند دست و پای خود را در كيسه می‏كند و به همين ترتيب می‏خوابد " .
آری اينست زنی كه بر اثر به اصطلاح بی حجابی " آزاد " شده به صورت‏ نيروی فعال اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در آمده است ! آنكه اسلام‏ نمی‏خواهد اينست كه زن به صورت چنين موجود مهملی در آيد كه كارش فقط استهلاك ثروت و فاسد كردن اخلاق اجتماع و خراب كردن بنيان خانواده باشد . اسلام با فعاليت واقعی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هرگز مخالف نيست .
متون اسلام و تاريخ اسلام گواه اين مطلب است . در اوضاع و احوال تجدد مابی بی منطق حاضر جز در دهات و در ميان افراد سخت متدين كه اصول اسلامی را رعايت می‏كنند زنی پيدا نمی‏كنيد كه نيروی او واقعا صرف فعاليتهای مفيد اجتماعی يا فرهنگی يا اقتصادی بشود . آری يك نوع فعاليت اقتصادی رائج شده است كه بايد آنرا ثمره بی حجابی‏ دانست و آن اينست كه بنكدار به جای اينكه بكوشد جنس بهتر و مرغوبتر برای مشتريان خود تهيه كند ، يك مانكن را به عنوان فروشنده می‏آورد ، نيروی زنانگی و سرمايه عصمت و عفاف او را استخدام می‏كند و وسيله پول در آوردن و خالی كردن جيبها قرار می‏دهد . يك فروشنده بايد كالا را همانطوری‏ كه هست به مشتری ارائه دهد ولی يك دختر خوشگل فروشنده با ادا و اطوار و ژستهای زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه جنسی خود مشتری را جلب می‏كند .
بسياری از افراد كه اصلا مشتری نيستند برای اينكه چند دقيقه با او حرف‏ بزنند يك چيزی هم می‏خرند . آيا اين فعاليت اجتماعی است ؟ آيا اين تجارت است يا كلاهبرداری و رذالت ؟ می‏گويند زن را توی كيسه سياه نپيچيد . ما نمی‏گوئيم زن خود را در كيسه سياه بپيچيد ولی آيا بايد طوری لباس‏ بپوشد و در اجتماع عمومی ظاهر شود كه برجستگی پستانهايش را هم به مردان‏ شهوتران و چشم چران نشان بدهد و از آنطور كه هست بهتر و جاذبتر برای‏ آنها جلوه دهد ؟ از وسائل مصنوعی در زير لباس استفاده كند تا چاقی و زيبائی مصنوعی را هم برای فريفتن و دل ربودن مردان بيگانه به مدد بگيرد ؟
اين مدها و لباسهای تحريك آميز برای چه به وجود آمده است ؟ آيا برای‏ اينست كه بانوان آن لباسها را برای همسرانشان بپوشند ؟ ! اين كفشهای‏ پاشنه بلند برای چيست ؟ جز برای اينست كه حركات ماهيچه‏های كفل را به ديگران نشان دهد ؟ آيا لباسهائی كه نازك كاری‏ها و برجستگيهای بدن را نشان می‏دهد جز برای تهييج مردان و برای صيادی است ؟ عملا غالب خانمهائی كه از اين نوع كفشها و لباسها و آرايشها استفاده‏ می‏كنند ، تنها مردی را كه در نظر نمی‏گيرند شوهران خودشان است . زن می‏تواند در ميان زنان و در ميان محارم خود از هر نوع لباس و آرايشی‏ استفاده كند اما متأسفانه تقليد از زنان غربی برای هدف و منظور ديگری‏ است .
غريزه خودآرائی و شكارچيگری در زن غريزه عجيبی است . وای اگر مردان هم‏ به آن دامن بزنند و مدسازان و طراحان نواقص كار آنان را برطرف كنند و مصلحين اجتماع ! هم تشويق كنند .
اگر دختران در اجتماعات عمومی لباس ساده بپوشند ، كفش ساده به پا كنند ، با چادر يا با پالتو و روسری كامل به مدرسه و دانشگاه بروند ، آيا در چنين شرايطی بهتر درس می‏خوانند يا با وضعی كه مشاهده می‏كنيم ؟ اصولا اگر التذاذهای جنسی و منظورهای شهوانی در كار نيست چه اصراری است كه‏ بيرون رفتن زن به اين شكل باشد ؟ چرا اصرار می‏ورزند كه دبيرستانهای مختلط به وجود آورند ؟
من شنيده‏ام در پاكستان معمول بوده است - نمی‏دانم الان هم معمول هست يا نه - كه در كلاسهای دانشگاه بخش پسران و دختران به وسيله پرده‏ای از يكديگر جدا باشد و فقط استادی كه پشت تريبون قرار می‏گيرد مشرف بر هر دو باشد . آيا بدين طريق درس‏ خواندن چه اشكالی دارد ؟

 

افزايش التهابها

 

يك ايراد ديگر كه بر حجاب گرفته‏اند اينست كه ايجاد حريم ميان زن و مرد بر اشتياقها و التهابها می‏افزايد و طبق اصل " الانسان حريص علی ما منع منه " ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در زن و مرد بيشتر می‏كند . به علاوه ، سركوب كردن غرائز موجب انواع اختلالهای روانی و بيماريهای‏ روحی می‏گردد . در روانشناسی جديد و مخصوصا در مكتب روانكاوی فرويد روی محروميتها و ناكاميها بسيار تكيه شده است . فرويد می‏گويد : ناكاميها معلول قيود اجتماعی است و پيشنهاد می‏كند كه تا ممكن است بايد غريزه را آزاد گذاشت‏ تا ناكامی و عوارض ناشی از آن پيش نيايد .
برتراند راسل در صفحه 69 و 70 ( ترجمه فارسی ) كتاب " جهانی كه من‏ می‏شناسم " می‏گويد : " اثر معمولی تحريم ، عبارت از تحريك حس كنجكاوی عمومی است . و اين تأثير ، هم در مورد ادبيات مستهجن و هم در موارد ديگر مصداق‏ پيدا می‏كند . . . اكنون برای اثر تحريم مثالی می‏زنم : فيلسوف يونانی " امپد كل " جويدن برگهای شجره الغار را خيلی شرم‏آور و زشت می‏پنداشت . او هميشه جزع و فزع می‏كرد از اينكه بايد ده هزار سال به علت جويدن برگ‏ درخت غار در ظلمات خارجی ( دوزخ ) به سر برد . هيچوقت مرا از جويدن‏ برگ غار نهی نكرده‏اند و من هم تاكنون برگ چنين درختی را نجويده‏ام ولی‏ به " امپد كل " تلقين شده بود كه نبايد اين كار را بكند و او هم برگ‏ درخت غار را جويد " .
سپس در جواب اين سؤال كه : " آيا شما عقيده داريد انتشار موضوعهای‏ منافی عفت علاقه مردم را به آنها زياد نمی‏كند ؟ " جواب می‏دهد : " علاقه مردم نسبت بدانها نقصان می‏يابد . فرض كنيد چاپ و انتشار كارت پستال‏های منافی عفت مجاز و آزاد گردد . اگر چنين چيزی بشود اين‏ اوراق برای مدت يك سال يا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته می‏شوند و ديگر كسی حتی به آنها نگاه هم نخواهد كرد " . پاسخ اين ايراد اينست كه درست است كه ناكامی ، بالخصوص ناكامی جنسی‏ ، عوارض وخيم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی كه مورد نياز طبيعت است غلط است ، ولی برداشتن قيود اجتماعی مشكل را حل نمی‏كند بلكه بر آن می‏افزايد .
در مورد غريزه جنسی و برخی غرائز ديگر ، برداشتن قيود ، عشق به مفهوم‏ واقعی را می‏ميراند ولی طبيعت را هرزه و بی‏بند و بار می‏كند . در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش می‏يابد . اينكه راسل می‏گويد : " اگر پخش عكسهای منافی عفت مجاز بشود پس از مدتی مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد " ، درباره يك عكس‏ بالخصوص و يك نوع بی عفتی بالخصوص صادق است ، ولی در مورد مطلق بی‏ عفتی‏ها صادق نيست يعنی از يك نوع خاص بی عفتی خستگی پيدا می‏شود ولی نه‏ بدين معنی كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معنی كه آتش و عطش روحی زبانه می‏كشد و نوعی ديگر را تقاضا می‏كند . و اين تقاضاها هرگز تمام شدنی نيست .
خود راسل در كتاب زناشوئی و اخلاق اعتراف می‏كند كه عطش روحی در مسائل‏ جنسی غير از حرارت جسمی است . آنچه با ارضاء تسكين می‏يابد حرارت جسمی‏ است نه عطش روحی .
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادی در مسائل جنسی سبب شعله‏ور شدن‏ شهوات به صورت حرص و آز می‏گردد ، از نوع حرص و آزهائی كه در صاحبان‏ حرمسراهای رومی و ايرانی و عرب سراغ داريم . ولی ممنوعيت و حريم ، نيروی عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالی و رقيق و لطيف و انسانی تحريك می‏كند و رشد می‏دهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه‏ها می‏گردد .
ميان آنچه عشق ناميده می‏شود و به قول ابن سينا " عشق عفيف " ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در می‏آيد - با اينكه هر دو روحی و پايان ناپذير است - تفاوت بسيار است . عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و يگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش كننده نيرو و متمايل به تنوع و هرزه صفت است .
حاجتهای طبيعی بر دو قسم است : يك نوع حاجتهای محدود و سطحی است ، مثل خوردن ، خوابيدن . در اين نوع از حاجتها همينكه ظرفيت غريزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بين می‏رود و حتی ممكن است‏ به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولی يك نوع ديگر از نيازهای طبيعی ، عميق‏